سامانه احکام
برای ارسال سوال جدید لطفا بر روی لینک زیر کلیک نمایید

سوال جدید

در صورتی که مایل به طرح پرسش اختصاصی می باشید ابتدا بای ثبت نام نمایید در این صورت بر روی لینک زیر کلیک نمایید

ثبت نام جهت ارسال سوال خصوصی


ورود به سیستم

  • ناشناس تا چه حد دعا و جادو و طلسم معتبر است؟
  • مدیر سیستم سحر و جادو از نظر قرآن كريم و احاديث تا حدي واقعيت دارد. به اين امر در آيه 102 سوره بقره و 4 سوره فلق اشاره شده است. از اين آيات و برخي روايات استفاده مي شود كه برخي از سحرها واقعا اثر گذارند. همچنان كه آيه 102 سوره بقره مي فرمايد: مردم سحرهايي را فرا مي گرفتند كه ميان مرد و همسرش جدايي مي افكند.
    علامه طباطبايي در وجود داشتن چنين اموري مي فرمايند: «... در اين ميان افعال خارق العاده ديگري است كه مستند به هيچ كدام از سبب از اسباب طبيعي و عادي نيست، مانند خبر دادن از پنهاني ها و مانند ايجاد محبت يا دشمني و گشودن گره ها و گره زدن ها و خواب كردن و احضار و حركت دادن اشياء با اراده و از اين قبيل كارهايي كه مرتاض ها انجام مي دهند كه به هيچ وجه قابل انكار نيست، يا خودمان بعضي از آنها را ديده ايم و يا برايمان آن قدر نقل كرده اند كه ديگر قابل انكار نيست».
    T}تأثير تكويني سحر به اذن خداوند: {T
    يكي از اصول اساسي توحيد، اين است كه همه قدرت ها در اين جهان از قدرت پروردگار سرچشمه مي گيرد، حتي سوزندگي آتش و برندگي شمشير بي اذن فرمان او نمي باشد. منتها مفهوم اين بيان مجبور بودن افراد در كار خود نيست.
    توضيح اين كه: جهان آفرينش، جهان اسباب و مسببات است. البته برخي سبب ها مادي است و برخي غير مادي است. اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته است كه هر پديده و حادثه اي از علت ويژه خود صادر گردد و درعين حال، نظام علت و معلول ها همگي به خدا منتهي شده و از او قدرت و نيرو مي گيرند. او است كه سبب را مي آفريند و به آن قدرت و نيرو مي بخشد و آن را براي ايجاد معلول ويژه خود آماده مي سازد. در حقيقت مؤثر واقعي، در تمام نظام جهان يكي است و نظام جهان كه به صورت اسباب و مسببات جلوه گري دارند، همگي از او استمداد گرفته و به او منتهي مي شوند V}(اصالت روح، ايت الله سبحاني، ص 241، مؤسسه امام صادق). {V
    در تأثير سحر و جادو نيز وضع چنين است. خداوند متعال با قدرت خويش، چنين اراده و نيرويي را در افراد به وديعت نهاده است. انسان ها با بهره گيري از اين اراده و تقويت آن مي توانند به كارهاي شگفت انگيزي دست زنند. برخي مانند اولياي خداوند از آن نيرو و در مسير مناسب، استفاده مي كنند و عده اي ديگر، با سوء استفاده از آن به كارهاي ناشايست اقدام مي كنند؛ پس، در واقع اصل وجود اين نيرو در نهاد آدمي از آن خداوند و به فرمان او است، منتها چگونگي بهره گيري از آن به عهده خود انسان نهاده شده است و او در چگونگي بهره گيري از آن مسؤول است.
    شايان ذكر است: گرچه سحر و جادو واقعيت دارد ولي غالب آنچه امروزه در ميان مردم در اين باره شايع است بى‏اساس مى‏باشد و اكثر كسانى كه به اين امور مى‏پردازند كلاه بردارانى هستند كه از اين طريق قصد اخاذى و پر كردن جيب خود را دارند. ولى اگر بر فرض موردى پيدا شد كه سحرى در كار بود راه‏هايى براى بطلان آن وجود دارد:
    1- استعاذه به خداوند و خواندن سوره‏هاى فلق و ناس.
    2- خواندن و نوشتن آيات 75 تا 82 سوره يونس.
    3- دعا وتضرع به درگاه خداوند.
    4- درخواست دعا از اولياى واقعى خداوند.
    5- صدقه دادن.
    ان شاء الله با تداوم صدقه، تغيير محل زندگي، و تكرار سوره «يس» مشكلات و نفوس بد از اطراف شما دور خواهد شد. و در هر صورت به خداوند و حاكميتي اراده الهي همچنان معتقد باشيد چه بسا همين فراز و نشيب ها دامي از سوي شيطان باشد كه ايمان شما را متزلزل كند. لذا با پايداري و استقامت ايمان خود را حفظ كنيد تا در نتيجه آن شيطان نااميد شود و درهاي رحمت الهي به سوي شما باز گردد.
    نكته ديگر اين كه تأثير دعا امرى مسلم و حتمى است؛ چه خود انسان دعا كند و يا ديگرى را شفيع در دعا قرار دهد. ولى بايد به افراد قابل اعتماد مراجعه كرد و از كسانى كه به دنبال شهرت و سودجويى نيستند بهره گرفت. كساني كه در جامعه و خيابان ها تحت عنوان دعا نويس كار مي كنند، معمولا افراد شيادي هستند كه از اين طريق مردم ساده را اغفال مي كنند و قابل اعتماد نيستند.
  • ناشناس من هيچ موقع به شانس اعتقاد نداشتم و دوست داشتم چيزي به عنوان شانس نباشد ولي يك سؤال براي من پيش آمده. با توجه به اينكه انسان محدوديت دارد (به زمان، مكان، دانش و ... ) پس نمي تواند بر همه اموري كه برايش اتفاق مي افتد تسلط داشته باشد. بنابراين گاهي اتفاقاتي
  • مدیر سیستم براى پاسخ به سؤال شما مطالبى طى چند بند ارائه مى‏شود: T{1- شانس چيست؟}T آيا شانس حقيقت دارد؟ شانس عموما از رويدادى تعبير مى‏شود كه علت آن معلوم نبوده و لذا وقوع آن رويداد به شانس نسبت داده مى‏شود. اگر مقصود از شانس تحقق پديده‏اى بدون علت است بى‏شك در فلسفه اسلامى و براساس دلايل قطعى عقلى مردود مى‏شود زيرا هيچ پديده‏اى (ممكن الوجود) بدون علت موجود نمى‏شود. براى مطالعه پيرامون قانون عليت نگا: 1- علامه طباطبايى، اصول فلسفه و روش رئاليسم با تعليقات شهيد مطهرى، مقاله نهم 2- محسن جوادى، درآمدى برخداشناسى فلسفى، انتشارات معارف قم، ص 48 تا 86 T

    اصل واژه «شانس» فرانسوى و به معناى فرصت است و در فارسى قديم اين واژه وجود نداشته است.
    اما آيا شانس به معناى رايج آن حقيقت دارد يا نه؟ در توضيح آن بايد گفت: هيچ چيز در عالم از روى تصادف و اتفاق رخ نمى‏دهد. همه چيز در نظامى متقن، متكى بر سلسله علل خويش هستند. ولى ما از آن جايى كه علل را نمى‏شناسيم، نامش را تصادف و شانس مى‏گذاريم.اگر پرده از روى سلسله علل كنار رود، خواهيم ديد كه هيچ چيز اتفاقى وجود ندارد، گرچه برخى از اين علل از اختيار و علم ما خارج باشد. بنابراين بايد كوشيد تا با فراهم كردن اسباب و عوامل در هر زمينه‏اى، به ايجاد بخت و شانس پرداخت؟!
    خوش شانسى و بد شانسى، بيشتر از آن كه معلول علت‏هاى ناشناخته باشد، دستاورد تفكر و انديشه هر شخص درباره خويشتن است. كسى كه به هر دليلي، خود را همواره بدشانس مى‏داند، طبيعتا عملى متناسب با آن بروز مى‏دهد و زمينه‏ساز بدشانسى خويش مى‏شود.
    نكته ديگر آن كه ممكن است رفتارهايى از ما سر بزند - كه عواقب آن مدت‏ها بعد ظاهر مى‏گردد - ولى آدمى نتواند ريشه آن را دريابد. و قرآن قاعده‏اى كلى در اين گونه موارد به دست مى‏دهد و آن اين كه: A}«ما اصابك من سيئه فمن نفسك{A ؛ آنچه از بدى‏ها به تو مى‏رسد، دستاورد عمل خودت مى‏باشد» V}(نساء، آيه 79){V.
    البته گاهى در ميان مردم، شانس به مقدرات الهى اطلاق مى‏گردد. مثلاً به شخصى كه روزيش زياد است و معمولاً در كارهاى اقتصادى سود مى‏كند مى‏گويند فلانى خوش‏شانس است كه براى تحليل اين مطلب بايد با نگاهى گسترده‏تر به عوامل پديده‏ها نگريست و علاوه برفعاليت‏هاى ظاهرى شخص، به شرايط روحى و معنوى فرد و حتى تأثير نسل‏هاى گذشته و تأثير دعا يا نفرين ديگران در زندگى فرد و ديگر عوامل آشكار و پنهان در هموارى يا ناهموارى زندگى توجه نمود كه اگر منظور از شانس اين معنا باشد ريشه در روايات و آيات دارد. زيرا از نظردين نيز اين مسأله مورد قبول است. A}«والله فضّل بعضكم على بعض فى الرزق....»{A؛ V}(نحل، آيه 71){V.
    امام على(ع) مى‏فرمايد: خداوند روزى‏ها را مقدر فرمود و آن گاه آنها را زياد و كم و به تنگى و فراخى عادلانه تقسيم كرد تا هر كه را بخواهد به وسعت روزى و يا تنگى آن بيازمايد و از اين طريق سپاسگزارى و شكيبايى توانگر و تهيدست را به آزمايش گذارد،V}(نهج‏البلاغه، خطبه 91){V.
    بنابراين همه اشخاص با توجه به فاكتورهاى ياد شده در بالا، در شرايط يكسان آفريده نشده‏اند و مقدرات آنها نيز يكسان نيست. اما در نگاه عموم مردم كه بسيارى از علل و عوامل پنهان است و تنها به فعاليت ظاهرى شخص توجه مى‏كنند از سودهاى كلان او تعبير به خوش‏شانسى مى‏كنند، پس شانس به معناى تصادف ، در سنت پيامبر(ص) و مكتب اسلام جايگاه ندارد و درست نمى‏باشد چرا كه با اصل عليّت منافات دارد. چون اصل عليت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جميع وقايع و حوادث جهان حكمفرماست و هر حادثى ضرورت و قطعيت وجود خود را و هم‏چنين شكل و خصوصيت زمانى و مكانى و ساير خصوصيات وجودى خود را از علل متقدمه خود كسب كرده است و يك پيوند ناگسستنى ميان گذشته و حال و استقبال ميان هر موجودى و علل متقدمه اوهست. اما بايد ديدگاه ما نسبت به علت‏ها گسترشيابد و علاوه بر علت‏هاى مادى و ظاهرى به علت‏هاى روحى و معنوى نيز توجه كنيم و حتى تأثير نسل‏هاى گذشته در نسل آينده را ناديده نگيريم، V}(شهيد مطهرى، انسان و سرنوشت، ص 55).
  • ناشناس كدام انگشتر از نظر اسلام(شيعه) بهتر است: عقيق، فيروزه يا ... رنگ عقيق چه باشد؟
  • مدیر سیستم انگشتر شرف الشمس همان انگشتري عقيق است كه بر آن اسماي متركه نوشته شده است. بنابراين همان خواص و آثار انگشتر عقيق را دارد. در روايت آورده است كه اميرالمؤمنان، انگشتري عقيق را براي حرز و دشمنان و بلاها در دست مي كرد. V}(حليه المتيقين، فصل سوم، ص 32){V در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه انگشتري عقيق در دست كنيد كه مبارك است و اميد هست كه عاقبت صاحبش مقرون به خير و نيكي باشد. V}(همان){V
    در روايت ديگري آمده است كه هر كس انگشتر عقيق در دست داشته باشد، حاجتش برآورده است. V}(همان){V
    از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه انگشتر عقيق موجب ايمني است در سفر. V}(همان){V
    در حديث ديگري از آن حضرت نقل شده كه هر كس انگشتري اش عقيق باشد، پريشان نشود و عاقبت كارش نيكو باشد. V}(همان، ص 34){V
    استفاده از اين انگشتري ويژه فرد و گروه خاصي نيست، البته بايد حرمت آن را حفظ كرد و از آثار و فوائد آن آگاه بود.
    در مورد استفاده از آنها، وضو داشتن لازم نيست و حتي رفتن با آن به دستشوئي به نظر همه مراجع اگر باعث هتك حرمت و بي حرمتي نشود، اشكال ندارد. ولي دست زدن به اسامي متبركه كه روي نگين نقش شده براي هر كدام احكام فقهي خاصي دارد كه به شرح ذيل است: V} (ر.ك: رساله دانشجوئي، ص 67، پرسش 57){V
    دليل ثواب انگشتر عقيق و مانند آن عمدتا روايات است. استفاده از انگشتر عقيق در صورتي كه حلقه آن طلا نباشد براي مردان جايز و به حسب رواياتي كه داريم ثواب نيز دارد و باعث زياد شدن ثواب و فضيلت نماز هم مي شود واز باب نمونه از امام صادق (ع ) نقل شده كه هيچ دستي كه براي دعا به سوي خدا بالا مي رود محبوب تر از دستي كه در آن انگشتر عقيق باشد نيست.V}(وسائل الشيعه , ج 7, ص 144, باب 66){V
    در روايتي از قول حضرت فاطمه زهرا(ع) از پيامبر خدا(ع) آمده: كسى كه انگشتر عقيق به دست كند، هميشه خير مي بيند.
    «H}عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(عليها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): مَنْ تَخَتَّمَ بِالْعَقيقِ لَمْ يَزَلْ يَرى خَيْرًا{H»؛V}(وسائل الشيعه, ج 3 , ابواب احكام الملابس,باب52 حديث2){V
    ناگفته نماند علاوه بر انسان موجود ات ديگر نيز تسبيح گوي خداوند هستند چنان كه در قرآن مجيد مي خوانيم «H}و ان من شيء الا يسبح بحمده{H»؛V}(اسرا, آيه 44){V
    در اين ميان برخي موجودات قابليت تسبيح بيشتري دارند. از آن جمله سنگ هاي عقيق و فيروزه به همين جهت همراه داشتن آنها در حقيقت همراهي ذكرگوي هميشگي با ماست و ثوابي نصيب ما مي شود.
    مطابق حديث امام رضا عليه السلام عقيق اولين كوهي بود كه به توحيد خداوند و نبوت پيامبر اسلام و وصايت علي عليه السلام اقرار كرده است. V}(وسائل الشيعه, ج 3 , ابواب احكام الملابس, باب 51 , حديث8 ).{V استحباب نگين عقيق در انگشتر, هنگام قنوت نماز در اين است كه وقتي انسان دستان خود را براي عرض حاجت در پيشگاه خداوند منان بر مي دارد, خداوند جاحت او را روا خواهد كرد. مطابق حديث امام صادق عليه السلام هيچ كف دستي محبوبتر در نزد خداوند از كف دستي كه بسوي خداوند بلند نشده است در حاليكه مزين به انگشتر عقيق است, نمي باشد. V}(وسائل الشيعه, ج 4 , ابواب الدعاب 66 , حديث اول){V و نيز داشتن انگشتر عقيق موجب برآورده شدن حاجت مي گردد بر اساس روايتي از رسول خدا نقل شده است: H}من تختم بالعقيق قضيت حوائجه{H؛V}(وسائل الشيعه, ابواب احكام الملابس, باب 51 , حديث 3و4){Vبنابراين داشتن انگشتر عقيق و نيز فيروزه, ياقوت, زمرد مستحب است و سند آن روايات زيادي از ائمه معصومين(ع) است.
    T} فضيلت انواع انگشتر و عطر برگرفته از كتاب حليه المتقين:{T
    امام صادق (ع): انگشتر عقيق در دست كنيد كه مبارك است و صاحب آن عاقبتش به خير و نيكي باشد.
    پيامبر (ص) : هر كه انگشتر عقيق در دست داشته باشد حاجتش بر آورده مي شود.
    امام صادق (ع) : انگشتر عقيق باعث ايمني در سفر است .
    امام صادق(ع): هر كه انگشتر عقيق در دست داشته باشد پريشان نشود و عاقبت كارش ا لبته نيكو باشد .
    پيامبر اكرم (ص): انگشتر عقيق در دست كنيد مادامي كه آدم آن را با خود داشته باشد اندوهي به او نمي رسد.
    امام علي (ع): دو ركعت نماز با انگشتر عقيق بهتر است از هزار ركعت كه با آن نباشد .
    علي بن موسي رضا (ع): انگشتر ياقوت در دست كنيد كه پريشاني را برطرف مي كند.
    امام موسي كاظم(ع): انگشتر زرد در دست كنيد كه موجب آساني است و درآن هيچ دشواري نباشد .
    امام رضا (ع): انگشتر زبر جد در دست داشتن فقر را بتوانگري بدل ميكند و هر كه انگشتري ياقوت زرد در دست كند فقير نشود.
    پيامبر (ص) : خداوند عالميان مي فرمايد كه من شرم دارم از دستي كه بسوي من بلند شود به دعا و در آن انگشتر فيروزه باشد پس او را نا اميد بر گردانم .
    امام صادق(ع): هر كه انگشتر فيروزه در دست كند دستش فقير نشود.
    امام صادق (ع): بد نمي دانم در دست كردن انگشتر حديد را وقتي كه به ديدن كسي رود كه از او ترسد از اهل شر براي آنكه شر او ساكن مي شود و انگشتر حديد شياطين را دور مي كند و بدرستيكه هر كسي كه انگشتر در در دست كند با نظر كردن به آن خداوند زيارت يا حج يا عمره در نامه عمل او بنويسد كه ثوابش ثواب پيامبران و صالحان باشد .
    امام صادق (ع) : حق تعالي زينت و اظهار نعمت را دوست مي دارد و ترك رينت و اظهار بد حالي را دشمن . و دوست مي دارد كه اثر نعمت را در بنده خود بيند به اينكه خود را خوشبو دارد و خانه را نيكو كند.
    امام صادق (ع) : نماز كسي كه خوشبو باشد بهتر است از هفتاد نماز كه بي بوي خوش باشد.
    پيامبر اكرم (ص): بوي خوش را ترك نكنيد كه ملائكه بوي خوش را مي بويند و در هر روز جمعه البته ترك مكن و هر چه صرف نمايي در بوي خوش اسراف نيست .
    امام صادق (ع): هر كه در هر روز بوي خوش بر خود بمالد تا شب عقلش با او باشد .
    منقولست كه امام علي (ع) چها رانگشتر در دست مي كردند . انگشتر ياقوت براي شرافت و زينتش . فيروزه براي نصرت و ياريش . حديد براي قوتش و عقيق براي حرز و دفع دشمنان و بلا ها.
    منبع : حليه المتقين . علامه مجلسي . انتشارات پيمان . چاپ ششم . 1382 . صفحات 28 تا 32 ثواب انگشتر عقيق استفاده از انگشتر عقيق در صورتي كه حلقه آن طلا نباشد براي مردان جايز و به حسب رواياتي كه داريم ثواب نيز دارد و باعث زياد شدن ثواب و فضيلت نماز هم مي شود واز باب نمونه از امام صادق (ع ) نقل شده كه هيچ دستي كه براي دعا به سوي خدا بالا مي رود محبوب تر از دستي كه در آن انگشتر عقيق باشد نيست , (وسائل الشيعه , ج 7, ص 144, باب 66). در روايتي از قول حضرت فاطمه زهرا(ع) از پيامبر خدا(ع) آمده: كسى كه انگشتر عقيق به دست كند، هميشه خير مي بيند. عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(عليها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): مَنْ تَخَتَّمَ بِالْعَقيقِ لَمْ يَزَلْ يَرى خَيْرًاV}.(وسائل الشيعه, ج 3 , ابواب احكام الملابس,باب52 حديث2 {V) ناگفته نماند علاوه بر انسان موجود ات ديگر نيز تسبيح گوي خداوند هستند چنان كه در قرآن مجيد مي خوانيم «و ان من شيء الا يسبح بحمده» V}(اسرا, آيه 44){V در اين ميان برخي موجودات قابليت تسبيح بيشتري دارند. از آن جمله سنگ هاي عقيق و فيروزه به همين جهت همراه داشتن آنها در حقيقت همراهي ذكرگوي هميشگي با ماست و ثوابي نصيب ما مي شود. مطابق حديث امام رضا عليه السلام عقيق اولين كوهي بود كه به توحيد خداوند و نبوت پيامبر اسلام و وصايت علي عليه السلام اقرار كرده است. V}(وسائل الشيعه, ج 3 , ابواب احكام الملابس, باب 51 , حديث8 ).{V استحباب نگين عقيق در انگشتر, هنگام قنوت نماز در اين است كه وقتي انسان دستان خود را براي عرض حاجت در پيشگاه خداوند منان بر مي دارد, خداوند جاحت او را روا خواهد كرد. مطابق حديث امام صادق عليه السلام هيچ كف دستي محبوبتر در نزد خداوند از كف دستي كه بسوي خداوند بلند نشده است در حاليكه مزين به انگشتر عقيق است, نمي باشد. V}(وسائل الشيعه, ج 4 , ابواب الدعاب 66 , حديث اول){V و نيز داشتن انگشتر عقيق موجب برآورده شدن حاجت مي گردد بر اساس روايتي از رسول خدا نقل شده است: H}من تختم بالعقيق قضيت حوائجه{H(V}وسائل الشيعه, ابواب احكام الملابس, باب 51 , حديث 3و4){Vبنابراين داشتن انگشتر عقيق و نيز فيروزه, ياقوت, زمرد است مستحب است و سند آن روايات زيادي از ائمه معصومين(ع) است.
  • ناشناس تشخيص وظيفه كه در كلام علماي اخلاق و عرفان آمده است چيست و كلا به چه معناست يعني انسان در كوچكترين فكر و حركتي دنبال وظيفه اش باشد، چگونه ممكن است غير معصوم بتواند به اينجا برسد؟ بهترين وجه عمل را چگونه مي توان تشخيص داد؟
  • مدیر سیستم وظيفه شناسي از مسائل مهم يك مسلمان است . وظيفه اي كه در كلام علماي اخلاق و عرفان بدان تاكيد فراوان مي شود و جنبه عموميت دارد، وظايف انسان در مقابل خداي متعال است، ولي در عين حال هر كس بر اساس مسئوليت خاصي كه دارد وظايف ديگري نيز براي او تعريف شده است ؛ كسي كه مادر است , وظايف خاصي نسبت به فرزندان خود دارد كه ديگري فاقد اين وظيفه است . شاگرد نسبت به معلم و معلم نسبت به شاگرد ؛ زن نسبت به همسر و متقابلأ مرد نسبت به همسرش , كارمند در مقابل ارباب رجوع و بالعكس و ... هر يك وظايفي دارند كه بعضي از آنها مشترك و برخي متفاوت است .
    وظيفه هر فردي متناسب با موقعيت او مشخص مي شودٰكسي كه محصل است وظيفه اصلي او تحصيل است وپرداختن به اموري كه مانع تحصيل است ،كاري بر خلاف وظيفه مي باشد .وقتي معلم شد وظيفه ديگري دارد،وقتي همسر اختيار كرد وظيفه او اداره درست خانواده وتأمين ما يحتاج آنهاست، هنگامي كه كشور در معرض تهديد قرار گرفت، وظيفه انسان تلاش در مسير رفع تهديد است.البته اينها مثالهائي بود براي تشخيص وظيفه ،زيرا انسان داراي وظائف گوناگوني است در برابر خود و خداو خانواده وجامعه،در هر صورت مهمترين وظيفه انسان دربرابر خداي متعال است كه به عنوان واجبات ومستحبات وترك محرمات بيان شده است.
    كسي كه مسلمان است در قبال ايمان و دين اش وظيفه اي دارد كه شناختن و انجام دادن آن برايش اولويت دارد. از نظر اسلام تمامي اعمال انسان خالي از احكام پنجگانه نيست. واجب، حرام، مستحب، مكروه، مباح. يعني هر كاري كه ما انجام ميدهيم يا واجب است يا حرام يا مستحب يا مكروه و يا اگر هيچكدام از اين احكام را نداشته باشد، مباح است، ، يعني انجام و ترك آن در اختيار خود او است و دين نظر خاصي درباره اش نداردد.
    اگر كسي بخواهد در تمامي افكار و رفتار به وظيفه خود عمل كند، نياز ندارد كه حتما معصوم باشد. كافي است كه احكام شرعي را درباره هر يك از اين احكام پنجگانه بشناسد و در حد توان و امكانات، خود را موظف نمايد تا به آنها عمل نمايد.
    چيزي كه بيشتر وظيفه ما را سنگين مي كند آن است كه ما را شيعه مي نامند و با اين نام ميشناسند ؛ چرا كه معتقد به ولايت علي بن ابي طالب هستيم . اما آيا اين اعتقاد , براي نامگذاري و ملقب كردن فرد , به شيعه بودن , كافي است ؟
    با توجه به رواياتي كه از اهل بيت عصمت و طهارت ( عليهم السلام ) به ما رسيده است , كسي كه ملقب به شيعه مي باشد , وظايف سنگيني نيز بر دوش دارد ؛ لذا اين احاديث , وظيفه ي ما را در طول زندگي نسبت به خدا و خود و خلق خدا , معلوم ميكند .
    امام صادق عليه السلام مي فرمايند : شيعيان ما اهل پارسايي و سخت كوشي در(عبادت) هستند , اهل وفاداري و امانتداريند , اهل زهد و عبادتند , آنانند كه در شبانه روز , پنجاه و يك ركعت نماز ميگذارند , شبها را به عبادت سپري مي كنند و روزها را به روزه داري , زكات اموال خود را ميپردازند و به حج ميروند و از هر حرامي دوري ميكنند . (1)
    كسي كه نام مسلمان به روي او گذاشته شده و معتقد به اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام ) است , ميبايست قدم به قدم پشت سر اهل بيت حركت كند . آري احدي نميتواند درمنزلت و مقام , هم رتبه اهل بيت شود , اما ميتوان به آنها نزديك شد !
    سلمان , ابوذر , مقداد , فضه و ..... هيچ كس در شأن و منزلت با ائمه , برابر نبودند ؛ اما توانستند در حد خويش , صاحب عصمت شوند ؛ يعني ترك گناه و عمل به وظايف خويش كنند .
    عصمت اهل بيت طاهرين , مخصوص خود آنها است ؛ نه به اين معنا كه ما نميتوانيم معصوم از گناه شويم . اگر كسي به وظايفي كه قرآن و سنت مشخص كرده , عمل كند او نيز به عصمت ( در رتبه خويش ) رسيده است ! مهم تشخيص وظيفه و سپس عمل به آن است ؛ يعني بر اساس علم و معرفت , به وظايف خود عمل كنيم .
    راه تشخيص وظيفه و چگونگي عمل به آن را نيز , تنها ميتوان از قرآن و سنت و سيره اهل بيت عليهم السلام , بدست آورد . پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايند : شيعه ما كسي است كه از ما پيروي كند و پا جاي پاي ما بگذارد و به كردار ما اقتدا نمايد (2)
    اگر وظيفه اي كه پيامبر صلي الله عليه و آله براي ما تعيين نمودند , غير ممكن بود , اين سخن حضرت , لغو و بيهوده بود . در حاليكه خداوند درباره حضرت ميفرمايند : او كسي است كه لا ينطق عن الهوي يعني او از روي هوا سخن نميگويد .
    امام حسن عليه السلام در جواب مردي كه عرض كرد : من از شيعيان شما هستم , فرمود : اي بنده خدا ! اگر مطيع اوامر و نواهي ما باشي راست ميگويي ؛ ولي اگر چنين نباشي پس با ادعاي منزلت والايي كه تو اهل آن نيستي , بر گناهانت مي افزايي . مگو : من از شيعيان شما هستم بلكه بگو : من از دوستداران شما و دشمن دشمنان شما هستم در اين صورت , تو آدم خوبي هستي و به خوبي گرايش داري .(3)
    البته بايد در عمل به وظايف , اولويت بندي كرد . مثلا كسي كه تلاش ميكند نماز مستحبي بخواند در حالي كه نماز صبحش قضا ميشود , نماز مستحبي اش , او را به هيچ مقامي نخواهد رساند !
    بهترين وجه عمل را خود قرآن بيان فرموده كه : اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم از خدا و رسول و صاحبان امر اطاعت كنيد ؛ پس نه از اهل بيت فاصله بگيريم و نه جلو تر از آن ذوات نوراني حركت كنيم ؛ به تعبيري ديگر نه اهل تفريط و نه اهل افراط باشيم ؛ بلكه قدم به قدم پشت سر آنها حركت كنيم . در اين صورت اميد است وظيفه شناس و اهل عمل به وظيفه شويم .
    در زيارت جامعه كبيره خطاب به اهل بيت عرض ميكنيم : فالراغب عنكم مارق و اللازم لكم لاحق و المقصر في حقكم زاهق و الحق معكم و فيكم و منكم و اليكم . هر كس از طريق شما برگشت , از دين خدا خارج شده و آنكه ملازم شما بود به حق رسيد و آنكه در حق شما كوتاهي كرد نابود گرديد . حق , با شما است و در خاندان شماست و از شما و به سوي شما است .
    موفق باشيد.

    (1) ميزان الحكمه / ج 6 / ص 2925
    (2) ميزان الحكمه / ج 6 / ص 2926
    (3) ميزان الحكمه / ج 6 / ص 2926
  • ناشناس حكم مردي كه با همسرش در زمان حيض نزديكي كند، چيست؟
  • مدیر سیستم <BR> T}آيات عظام امام، خامنه‏اي و فاضل: {Tنزديكي، در اين حال بر هر دو حرام است و بنابر احتياط واجب بايد شوهر كفاره بدهد. V}توضيح‏المسائل مراجع، م 450 و 452 و دفتر: خامنه‏اي.{V<BR> T}آيةاللَّه بهجت: {Tنزديكي در اين حال بر هر دو حرام است و بايد شوهر كفاره بدهد. V}بهجت، توضيح‏المسائل مراجع، م 450 و 452.{V<BR> T}آيات عظام تبريزي، سيستاني و نوري: {Tنزديكي در اين حال بر هر دو حرام است و بايد شوهر استغفار كند و بنابر احتياط مستحب كفاره هم بدهد. V}سيستاني و تبريزي، توضيح‏المسائل مراجع، م 450 و 452 ؛ نوري، توضيح‏المسائل، م 452 و 454.{V<BR> T}آيات عظام صافي، مكارم و وحيد: {Tنزديكي در اين حال بر هر دو حرام است و بهتر (احتياط مستحب) است، شوهر كفاره بدهد. V}مكارم و صافي، توضيح‏المسائل مراجع، م 450 و 452 ؛ وحيد، توضيح‏المسائل، م 456 و 458.{V<BR> T} تبصره. {Tمقدار كفّاره ياد شده بدين قرار است: اگر نزديكي در ثلث اول روزهاي حيض باشد، «يك مثقال» (18 نخود) طلا و در ثلث دوم «نيم مثقال» (9 نخود) طلا و در ثلث سوم، «يك چهارم مثقال» (5/4 نخود) طلا است.<BR>
  • ناشناس آيا بدون كنكور ميشه وارد دانشگاه شد؟
  • مدیر سیستم دوست گرامى ، وجود علاقه به ادامه تحصيل ، ويژگى ارزشمنديست كه شما را به موفقيت‌هاى بيشتر نائل خواهد نمود . از اينكه در اين مسير به ما اعتماد نموديد متشكريم . دوست عزيز ، اى كاش بيشتر در مورد علت عدم تمايل به شركت در كنكور برايمان مى‌نوشتيد . طبيعتا قبولى در كنكور ، امكان انتخاب بيشترى و كم‌هزينه‌ترى را در اختيار شما قرار مى‌دهد . ممكن است مشكل اصلى عدم وجود انگيزه كافى ، خلاء يك برنامه ريزى مناسب مطالعاتى يا عدم آگاهى از شيوه‌هاى مطالعه مؤثر يا . . . باشد . در مكاتبات بعدى بيشتر در اين مورد با ما صحبت كنيد تا با همراهى اراده خدا ، عزم شما و راهنمايى ما ، به موفقيت‌هايى كه لايق آنها هستيد برسيد . اما در مورد سؤالتان خوب است در ابتدا به اين نكته توجه داشته باشيد كه ارائه چنين اطلاعاتى در وظيفه بخش مشاوره اين نهاد گنجانده نشده لذا از منابع و تخصص كافى در اين زمينه برخوردار نيست . اداره مشاوره و پاسخ معاونت آموزش و تبليغ نهاد ، با بهره‌گيرى از پژوهشگران حوزه و دانشگاه در سطح كارشناسى ارشد و دكترا ، پاسخ‌گوى پرسش‌هاى دانشجويان در زمينه‌هاى : انديشه دينى ، سياسى ، آموزه‌هاى فقهى ، اخلاق ، عرفان و تاريخ اسلام مى‌باشد و با بهره‌گيرى ازفارغ‌التحصيلان رشته‌هاى تربيتى و روان‌شناسى ، آماده دادن خدمات مشاوره‌اى به دانشجويان مى‌باشد و مهمترين هدف ما ارتباط با دانشجويان جهت حل مشكلات روحى ، معنوى و ارتقاء قدرت تحليل و استدلال در ميان آنان مى‌باشد . بهتر است در اين مورد با مراكزى چون آموزش عالى ( حضورى يا از طريق اينترنت ) و سايت تبيان {L= (http://www.tebyan.net/Consultation.html) =L} ( كه پاسخگوى چنين سوالاتى نيز هست ) اقدام نماييد . اطلاعات احتمالا درستى كه بتواند شما را به جواب پرسشتان برساند از اين قرار است : . 1 دانشگاه آزاد اسلامى : اين مركز آموزشى در سال 1385 اقدام به پذيرش بدون كنكور دانشجو در مقطع كاردانى پيوسته مربوط به رشته هاى فنى حرفه اى و كاردانش ( و نه با ديپلم تطبيقى ) با شرط معدل نمود . اين دانشگاه گويا فعلا چنين امكانى را تكرار نكرده است . لذا مى‌توانيد اطلاعات دقيقتر را از سايت يا مسؤولين دانشگاه منطقه خود دريافت نماييد . . 2 پيام نور : اين مركز آموزشى نيز با برگزارى دوره‌هاى فراگير خود در مقاطع مختلف ، اقدام به جذب دانشجو مى‌نمايد . آزمون ورودى آن بسيار آسانتر از كنكور بوده و با منابعى محدود و مشخص برگزار مى گردد . اطلاعات بيشتر در مورد زمان و نحوه برگزارى آزمون را مى‌توانيد از اين آدرس دريافت كنيد {L= :www.pnu.ac.ir =L} . 3 دوره‌هاى آموزش مجازى : در اين شكل تحصيل سطح عالى كه هر مركز آموزشى بصورت مستقل برگزار مى‌نمايد ، شما با دريافت كتب ، جزوات و منابع الكترونيك درسى از مركز آموزشى ، به مطالعه پرداخته و در موعد مقرر امتحانات را به شيوه حضورى پشت سر مى‌گذاريد . وجود چنين دوره‌هايى را بايد از مراكز آموزش عالى جويا شد . . 4 برخى دانشگاه‌هاى غير انتفاعى . 5 دانشگاه علمى كاربردى : اين دانشگاه داراى دو گونه دوره « پودمانى علمى _ كاربردى » و « جامع علمى _ كاربردى » است كه مدرك دوره فرق خاصى با هم ندارند و هر دو مورد تائيد وزارت علوم هستند فقط در نحوه پذيرش و ارائه دروس كمى با هم فرق دارند . اگر بخواهيد از طريق آزمون جامع علمى - كاربردى وارد شويد ، معدل زياد مهم نيست و آزمون آن از آزمون سراسرى كنكور آسان‌تر است . اما اگر بخواهيد از طريق دوره هاى پودمانى وارد دانشگاه علمى - كاربردى شويد ، آزمونى را پيش رو نداريد اما بهتر است معدلتان بالا باشد . براى كسب اطلاعات بيشتر به سايت {L= :http://www.uast.ac.ir/default.aspx =L} مراجعه كنيد . . 6 پرديس ها : دوره‌هايى نيز دانشگاه هايى مثل علم و صنعت و تهران و پلى تكنيك دارند كه در پرديس‌هاى خارج از تهران برگزار مى شود ، مثل كيش ، دماوند و قشم . هزينه اين دوره ها نسبت به حالت مشترك با دانشگاه هاى خارجى كمتر است و به همان نسبت داراى متقاضى بيشتر . داراى شرايط ورودى خاصى است كه مى‌توانيد بصورت حضورى يا مراجعه به سايت آنها جويا شويد . . 7 دانشگاهاى بين المللى ايران : دانشگاه ها جديدا از اين دوره هاى مشترك با دانشگاه هاى معتبر خارجى برگزار مى كنند كه زبان انگليسى خوبى را طلب مى كند و ضمنا بسيار پرهزينه هست . اين دانشگاه ها آزمون ورودى مخصوص به خود دارند ، اما بدليل وجود شركت كننده هاى كم ، امكان پذيرفته شدن ، كم نيست . مدرك صادر شده نيز در اون دانشگاهها و كشور ها معتبر است . لازم به ذكر است اين واحدها اغلب در مناطق آزاد مثل قشم ، كيش ، چابهار و . . . تاسيس شده اند . مثل دانشگاه بين المللى چابهار {L= (http://www.iuc.ac.ir) =L} . 8 دانشگاه‌هاى خارج از كشور : طبعا هزينه تحصيل در آنها بسيار زياد است كه مى‌توانيد ليست دانشگاه‌هاى معتبر را از آموزش عالى بخواهيد . دوست خوبم ، گل موفقيت ، تنها بر شاخسار سرنوشت كسى مى‌نشيند كه به خواب زمستانى تنبلى و بى‌ارادگى نرفته و خورشيد گرم توكل را در لحظات بهارى تلاش و همت داشته باشد . منتظر مكاتبات بعدى شما هستيم .
  • ناشناس به نظر شما عزيزان آيا ماجراي گزارش جنگ تبوك خود يك توطئه اي از ناحيه منافقان نبود كه حضرت را بدين بهانه از مدينه خارج نمايند و سپس كودتا نمايند؟ با توجه به اين كه از دشمن خبري نبوده و جنگي هم وقوع نشد؟
  • مدیر سیستم امپراطوري روم چهل هزار نفر نيروي رزمي به جنگ با مسلمانان فرستاد و قبايل مرز نشين به اين تعداد اضافه شدند . حركت اين نيروها به پيامبر رسيد و پيامبر سي هزار نفر نيرو آماده ساخت و به طرف مرز راه افتاد.
    پيامبر خدا اين بار حضرت علي عليه السلام را با خود به جبهه نبرد تا اگر در مدينه حادثه اي روي داد به مقابله برخيزد و منافقان از اينكه علي عليه السلام در مدينه ماند بسيار ناراحت شدند.نيروهاي پيامبر در شعبان سال نهم هجرت به سرزمين تبوك رسيدند ولي خبري از نيروهاي روميان نبود و روميان عقب نشيني كرده بودند.(1)
    اين حركت پيامبر يك نوع مانور جنگي بود و اگر هيچ سودي نداشت جز همين , كافي است كه آن را به سود اسلام و پيامبر بدانيم و اگر فرض كنيم كه منافقان در آن نقشي داشتند دراين صورت بايد گفت: عدو شود سبب خير گر خدا خواهد.
    -------------------------
    1-فروغ ابديت ج 1 ص385
    2-سيره رسول خدا ,جعفريان ص 644,دفتر نشر الهادي چاپ دوم .
  • ناشناس آيا شيطان قبلا ملك بوده است؟
  • مدیر سیستم احتمالا اين سوال شما ناظر به پرسش و پاسخ زير است.
    سوال: آيه سي سوره بقره مي فرمايد: (اذ قال للملئكه اسجدوا) ابليس كه ملك نبود, پس چرا خداوند به او امر كرد؟
    پاسخ: J}مفسران در توجيه اين مطلب چند نكته را متذكر شده‏اند كه به اختصار بيان مى‏كنيم:
    1- طبق نظر برخى از صاحبان فكر، در حالى به فرشتگان خطاب شد كه در جايگاه خاصى (جايگاه قدس) مشغول تسبيح و تنزيه بودند و شيطان نيز، در ميان آنان مشغول تنزيه خدا بود. خطاب الهى به گونه‏اى بود كه همه آنان را كه در آن جايگاه قرار داشتند شامل مى‏شدV}(علامه طباطبايى، تفسير الميزان، ج 1 ص 238){V
    2- توجيه ديگر اين است كه ابليس در كنار ملائكه، امر ويژه‏اى داشته است ؛ چنان كه ظاهر آيه بر آن گواهى مى‏دهد A}ما منعك الا تسجد اذ امرتك{A ؛ M}چه چيز تو را از سجده بر آدم، آنگاه كه امر كردم، باز داشت؟{M)، V}(سوره اعراف، آيه 12){V.
    شيطان نيز وجود اين امر را پذيرفت و در مقام اعتذار بر آمد، V}(سبحانى، جعفر: منشور جاويد، ج 11، ص 67، انتشارات مؤسسه امام صادق(ع)){V.
    3- نظر ديگر اين است كه ابليس به سبب بسيارى عبادت، در زمره فرشتگان به حساب مى‏آمد. ملائكه نيز خيال مى‏كردند كه او از خود ايشان است خطاب نيز چنان پس كه گويى ابليس مشمول اين خطاب بود و خودش هم مى‏دانست كه مشمول اين خطاب است،V}(مصباح يزدى، محمد تقى، معارف قرآن، ص 299، نشر مؤسسه امام خمينى(ره)، سال 1378){V.
    نتيجه اين كه هر چند شيطان ازملايك نبود اما در حكم يعنى امر به سجده بر آدم با آنان شريك بوده است.
  • ناشناس زاد و ولد تا چه موقع ادامه دارد؟
  • مدیر سیستم زندگي انسان و حيوانات و گياهان بر روي كره خاكي بگونه اي است كه براي تداوم خود به زاد و ولد دست مي زند در اين ميان ، انسان موجودي منحصر به فرد و ويژه اي است او نه براي زندگي در اين جهان بلكه براي حيات در جهاني برتر و باقي – يعني جهان آخرت – آفريده شده است. چون گذرگاه او از اين بستر خاكي است به ناچار بايد چند صباحي در آن بيتوته نمايد و توشه اي را براي زندگي در خانه ابدي اش برگيرد. از اين رو تا زماني كه در عال به سر مي برد مشاله توليد نسل نيز در مورد او مطرح است و چون كوس بر چيدن اين عالم نواخته گشت و ديگر قرار بر اين نبود كه انسان در عال خاكي به سر برد يكي از لوازم وجود او كه توليد نسل است هم برچيده مي شود. هر چند توليد نسل و زاد و ولد از لوازم ذاتي انسان نيست اما اين امر از لازم ذاتي بقا و استمرار وجودي او بر كره خاكي است. اديان الهي حيات اين جهاني نسل بشر را تا بر پايي قيامت و حسابرسي عظيم الهي مي دانند. از آنجا هم كه درك چنين مساله اي از حيطه توانايي هاي علم و دانش بشري بيرون است ، در اين گونه امور بايد به منبعي فرا مادي استناد و تكيه كرد ، و گرنه بشر با دانش ناچيز خود و قواي بدني اش قادر نيست مدت زمان حضور و تداومش را در اين عالم تعيين نمايد.
  • ناشناس وهابيت در چه زماني به وجود آمد؟
  • مدیر سیستم پيشرفت اسلام در اروپا و شكست «اندلس» براى غرب صليبى تلخ و ناگوار بود؛ لذا به فكر و انديشه انتقام بود تا اينكه در سال هاى پايانى «قرن پنجم»، فرمان حمله توسط «پاپ»، رهبر كاتوليك هاى شهر رم به «فلسطين» و «بيت المقدس»، قبله اول مسلمانان، صادر شد. صدها هزار مسيحى برافروخته از كينه ديرينه صليبى «قدس» را قتلگاه مسلمانان ساختند و به دنبال آن بود كه جنگ هاى صليبى 200 ساله (از 489 تا 690 ) شكل گرفت و ميليون ها انسان كشته و زخمى شدند.
    در همان زمان كه «مصر» و «شام» با «صليبيان» درگير بودند، امت اسلامى با طوفانى سخت تر يعنى حمله «مغول»ها به رهبرى «چنگيز» مواجه شد كه در پى آن ميراث اسلامى و فرهنگى اسلام نابود و به عبارتى غارت گرديد.
    در سال 656 توسط «هلاكو»، نواده «چنگيز»، بغداد به خاك و خون كشيده شد و طومار خلافت «عباسى» در هم پيچيده شد.
    سپس در سال هاى 657 تا 660 بر سر «حلب» و «موصل» همان آمد كه بر سر «بغداد» آمد.
    «ابن اثير» مورخ مشهور اهل سنت مى نويسد: مصائبى كه از سوى مغولان بر مسلمين وارد شد، آن چنان سهمگين بود كه مرا ياراى نوشتن آنها نيست و اى كاش مادرم مرا نمى زاييد V}الكامل فى التاريخ، ج 12، ص 358.{V
    .
    قابل ذكر است كه در طول سلطه «مغول»، فرستادگان مسيحى همواره مى كوشيدند كه با جلب نظر مغولان و همدستى آنان امت اسلام را از دو سو مورد حمله قرار دهند. افزون بر اينكه مادر و همسر «هولاكوخان» مسيحى بودند و سردار بزرگ او نيز در «شامات» مسيحى بود و همچنين «اباقاخان»، فرزند «هولاكو» با دختر امپراطورى روم شرقى ازدواج كرد و با «پاپ» و سلاطين فرانسه و انگليس بر ضد مسلمين متحد شدند و به مصر و شام حمله كردند. بدتر اينكه نوه «هلاكو» به وسوسه وزير يهوديش «سعدالدوله ابهرى» در انديشه تسخير مكه و تبديل آن به بت خانه افتاد و مقدمات اين جنايت را نيز فراهم ساخت؛ اما خوشبختانه نوه «هلاكو» بيمار شد و «سعدالدوله» نيز به قتل رسيد و اين عمليات اجرا نشد V}جهت اطلاع بيشتر ر.ك: وهابيت مبانى فكرى و كارنامه عملى، آية اللَّه سبحانى.{V.
    در يك چنين زمان حساسى كه كشورهاى اسلامى در تب و تاب درگيرى هاى ويرانگر مى سوخت و مسلمانان مورد حمله شرق و غرب بودند، فاجعه اى بزرگتر و مصيبت بار ديگرى رخ داد كه ابعاد تخريب و جنايت آن به مراتب از حمله شرق و غرب بيشتر بود. آن فاجعه ظهور و بروز «ابن تيميه» با يك سرى افكار بسيار خطرناك و تفرقه افكن بود.