سامانه احکام
برای ارسال سوال جدید لطفا بر روی لینک زیر کلیک نمایید

سوال جدید

در صورتی که مایل به طرح پرسش اختصاصی می باشید ابتدا بای ثبت نام نمایید در این صورت بر روی لینک زیر کلیک نمایید

ثبت نام جهت ارسال سوال خصوصی


ورود به سیستم

  • ناشناس مي خواستم بدانم چگونه مي توان يك تاريخ هجري قمري در سال هاي نزديك يا بسيار دور را به تاريخ شمسي يا ميلادي تبديل كرد؟ مثلا بخواهيم اول جمادي الاول سال 300 هجري قمري را به تقويم ميلادي يا شمسي برگردانيم؟ لطفا راه حل، موانع و محاسبات لازم را قيد بفرماييد.
  • مدیر سیستم نكته اي كه بايد به آن توجه كرد اينكه سال قمري هم مانند سال شمسي ،سال كبيسه دارد و تحويل سال با 355 روز و چند ساعت همراه است ،لذا با محاسبه اين قاعده شما به طور نسبي بدست مي آوريد نه دقيق
    هر سال قمري تقريبا 10 روز و 21 ساعت از سال شمسي كوتاه تر است ، در نتيجه بر مبناي محاسبه سال قمري ، از مبدا تاريخ اسلام ، يعني هجرت پيامبر اكرم (ص) تا كنون ، در مقايسه با سال شمسي 41 سال بيشتر گذشته است و به تعبير ديگر هر 33 سال شمسي ، 34 سال قمري است . بنابر اين براي تبديل سال قمري به سال شمسي و بالعكس از اعداد 33 و 34 به روش زير استفاده مي شود :

    1414 = 41 + 1373 <= 41 = 33 : 1373
    1373 = 41 – 1414 <= 41 = 34 : 1414
    براي تبديل سال شمسي به ميلادي چنانچه روز مورد نظر بين اول فروردين تا 11 دي باشد عدد 621 و اگر روز مورد نظر بين 11 دي تا آخر اسفند باشد.عدد 622را به سال شمسي مي افزاييم تا سال ميلادي به دست آيد.

    مثلا 22 بهمن (برابر با 11 فوريه) سال 57 شمسي مطابق با 1979=622+1357 ميلادي مي باشد.

    14 خرداد (برابر با 4 ژوئن) سال 1368 شمسي برابر با 1989=621+1368 ميلادي مي باشد.

    تبديل تاريخ ميلادي به شمسي

    روز مورد نظر بين اول ژانويه تا 21 مارس باشد عدد 622 و اگر روز مورد نظر بين 22 مارس تا آخر دسامبر باشد عدد 621 را از سال ميلادي كسر مي كنيم.

    مثلا 26 ژانويه (6 بهمن) 1978 ميلادي برابر است با 1356=622- 1978 شمسي

    يا 6 آگوست (15 مرداد) 1945 ميلادي برابر است با 1324=621- 1945 شمسي

    تبديل سال قمري به شمسي و بالعكس

    هر سال قمري تقريبا 10 روز و 21 ساعت از سال شمسي كوتاه تر است يعني هر 33 سال شمسي برابر 34 سال قمري است بنا بر اين براي تبديل سال شمسي به قمري عدد سال شمسي را بر 33 تقسيم كرده حاصل را با عدد سال شمسي جمع ميكنيم .

    مثال

    سال 1373 شمسي برابر است با 1414 قمري 1414=14+1373 41=33 ÷ 1373

    براي تبديل سال قمري به سال شمسي عدد سال قمري را بر 34 تقسيم كرده حاصل را از عدد سال قمري كم ميكنيم

    مثال

    سال1414 قمري برابر است با 1373 شمسي 1373=41 - 1414 41=34 ÷ 1414
    pedram_ashena
    03-30-2007, 05:11 PM
    با داشتن تاريخ هر روز از ماه ,روز آن تاريخ را محاسبه كنيم
    قرار داد ها :

    ابتدا لازم است يكي دو قرار داد را براي بهتر انجام دادن اين كار بيان كنيم

    ۱- روز جمعه را به عنوان ۶ شنبه ميشناسيم

    ۲- اگر اولين روز ماه شنبه باشد آن را به عنوان ۷ شنبه در نظر مي گيريم

    اكنون به طريقه محاسبه تاريخ روزهاي هر ماه دقت كنيد

    هر ماه داراي رمزي مي باشد . براي يافتن رمز هر ماه به اولين روز آن ماه مراجعه كنيد. از روزي كه اولين روز ماه باشد يكي كم ميكنيم. مثال اگر اولين روز ماهي سه شنبه باشد رمز آن ماه برابر است با ۲=۱-۳ يعني رمز آن ماه ۲ است. اگر اولين روز ماهي جمعه باشد طبق قرار داد شماره ۱ خواهيم داشت ۵=۱-۶ يعني رمز آن ماه ۵ است و براي ماهي كه اولين روز آن شنبه باشد طبق قرار داد شماره ۲ رمز آن ماه ۶ به دست مي آيد.به اين مطلب نيز توجه كنيد كه اگر اولين روز ماهي يكشنبه باشد رمز آن ماه برابر با صفر خواهد بود.

    اكنون كه با يافتن رمز هر ماه آشنا شديم طريقه محاسبه روزهاي هر ماه را خدمت شما عرض ميكنم

    براي انجام اين كار رمز هر ماه را به تاريخي كه داريم اضافه ميكنيم .عدد حاصل را بر ۷ تقسيم مي كنيم. باقيمانده اين تقسيم برابر با روز آن تاريخ مي باشد

    مثال :

    اولين روز فروردين ماه سال ۱۳۸۴ روز دوشنبه است. براي محاسبه رمز اين ماه همانگونه كه عرض شد داريم ۱=۱-۲

    اكنون ميخواهيم بدانيم مثلا ۱۸ فروردين چند شنبه است. ابتدا عدد رمز يعني ۱ را با تاريخ خواسته شده يعني ۱۸ جمع ميكنيم داريم ۱۹=۱+۱۸ اكنون عدد حاصل يعني ۱۹ را بر ۷ تقسيم ميكنيم . باقيمانده اين تقسيم برابر با ۵ است بنابر اين ۱۸ فروردين سال ۸۴ روز پنجشنبه است.

    مثالي ديگر:اولين روز مرداد ماه سال ۸۴ روز شنبه است پس رمز اين ماه برابر با عدد ۶ خواهد بود.

    فرض كنيد ميخواهيم بدانيم ۱۵ مرداد چندشنبه است. عدد ۱۵ را با رمز ماه يعني ۶ جمع ميكنيم . داريم ۲۱=۶+۱۵ اكنون عدد ۲۱ را بر عدد ۷ تقسيم ميكنيم. باقيمانده تقسيم برابر با صفر خواهد بود.پس ۱۵ مردادماه سال ۸۴ روزشنبه است.
  • ناشناس چگونه مي‏توانم از وحشتي كه مرگ در ذهنم ايجاد كرده رهايي يابم؟
  • مدیر سیستم مرگ يكى از رخ دادهاى زندگى و از سنت‏هاى قطعى در نظام آفرينش است به رغم عموميّت اين پديده، مواجهه با مرگ خود يا عزيزان براى بيشتر افراد، بسيار التهاب‏زا است و عوامل متعدد شناختى، عاطفى و رفتارى دارد.
    مهم‏ترين عاملى كه مرگ را اضطراب‏آور و التهاب‏زا كرده، تنفر از نابودى و گرايش به بقا است بنابراين اگر افراد نگرش خود را نسبت به مرگ اصلاح كنند و اين حقيقت را در يابند كه مرگ فنا و نابودى نيست، بلكه بقا و استمرار حيات واقعى است؛ اين نگرانى‏ها و وحشت‏زدگى‏ها، برطرف مى‏شود.

    روش‏هاى مقابله‏
    1. اصلاح نگرش نسبت به مرگ: از ديدگاه همه اديان الهى - از جمله دين مبين اسلام - مرگ نابودى نيست. قرآن اين تفّكر را كه انسان با مرگ نابود مى‏شود، به شدت رد مى‏كند و آن را ناشى از جهل مى‏داند! قرآن كلمه «توفّى» - كه به معناى «بازستاندن كامل» است - در مورد مرگ به كار مى‏برد، يعنى، كه انسان علاوه بر اين بعد جسمانى، واقعيت ديگرى دارد كه هنگام مرگ، خداوند اين واقعيت را پس مى‏گيرد. اعتقاد به اين حقيقت قرآنى، گرايش ذاتى انسان به بقا را در معرض خطر قرار نمى‏دهد.
    2. توجه به زيبايى‏ها و جلوه‏هاى زندگى پس از مرگ: انسان‏ها علاقه‏مند به زيبايى‏ها، راحتى‏ها و دلبستگى‏هاى ميان فردى هستند و فكر مى‏كنند مرگ بر همه اين امور خوشانيد خط بطلان مى‏كشد؛ اما آموزه‏هاى دينى افراد را به اين حقيقت متوجه مى‏سازد كه زيبايى‏ها و دلبستگى‏هاى اين دنيا، قابل مقايسه با جلوه‏هاى زيباى زندگى بعد از مرگ نيست و زندگى دنيا در برابر حيات اخروى، بسيار محدود و زود گذر است.
    قرآن در اين باره مى‏فرمايد: A}«وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»{A؛V}عنكبوت (29)، آيه 64.{V؛ «زندگى دنيا چيزى جز بازى و سرگرمى نيست و زندگى واقعى در سراى ديگر است»V} اقتباس از ام رابين ديماتئو، روان شناس سلامت، ترجمه سيد مهدى موسوى اصل و همكاران، ج‏2، انتشارات سمت، چاپ اول، زمستان 1378.{V.
    3. رضايت به مقدرات الهى: اين امر باعث مى‏شود كه فرد هنگام مرگ، كمتر دچار برخى تجارب ناخوشايند روانى و بيمار گونه گردد. در فرهنگ غرب، به انسان و آزادى او اصالت داده و در همه جنبه‏هاى زندگى به او اختيار تام مى‏دهند و در واقع او را مالك اصل خود مى‏دانند؛ ولى در ديدگاه اسلام، انسان كامل، بنده خدا و مملوك او است و كمال انسان در بندگى و اطاعت از خداوند است. اين بندگى با احساس محبت نسبت به خداوند همراه است. خداوند نيز هنگامى كه خطابى محبت‏آميز به انسان‏ها دارد، آنان را با عنوان «بندگان من» مى‏خواند و مى‏فرمايد:
    A}«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً. فَادْخُلِي فِي عِبادِي. وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»{A؛V}فجر (89)، آيات 27 - 30.{V؛ «اى نفس‏هاى مطمئن و آرام به سوى پروردگار خويش باز گرديد، در حالى كه خداوند از شما راضى و شما نيز از خداوند راضى هستيد، وارد بندگان من شويد، وارد بهشت من شويد».
    اگر اين اعتقاد براى انسان درونى شود، در مقابل مرگ حالت تسليم و رضا در پيش مى‏گيرد و نگرانى از وجودش رخت مى‏بندند. البته رضايت نسبت به مرگ، بدين معنا نيست كه انسان بدون جهت و با دست خود، خويشتن را به كام مرگ بيندازد! قرآن در اين زمينه مى‏فرمايد: A}«لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»{A؛V}بقره (2)، آيه 195.{V؛ «خود را با دست خويش به وادى هلاكت نيفكنيد».
    تعاليم اسلامى سعى دارد حالت رضا را در انسان تقويت كند. بشارت خداوند به شكيبايانى است كه در هنگام بروز حوادث، ناگوار مى‏گويد: «ما از آن خدا هستيم و به سوى او باز مى‏گرديم»V} بقره (2)، آيه 156.{V و روايات اسلامى مرگ را رحمتى از جانب خداوند براى بندگان مؤمن مى‏دانند و مى‏كوشند كه در افراد نگرش مثبت نسبت به مرگ ايجاد كنند.
    4. توجه به عموميّت مرگ: انسان بايد به اين واقعيت توجه كند كه مرگ يك سنت و قانون قطعى و خلل ناپذير حاكم بر نظام آفرينش است و همه موجودات - به جز خالق يكتا - با چنين پديده‏اى مواجه مى‏شوند؛ چنان كه قرآن در اين باره مى‏فرمايد: A}«كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»{A؛V}آل عمران (3)، آيه 185.{V؛ «هر نفس طعم مرگ را مى‏چشد». خود اين فكر موجب تسكين مى‏شود.
    5. ياد مرگ: در فرهنگ اسلامى توصيه شده كه مسلمانان نبايد از مرگ غافل باشند.
    پيامبر(ص) مى‏فرمايد: «اكيس الناس من كان اشدّ ذكرأ للموت»V} بحار الانوار، ج 6، ص 130.{V؛ «زيرك‏ترين مردم كسى است كه بيشتر به ياد مرگ باشد».
    اين امر باعث مى‏شود انسان خودش را آماده مرگ كند و براى به دست آوردن اين آمادگى، از محرمات بپرهيزد. وقتى فرد مرگ خود را از قبل تصور و پيش‏بينى كند، با فراهم آوردن شرايط و فضاى روانى مناسب، خود را آماده مواجهه با آن مى‏كند و از تنيدگى او كاسته مى‏شود و با اين پديده سازگارى بهترى خواهد داشت‏V} همان.{V.
  • ناشناس دروغ مصلحتي چه حكمي دارد؟
  • مدیر سیستم همه مراجع: «دروغ مصلحتى» به معناى رايج نزد مردم - كه در واقع «دروغ منفعتى» است حرام است. موارد جواز دروغ در اسلام مشخص است ؛ از جمله آنها وجود مصلحت اهم (مثل حفظ جان مؤمن و يا رفع نزاع بين دو مسلمان ) است. V}امام، استفتاءات، ج 2، گناهان كبيره، س 4 ؛ دفتر: همه مراجع.{V دروغ از گناهان كبيره است و مصلحت انديشي موجب رفع حرمت نمي‏شود؛ بلي مواردي استثناء شده كه در كتب فقهي مذكور است. مثل دروغ براي اصلاح بين دو مسلمان، در مواردي كه جان انسان در خطر است و...، V}(استفتاآت امام خميني، ج 2، ص 616 و 617){V.
  • ناشناس چرا هولوكاست اتفاق افتاد؟ هدف از انجام اين عمل چه بود؟
  • مدیر سیستم هولوكاست افسانه اي دروغين است كه صهيونيسم بين الملل با پشتوانه اين دروغ مقدس در صدد بسط سلطه و تحقق منافع نامشروع خود در جهان مي باشد. از اين رو آزاد انديشان دنيا همواره در صدد آشكار نمودن اين توطئه بوده و نجات بشريت كنوني را در خنثي نمودن نقشه هاي شوم صهيونيسم بين الملل مي دانند. واقعيت اين است كه امروزه حفظ موجوديت، استقلال، منافع و دست يابي به پيشرفت و توسعه كشورهاي اسلامي ارتباط مستقيمي با خنثي سازي نقشه هاي صهيونيست ها دارد. تعريف هولوكاست هولوكاست (Holocaust)، به معناى «سوزاندن با آتش است كه به طور كامل از ميان برود» و واژه اى است يونانى كه از دو واژه Holos به معنى همه و 1Kaustus به معنى سوزاندن و نابود كردن تركيب شده است و در لغت، به معناى «همه سوزى» است.2 برخى از زبان شناسان، اين واژه را برگرفته از جنايت يهوديان در يمن باستان مى دانند3 كه به تدريج و در گذر ايام، مفهوم عام ترى يافته، به سوزاندن زنده زنده انسان ها اطلاق شده است و در اصطلاح، به نظريه اى اطلاق مى شود كه ادعا دارد شش ميليون يهودى در طول جنگ جهانى دوم، بر اثر اعمالى از قبيل اعدام در اتاق هاى گاز و سوزانده شدن در كوره هاى آدم سوزى اردوگاه هاى كار اجبارى نازى ها، كشته شده اند.4 بر اساس قانونى كه پيش نويس آن در اوايل دهه 80 قرن نوزدهم، توسط تعدادى از اعضاى آژانس بين المللى صهيونيسم، تحت سرپرستى «رنه ساموئل سپرات»، خاخام معروف فرانسه تهيه و در ژوئيه سال 1990م. در فرانسه به تصويب رسيد، هرگونه ترديد درباره «هولوكاست»، اعم از ترديد درباره كشتار - مورد ادعاى - يهوديان در جنگ جهانى دوم، وجود اتاق هاى گاز و حتى كمترين ترديد در رقم 6 ميليونى يهوديان كشته شده، جرم تلقى مى شود و هركس در فرانسه از اين قانون تخلف كرده، در سه موضوع ياد شده ترديد كند، به يك ماه تا يك سال زندان و پرداخت 2 هزار تا 300 هزار فرانك جريمه محكوم مى شود. بعدها با فشار آمريكا، انگليس، فرانسه و آژانس صهيونيستى، اين قانون در اكثر كشورهاى اروپايى نيز به تصويب رسيد؛ به طورى كه امروزه هرگونه ترديد درباره هولوكاستِ مورد ادعا و ابعاد و اجزاى آن، در اروپا جرم تلقى مى شود!5 جرج بوش، قانون مبارزه با «آنتى سيميتيزم» را براى به اصطلاح كنترل اين پديده در جهان امضا كرد. هدف از قانون يهودستيزى دولت بوش، اين است كه تمام انتقادها عليه رژيم اسرائيل را به سكوت كشانده و ددمنشى ها و دروغ هاى اين رژيم را از بين ببرد.6 سرانجام با تلاش رژيم صهيونيستى، اين افسانه، جنبه اى جهانى به خود گرفت و مجمع عمومى سازمان ملل، با تصويب قطع نامه اى، روز 27 ژانويه 7 را به عنوان روز يادبود هولوكاست، نام گذارى كرد.8 انگيزه هاى طرح هولوكاست در بررسى انگيزه هاى طرح افسانه هولوكاست، با دو عامل عمده مواجه ايم كه از اين قضيه به صورت هاى مختلف بهره مند شده اند؛ يكى صهيونيسم كه ذى نفع عمده است و ديگرى خود دولت هاى غربى. الف) انگيزه هاى صهيونيسم از ديدگاه محققانى كه درباره چگونگى و انگيزه هاى طرح افسانه هولوكاست به تحقيق پرداخته اند، چند دليل عمده در اين زمينه وجود دارد كه عبارتند از: 1. انگيزه هاى سياسى از ديدگاه صهيونيست ها، برپايى دولت اسرائيل، نتيجه منطقى ظلم بر يهوديان در هولوكاست است. تعجب آور اين است كه آنها مى خواهند به واسطه وقوع «آشويتس»9 و كوره هاى آدم سوزى خيالى، خود را مستحق برپايى يك دولت بنمايانند؛ آن هم در گوشه ديگرى از جهان و با غصب سرزمين ملتى كه هيچ گونه ربطى به جنايات واقعى يا ساخته و پرداخته آنان ندارد. چنان كه «آبراهام هشل» مى گويد: «دولت اسرائيل، پاسخ خدا به آشويتس است»10 و « موشه زيمرمن»، رئيس گروه مطالعات آلمانى در دانشگاه عبرى اورشليم تأكيد مى كند كه «هالوكاست[هولوكاست]، توجيه اصلى تأسيس دولت اسرائيل است».11 چرا در فلسطين؟ سازمان صهيونيسم، در شرايط جنگ جهانى، اولين مرحله از پروژه تسلط بر جهان را كليد زد. اين سازمان، چاره را در اين ديد كه از هرج و مرج به وجود آمده در جنگ جهانى استفاده كند و با «مظلوم نمايى» هرچه تمام تر، چنين جلوه دهد كه جهان مسيحيت به آنان حمله كرده و تعداد زيادى از آنان را كشته است؛ پس آنان ناچارند به جاى ديگرى بروند و كجا بهتر از خاورميانه و آن هم فلسطين؛12 سياستى كه نه بر اساس اجبار، بلكه كاملاً مورد خواست و مطابق اهداف صهيونيسم بود. «هانا آرنت» معتقد است: «سياست ناسيونال سوسياليست ها در مورد يهوديان، سياستى بود كه كاملاً طرفدار صهيونيسم بود».13 «هاينتس هوهنه»، روزنامه نگار آلمانى نيز در تأييد اين نظر مى گويد: «صهيونيست ها، استقرار فاشيسم در آلمان را نه به مثابه يك مصيبت ملى، بلكه به عنوان فرصتى تاريخى و بى مانند در وصول به هدف هاى صهيونيستى خويش مى ديدند».14 علاوه بر تأسيس اسرائيل و تلاش براى تحقق اهداف صهيونيسم بين الملل، صهيونيست ها دو هدف عمده سياسى ديگر را از مظلوم نمايى يهود و تقدس بخشيدن به هولوكاست، تعقيب مى كنند؛ 1پيش گيرى از خيزش عمومى جهانيان عليه صهيونيسم. 2. مظلوم نمايى و برانگيختن احساسات نژاد يهود و ايجاد اتحاد سياسى آنان.15 2. انگيزه هاى اقتصادى صهيونيست ها با ماجراى هولوكاست و طرح دعاوى حقوقى عليه كشورهاى آلمان، اتريش، لهستان، سوئيس و...، تا كنون ميلياردها دلار به جيب زده اند. به عنوان نمونه، آلمان ملزم شد از سال 1952 تا سال 2002م. به روش هاى مختلف، به بازماندگان به اصطلاح قتل عام يهود غرامت بپردازد16 و بر اساس توافق هاى حاصله، «دولت اين كشور، زير فشارهاى باج خواهانه صهيونيست ها، مجبور شد موافقت خود را با اعطاى سالانه 50 ميليون مارك تا سال 2002م. به رژيم صهيونيستى اعلام نمايد».17 گلدمن (مجرى اصلى طرح) مى گويد: «هدف از اين افسانه سازى ها و دروغ پردازى ها، صرفاً گرفتن غرامت براى قربانيان جنگ نبود؛ بلكه هدف از آن، تهيه بودجه لازم جهت پايه ريزى حكومتى بود كه كوچك ترين حقى در اين رابطه نداشت؛ زيرا زمانى كه اين جنايات انجام شد، چنين دولتى وجود خارجى نداشت؛ اما از اين مسئله، براى فراهم آوردن تسليحات لازم براى جنايات جديد بهره گرفت».18 3. انگيزه هاى روانى سوء استفاده از گرايش هاى فطرى بشر به حمايت از مظلوم، رساترين تعبيرى است كه مى توان آن را محور همه فعاليت هاى جنبش صهيونيسم در طى قرن بيستم دانست؛ مفهومى كه در ايجاد دولت نامشروع صهيونيستى در فلسطين و تحكيم پايه هاى آن، بسيار مؤثر بوده و يهوديان با تمسك به اين شيوه تا كنون توانسته اند بر تمامى جنايت ها، قانون شكنى ها و فزون خواهى هاى خود در سرتاسر جهان سرپوش گذارند. «پل فرام»، مدير انجمن كانادايى آزادى بيان مى گويد: «من با رئيس جمهور ايران موافقم و معتقدم اشتباه است كه فلسطينيان تاوان گناه اروپايى ها را بپردازند و كشور خود را از دست بدهند. من همچنين بر اين باورم كه داستان دروغين هولوكاست، براى اين كه به اروپاييان و ساكنان آمريكاى شمالى اين حس داده شود كه گناهكارند، ايجاد شده است. افسانه هولوكاست، به يهوديان اجازه مى دهد تا ميلياردها دلار از آلمان و ديگر كشورها غرامت بگيرند. هولوكاست همچنين اذهان مردم آمريكاى شمالى و اروپا را براى پذيرش ددمنشى ها و خشونت هاى اسرائيل آماده مى كند».19 مقام معظم رهبرى در تحليلى جامع و شيوا از نحوه شگردهاى تبليغاتى صهيونيست ها و اهدافى كه آنان از مظلوم نمايى يهود و طرح كوره هاى آدم سوزى دنبال مى كنند، مى گويد: «صهيونيست ها از اول كار، يك شگرد تبليغى را انتخاب كردند كه عبارت است از مظلوم نمايى. براى مظلوم نمايى، داستان ها و افسانه هاى فراوانى جعل شد؛ خبرهايى ساخته شد و تلاش هاى بى وقفه اى انجام گرفت. اينها مسئله نگرانى روانى يهوديان را مطرح كردند و گفتند چون يهودى ها در طول قرن هاى متمادى زير فشار بودند، از لحاظ روانى دچار نگرانى اند و به امنيت روانى احتياج دارند. صهيونيست ها در مذاكرات با سران كشورهاى غربى و بعدها در گفت وگوهاى خود با كشورهاى اسلامى و عربى، مسئله امنيت روانى را مطرح كردند و گفتند ما به امنيت روانى احتياج داريم و بايد امنيت روانى ما تأمين شود. هر اقدامى بخواهد انجام بگيرد، اگر به سودشان نباشد، به بهانه امنيت روانى، مى توانند آن را خنثى كنند. شما وقتى سرزمين را از دست مى دهيد، مى دانيد چه چيزى را از دست داده ايد؛ اما وقتى مى خواهيد خواسته اسرائيل را در مورد امنيت روانى برآورده كنيد، نمى دانيد تا كجا بايد تسليم شويد و تا كجا بايد امتياز بدهيد. اين امتيازدهى، پايانى ندارد؛ مرتب بايد امتياز داد. تجربه اروپا در اين مورد، عبرت آموز است. دولت آلمان، صد و پنجاه ميليارد مارك به عنوان خسارت به يهودى ها داد؛ اما خسارت يهوديان از آلمان، هنوز تمام نشده است؛ باز هم خسارت طلبكارند و بايد به آنها داده شود! آن چه يهودى ها با آلمان كردند، كم و بيش با برخى كشورهاى اروپايى ديگر - مثل اتريش، سوئيس، فرانسه، حتى تا چند سال قبل با واتيكان - نيز انجام دادند؛ همه بايد خسارت بدهند؛ اين خسارت تمام شدنى نيست! همه سياست مداران، خبرنگاران، روشنفكران، كارگزاران و نخبگان غرب بايد در مقابل بناى يادبود كوره آدم سوزى سر تعظيم فرود بياورند؛ يعنى همه، داستانى را كه اصل صحت آن معلوم نيست، مورد تأكيد قرار دهند و خود را بدهكار آن داستان قلمداد كنند. اينها روش هايى است كه در تبليغ دارند و همه معطوف به مظلوم نمايى است».20 ب) انگيزه غرب در طرح و تبليغ هولوكاست در يك جمع بندى، اهداف اروپا و آمريكا از اين اقدام، عبارتند از: 1. تخليه حداكثرى جماعت يهود از درون سرزمين هاى يهودى به يك مكان مشخص. 2. تمركزدهى به يهود در محل اتصال سه قاره و استقرار اسرائيل در قلب خاورميانه، براى ايجاد يك پايگاه ديدبانى بر منابع غرب در خاورميانه. 3. ايجاد منطقه امنيتى غرب در قلب مناطق اسلامى، براى نظارت و ديده بانى بر منافع امنيتى غرب از درون منطقه. نقد دلايل هولوكاست با وجود تمام تدابير، امكانات و حجم عظيم تبليغات جهانى به كار گرفته شده جهت اثبات اين واقعه، تاكنون ده ها مورخ برجسته اروپايى و صدها استاد بلندآوازه و متخصص شناخته شده بررسى اسناد تاريخى، با ارائه اسنادى كه هيچ صاحب نظرى نمى تواند در صحت آنها كمترين ترديدى روا دارد، به روشى كاملاً علمى اثبات كرده اند كه ماجراى هولوكاست و كوره هاى آدم سوزى، اتاق هاى گاز قتل عام 6 ميليون يهودى و هر آن چه صهيونيست ها در اين باره ادعا مى كنند، دروغ محض و يك داستان ساختگى است كه واقعيت آن يقيناً با اسناد موجود، زير سؤال رفته، مدارك و شواهد ادعايى يهوديان بدون اعتبار و ابطال پذير است. افرادى همچون مارك وبر، روبرت فوريسون، فردريك توبن، روژه گارودى، ديويد ايروينگ، آرمان امادروس و داريوژ راتايژاك و... از اين گروه متخصصان هستند كه اغلب به «تجديدنظر طلبان» مشهور مى باشند.21 1. اتاق هاى گاز يكى از مهم ترين ادعاهاى يهوديان و متفقين بعد از جنگ جهانى دوم، اين بود كه آلمان ها، يهوديان را در اتاق هاى گاز مى كشتند. تحقيقات علمى اى كه درباره مكان هاى مورد ادعا، انجام شده، عدم صحت آن را ثابت مى كند. پروفسور «روبر فوريسون»، نويسنده و محقق برجسته فرانسوى، متخصص و كارشناس عالى رتبه اسناد و مدارك تاريخى، مى گويد: «من تا سال 1960 به واقعيت كشتار بزرگ در اتاق هاى گاز اعتقاد داشتم. پس از چهارده سال انديشه و مطالعه شخصى و آن گاه چهارسال تحقيق بى وقفه و خستگى ناپذير، همانند بيست نفر از نويسندگان «رويزيونيست» (تجديدنظرطلب) تاريخى، اطمينان يافتم كه با يك دروغ بزرگ تاريخى مواجه هستم. از اردوگاه هاى «آشويتس» و «بيركناو»، چندين مرتبه بازديد كردم. در اردوگاه هاى «اشتروتهوف» (در آلزاس فرانسه) و «مايدانك» (در لهستان)، مكان هايى را كه به عنوان «اتاق گاز» معرفى مى شدند، بررسى كردم. در مركز اطلاع رسانى يهود در پاريس، آرشيوها، دست نويس ها، شهادت هاى كتبى، اسناد مربوط به بازجويى محكومان جنگ جهانى دوم و دادگاه نورنبرگ و هزاران سند و مدرك ديگر به جا مانده از آن دوران را مطالعه كردم. براى يافتن پاسخ سؤال هاى خود، بى وقفه از متخصصان و تاريخ دانان پرسش كرده ام. سال ها، اما بيهوده به دنبال فقط يك بازمانده از بازماندگان جنگ بودم كه به چشم خود اتاق هاى گاز را ديده باشد؛ به حتى يك مدرك، فقط يك مدرك راضى بودم؛ اما همين يك مدرك را هم نيافتم. در مقابل، آن چه يافتم، تعداد بى شمارى مدارك مجعول بود. پس از آن، با سكوت، مزاحمت، دشمنى، توهين و بالاخره ضرب و جرح و محاكمه مواجه شدم».22 پروفسور «روژه گارودى»، محقق مسلمان فرانسوى نيز با تحقيقات خود در اين زمينه دريافت كه از يك سو گاز HCN قيمت و هزينه زيادى داشته، در نتيجه گران ترين شيوه اعدام محسوب مى شودو از سوى ديگر، مكان هايى كه يهوديان از آن به عنوان اتاق گاز نام مى برند، اصلاً قابليت چنين كارى را ندارند؛ زيرا اين گاز بايد در يك پوششى از فولاد اكسيدنشدنى باشد و درب ها نيز بايد مجهز به لولاهايى از پنبه نسوز كائوچويى مخصوص يا تفلون باشد. متخصصان پزشكى قانونى پس از بازديد از اين مكان ها اظهار داشتند كه استفاده اين تأسيسات از گاز HCN، فوق العاده خطرناك است و در اين مكان ها هيچ تجهيزاتى براى مهار اين گاز در نظر گرفته نشده است.23 2. كوره هاى آدم سوزى از ديگر ادعاهاى صهيونيست ها اين است كه نازى ها، يهوديان را در كوره هاى آدم سوزى مى سوزاندند. اين ادعا، امروزه به عنوان يك دروغ تاريخى شناخته شده است. «وئيس مارشالكو»، درباره اتاق هاى گاز و كوره هاى آدم سوزى اسناد جالبى ارائه مى كند. يكى از اين اسناد، مقاله اى از «شم»، روزنامه زيرزمينى ناسيوناليست هاى يهودى فرانسه است كه در 8 ژوئيه 1944م. درباره وضعيت 9 اردوگاه از اردوگاه هاى نگهدارى و توقيف يهوديان در آلمان توضيح مى دهد. در اين گزارش، حتى يك كلمه هم از قلع و قمع يهوديان يا بدرفتارى با آنان نيست. در اين گزارش همچنين هيچ حرفى از اتاق هاى گاز، اردوگاه هاى مرگ و يا بچه كشى به ميان نمى آيد. درست در نقطه مقابل آن، گزارش «شم» مى گويد كه [بچه هاى 2 تا 5 ساله را به كودكستان هاى مختلف برلين مى فرستادند تا از كمك هاى ويژه اى برخوردار شوند]. مارشالكو توضيح مى دهد كه چگونه زير نظر يهوديان در پايان سال 1945م. اردوگاهى چون «داخو» مورد تخريب و بازسازى هدف دار قرار گرفت. او مى نويسد: «قبل از هر چيز، منظره زيباى سرسبز و بوستان گونه اردوگاه بايد به كلى تخريب مى شد؛ چون براى سينماروهاى آمريكايى، پذيرش اين امر كه يهوديان را در دل باغ و بوستان و بسترى از گل و گياه شكنجه مى كردند، كار مشكلى بود؛ به ويژه وقتى آنها را به سينماها كشانده بودند تا صحنه هاى مخوف و ترسناك (اردوگاه ها) را نشانشان دهند. از اين رو، به كارگران جديد اردوگاه دستور دادند مثلاً يك گودال خون كه لوله اى از آن به خارج مى رفت، بسازند تا طورى به نظر آيد كه از اين گودال، خون يهوديان از طريق آن لوله، تخليه مى شده است. محوطه استحمام زندانى ها، اتاق رخت كنى آنها و محوطه هاى ورودى، تماماً بايد بازسازى مى شدند تا به صورتى درآيند كه به كوره آدم سوزى اى كه يهوديان ادعا مى كردند، شبيه باشند».24 3. شش ميليون كشته يهودى بر اساس تحقيقات و مستندات تاريخى، چنين چيزى نيز اصلاً واقعيت نداشته است. مارشالكو بر مبناى شواهد متعدد آمارى نشان مى دهد كه تمام يهوديان اروپا در سال 1933م. بالغ بر 5.600.000 نفر بوده اند و اين رقم، مورد تأكيد يهوديان آمريكا نيز مى باشد. اگر از اين تعداد، يك ميليون يهودى بيرون خط مولوتف - روبين تروپ، كسر شود و اگر يهوديان ساكن در كشورهاى بى طرف و متفقين را هم كسر كنيم، رقم 2.500.000 باقى مى ماند؛ در حالى كه بنا به نظر كارشناسان، جمعيت يهوديان ساكن در قلمرو هيتلر و هيملر، به نيم ميليون هم نمى رسيد.25 مارشالكو مى افزايد: «در بالاترين سطح ممكن، تعداد يهوديان جان باخته را نمى توان بيش از 500 تا 600 هزار نفر دانست؛ اما در مقايسه با اين، ملل مسيحى تلفات به مراتب بيشترى را متحمل شدند. اجازه دهيد ملت كوچك مجارستان را در نظر آوريم كه كل جمعيت آن شايد از تعداد يهوديان امروز بيشتر نباشد. تعداد قربانيان جنگ مجارستان، چه آنهايى كه در بمباران هاى هوايى مرده بودند و يا اين كه در اردوگاه هاى مرگ سيبرى از گرسنگى جان باخته اند و يا يخ زده باشند، حداقل به رقم يك ميليون نفر مى رسيد».26 جمع بندى 1. نحوه برخورد غرب با هولوكاست و جلوگيرى از تحقيقات علمى و مستند دانشمندان، نه تنها با ادعاى آزادى عقيده و بيان منافات دارد، بلكه خود حاكى از ساختگى و غيرواقعى بودن اين قضيه است. 2. مدعيان حقوق بشر با بزرگ نمايى بخشى از جنايات جنگ جهانى دوم - در مقابل ساير جناياتى كه در اين جنگ اتفاق افتاد؛ مانند بمباران اتمى ژاپن توسط آمريكا و همچنين ساير نسل كشى هايى جهان - سياسى بودن جانبدارى خود از حقوق بشر را به اثبات رسانده اند. 3. بر اساس تحقيقات علمى و مستندات تاريخى انجام شده توسط محققان و متخصصان، ماجراى هولوكاست و كوره هاى آدم سوزى، اتاق هاى گاز قتل عام 6 ميليون يهودى و هر آن چه صهيونيست ها در اين باره ادعا مى كنند، دروغ محض و يك افسانه ساختگى است. 4. با دروغ بودن افسانه هولوكاست، اساس تشكيل دولت اسرائيل و توجه مضاعف به اين مولود بى هويت انگليس و آمريكا، زير سؤال مى رود. 5. بر فرض قبول هولوكاست، با چيزى جز «ادعاى ظلم مسيحيان در حق يهوديان» مواجه نيستيم؛ اما وقتى غرب با دفاع از هولوكاست، ادعاى ظلم به آنها را مى پذيرد و ادعاى جبران خسارات وارده به يهود را دارد، چرا اين خسارت را از جيب ملت هاى ديگر پرداخت مى كند؟ اروپا در صورت پافشارى بر وقوع هولوكاست و جبران خسارت، بايد قسمتى از زمين هاى خود را در اختيار صهيونيست ها قرار دهد. تنها اين گونه، غرب مى تواند خود را از چالشى بزرگ در مقابل يهود - كه خود رإ؛ّّج مظلوم مى دانند - و يك ميليارد مسلمان رهايى بخشد. 6. واقعيت اين است كه افسانه هولوكاست با فلسفه وجودى دولت اسرائيل و منافع حياتى صهيونيسم بين الملل و دولت هاى غربى ارتباطى ناگسستنى دارد و برجسته كردن مسئله هولوكاست، صرفاً سرپوش نهادن بر ماهيت نامشروع اعمال توسعه طلبانه و جنايات رژيم اسرائيل در فلسطين و جهان مى باشد. -------------------------- پى نوشت: 1. در بعضى از متون به جاى واژه Kaustos، از واژه Kaiein استفاده شده است. 2. محمد احمدى، پژوهه صهيونيست (مجموعه مقالات)، مركز مطالعات فلسطين. (مقاله واقعيت يهودستيزى، ص 214). 3. اين واقعه قبل از بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله در يمن اتفاق افتاده است و در سوره مباركه بروج به آن اشاره شده است. در اين واقعه هولناك، جمع انبوهى از مردان، زنان و كودكان، در حالى كه غل و زنجير بر دست و پا و گردن آنها زده اند، تنها به خاطر ايمان به خداوند و پيروى از حضرت مسيح، زنده زنده به درون آتش انداخته و سوزانده شدند. 4. پروفسور روبر فوريسون، اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم، واقعيت يا افسانه؟ ترجمه دكتر سيد ابوالفريد ضياءالدينى، مؤسسه فرهنگى - پژوهشى ضيا. 5. حسين شريعتمدارى، هولوكاست افسانه نيست، روزنامه كيهان، 22 آذر 1384. 6. عبدالله محمد سيندى، استاد دانشگاه نيويورك، هولوكاست افسانه اى خاص صهيونيسم است، خبرگزارى مهر، 1384.11.6. 7. اين روز، روز آزادسازى اردوگاه اسراى جنگى آشويتس در لهستان، توسط ارتش سرخ روسيه در جنگ جهانى دوم است. 8. ر.ك: هولوكاست؛ دروغ تاريخى 27 ژانويه. 9. نام يكى از كوره هاى آدم سوزى؛ ساير اين كوره هاى خيالى عبارتند از: داخائو، تربلينكا، بير كناو. 10. روژه گارودى، محاكمه صهيونيسم اسرائيل؛ ترجمه جعفر ياره، احمد نخستين، مجيد خليل زاده، ص 149-150. 11. همان، ص 150. 12. از هولوكاست تا تشكيل دولت اسرائيل، پايگاه اطلاع رسانى رسا. 13. محاكمه صهيونيسم اسرائيل، ص 56. 14. يورى ايوانف، صهيونيسم، ترجمه ابراهيم يونسى، ص 129. 15. محمدرضا واحدى، بوى خون، ص 44-45. 16. ر.ك: پژوهه صهيونيست، ص 225. 17. نشريه نداء القدس، ارگان جنبش جهاد اسلامى، دفتر تهران، 1376.10.30، ص 16. 18. روژه گارودى، محاكمه آزادى، ترجمه جعفريان و ديگران، مؤسسه انديشه معاصر، 1377، ص 8. 19. هولوكاست منافع، اقتصادى - سياسى صهيونيسم را تأمين مى كند، خبرگزارى مهر. 20. سخنان مقام معظم رهبرى در همايش بين المللى رسانه هاى جهان اسلام در حمايت از انتفاضه فلسطين، 1380.11.11. 21. اسرائيل شاهاك، تاريخ يهود، مذهب يهود، بار سنگين سه هزاره، ترجمه مجيد شريف، نشر چاپخش، 1376، ص 20. 22. پروفسور روبر فوريسون، اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم واقعيت يا افسانه؟ ترجمه دكتر سيد ابوالفريد ضياء الدينى. 23. روژه گارودى، اسطوره هاى بنيان گذارى سياسيت اسرائيل، ترجمه حميدرضا آژير. 24. فتح جهان با دروغى به نام «كوره يهودى سوزى«، سايت علمى يهود. 25. فاتحين جهانى، ص 181-182. 26. فتح جهان با دروغى به نام» كوره يهودى سوزى.« نويسنده : علي رضا محمدي mohammadi@porseman.org به نقل از http://porseman.org/showarticle.aspx?id=117
  • ناشناس چه مكاني در طوفان نوح به زير آب نرفت؟ مثلا كربلا؟
  • مدیر سیستم در مورد اينكه در طوفان نوح چه مكانهايي به زير آب نرفته است احداثي وجود دارد كه بيان مي دارند كه خداوند هنگام وقوع طوفان نوح مكان فعلي كعبه را را بالا برد و تمام دنيا غرق شد و بقعه كعبه غرق نگشت و به همين دليل نام آن را بيت العتيق خوانده اند(1) و در حديث ديگري از امام صادق عليه السلام نقل شده كه چهار قطعه از زمين در ايام طوفان نوح نزد خداي تعالي گريه و زاري كردند از استيلاء آب بر آنها پس خداي تعالي بر آنها رح نموده و آنها را از غرق شدن نجات داد و اين مكانها بيت المعمور(خانه كعبه) -كه خدا آن را بسوي آسمان بالا برد- و الغري و كربلا و طوس.(2)
    همانطور كه مي بينيد در اين حديث به نام كربلا اشاره شده است و احاديث ديگر بيشتر در مورد بيت المعمور (خانه كعبه) است. با اين حال نبايد از اين مطلب غافل بود كه اين احاديث بيانگر جايگاه ويژه اين اماكن و اتفاقاتي است كه در آنها بوجود مي آيد و در واقع اشاره به رويدادهاي مهمي دارد كه در اين مكانها رخ مي دهد و علاوه بر اين نشان دهنده اين موضوع هم مي باشد كه چون طوفان نوح عذاب الهي بود خدا اين اماكن را از بلاء مصون داشته است. و گرنه در تاريخ ذكر شده است كه به علت بارش باران در مكه خانه خدا را آب گرفته بود و يا اينكه خلفاء به قبر امام حسين عليه السلام آب گرفته اند و آنجا را به مكاني جهت كشت و زرع تبديل كرده بودند.
    پاورقي:
    1- شيخ علي نمازي، سفينة البحار (ج7)، چاپ 1419ه.ق.، موسسه النشر الاسلامي لجماعة المدرسين – بقم المشرفه، ص 80. / علامه سيد محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان(ج1)، موسسه النشر السلامي لجماعة المدرسين-بقم المشرفه، ص 289.
    2- العلامة المجلسي، بحار الانوار(ج48)، چاپ دوم 1403 ه.-1983م.، موسسه الوفاء بيروت –لبنان، ص 321.
  • ناشناس بدهي كه به جهت نياز زندگي بوده و چند ماه بعد از سال خمسي، زمانش فرا مي‏رسد ؛ آيا مي‏توان هنگام محاسبه مقدار آن را از درآمد كم كرد؟
  • مدیر سیستم همه مراجع: اگر بدهى را پيش از سال خمسى ادا كند، به مقدار آن، از درآمد كسر مى‏شود. V}العروة الوثقى، ج 2، (كتاب الخمس )، م‏71.{V
  • ناشناس اگر دختر باكره‏اي شوهر كند و بدون اينكه با او نزديكي شود، طلاق بگيرد ؛ آيا ازدواج با او نياز به اجازه پدر دارد؟
  • مدیر سیستم آيات عظام امام، سيستانى و نورى: آرى، بايد با اجازه او باشد. V}امام، استفتاءات، ج 3، اولياء العقد، س 27 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، النكاح، م 70 ؛ نورى، توضيح‏المسائل، م 2372 و 2373..{V
    آيات عظام بهجت، تبريزى، خامنه‏اى، صافى، فاضل، مكارم و وحيد: بنابر احتياط واجب، بايد با اجازه او باشد. V}خامنه‏اى، استفتاء، س 798 ؛ فاضل، جامع‏المسائل، ج 1، س 1438 ؛ مكارم، تعليقات على العروة، اولياء العقد، م 2، وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1237 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، اولياء العقد، م 1237 ؛ بهجت، توضيح‏المسائل، م 1891 ؛ دفتر: صافى.{V
  • ناشناس چرا در مورد دادن نفقه شرافت زن مورد توجه قرار مي گيره نه شرايط اقتصادي مرد؟ اين در حاليست كه مرد به خواستگاري مي رود و اين زن است كه مرد را با شرايط اقتصادي قبول مي كند. زن مي تواند اگر مرد شرايط اقتصادي خوبي ندارد قبول نكند؟
  • مدیر سیستم دليل و حكمت اينكه مرد بايستي متناسب با شئون همسر نفقه را تامين كند چند وجه را مي توان اشاره كرد: 1) در تعيين ميزان انفاق, نياز و شئون فرد در نظر گرفته مي شود و اين فقط مخصوص به نفقه همسر نيست بلكه در مورد ميزان انفاق از زكات و صدقه به افراد نياز مند نيز همين ملاك حكم فرماست. به عنوان مثال ميزان اعطاي صدقه به فرد تاجري كه از بهترين غذا ها و خدم و هشم برخوردار بوده و در حال حاضر ورشكست شده است با فرد فقيري كه از همان ابتدا به تكه اي نان بسنده مي كرده است متفاوت است. در حديث موثّق از امام صادق (ع) روايت است كه از آن حضرت پرسش شد آيا درست است به كسى كه داراى خانه و خدمتكار است زكات داده شود؟ فرمود: «آرى مگر آن كه خانه‏اش درآمد داشته باشد كه در آن صورت آنچه براى هزينه خود و خانواده‏اش كفايت كند از آن جدا مى‏كند و اگر درآمد آن، هزينه خود و عائله‏اش را ازحيث خوراك و پوشاك و ديگر احتياجات بدون هيچ اسراف كفايت نكند زكات بر او حلال است، و اگر كفايت كند نه.»«[1] 2) نفقه همسر هم به شئون و حال او بستگي دارد. از طرفي شئون و وضعيت مالي و رفاهي خانم امري روشن و هويدا است كه بر اساس اين وضعيت مرد مي تواند به حسابگري بپردازد كه آيا مي تواند نفقه او را در حدود شئونش تامين كند يا نه و بعد از اين حسابگري همسر مورد نظرش را انتخاب و گزينش كند در حالي كه وضعيت مالي و ميزان سرمايه مرد قابل مخفي كردن يا تدليس و پنهان كاري است. چه بسا مرداني كه به خاطر عشق زودگذر و احساسي نسبت به يك دختر از طبقه مرفه خود را ثروتمند جا زده و با مانورهاي متقلبانه و وعده و وعيد صلاحيت كذايي خود را براي تامين زندگي همراه با رفاه دختر مورد نظرشان ثابت مي كنند و بعد از ازدواج مشخص مي شود كه امكان تامين نفقه را ندارند. از اين نكته فهميده مي شود كه با وجود اينكه مرد به خواستگاري زن مي رود و زن امكان انتخاب دارد ولي زن هميشه نمي تواند مردي را كه امكانات مالي مناسب باوضعيتش ندارد را تشخيص دهد. ويا به لحاظ شدت احساسات و عواطف ممكن است قدرت تصميم گيري صحيح نسبت به اين امر را نداشته باشد. لذامرد موظف شده است كه نيازمندي هاي زن رامناسب با شان او تامين نمايد. 3) از طرفي اين اختيار براي مرد در گزينش قوي تر است. مانند فردي كه به مغازه خاصي مي رود تا ميوه خريداري نمايد و مغازه دار ميوه گران قيمتي را به آن عرضه مي كند در حقيقت اين خريدار است كه تصميم نهايي را مي گيرد و از اختيار قوي تري برخوردار بوده است چرا كه اولا اختيار گزينش مغازه خاصي را داشته است و ثانيا اختيار خريد يا عدم خريد ميوه را دارد. در مورد ازدواج هم اختيار مرد و وسعت گزينش او قوي تر از زن است چرا كه اولا اختيار و آزادي دارد نسبت به اينكه براي خواستگاري به چه خانه اي و در چه سطحي از طبقات اجتماعي اقدام نمايد . و ثانيا اختيار دارد در صورت پذيرش و موافقت خانم ازدواج با او را بپذيرد يا از آن سر باز زند. اتفاقا در صيغه عقدي كه بين زن و مرد اجرا مي شود هم همين ترتيب حاكم است يعني اول زن خود را براي ازدواج با شرايط و قواعد خاص عرضه مي كند (وظيفه ايجاب با زن است)و مرد با پذيرش اين شرايط و قواعد حق و اختيار قبول يا رد را دارد.(حق قبول با مرداست).. از جمله اين قواعد و شرايط كه در عقد ازدواج نهفته است تامين نفقه زن متناسب با وضعيت و شئون اوست. پي نوشت 1] .ملامحسن فيض كاشاني، محجة البيضاء. جلد2، ص: 138 براي آگاهي بيشترر.ك: مرتضي مطهري نظام حقوق زن در اسلام
  • ناشناس من در انتخاب شهر براي زندگي در آينده نيازمند مشاوره شما هستم. يكي از شهر هاي مورد نظر من براي زندگي در آينده تهران است. اما از اين جهت كه متاسفانه مشكلات از نظر فرهنگي در اين شهر بيشتر از ساير شهر ها است (مثل بدحجابي). شك مي كنم كه آيا براي زندگي به آنجا
  • مدیر سیستم احاديثى وجود دارد كه به ذمّ سكونت در شهر زوراء در آخرالزمان پرداخته و برخى از مورخين به جهت قرينه‏هايى كه ذكر مى‏كنند (مثلاً در دامنه كوهى است نزديك به رى) شهر زوراء را تهران مى‏دانند. در روايتى كه از مفصل بن عمر از امام صادق(ع) آمده است از زوراء تهران قصد شده است. البته برخى نيز معتقدند شهر زوراء بغداد است. براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك: 1- جهان در آينده (علائم ظهور حضرت مهدى(عج«، سيد محمد حسين موسوى كاشانى، چاپ مهر 2- عصر ظهور، على كورانى، مترجم: عباس جلالى، چاپ و نشر بين‏الملل سازمان تبليغات اسلامى 3- امامت و مهدويت، آيت‏الله‏صافى گلپايگانى، ج 3، انتشارات حضرت معصومه(س)
    در پاسخ به اين پرسش توجه شما را به نكات ذيل جلب مي نماييم :
    1- شهري كه انسان براي زندگي انتخاب مي كند به نوع بينش و اعتقاد و روحيه و وضعيت جسماني و خانوادگي و شغلي او بستگي دارد و نمي توان در اين باره نسخه واحدي براي همه پيچيد و به همه توصيه يكساني كرد .
    2- بهترين معيار در گزينش شهر مورد سكونت سخن امير مومنان –ع- در نهج البلاغه است كه مي فرمايد :
    لَيْسَ بَلَدٌ أَحَقَّ بِكَ مِنْ بَلَدٍ خَيْرُ الْبِلَادِ مَا حَمَلَكَ ؛ هيچ شهري براي تو سزاوارتر از شهر ديگر نيست . بهترين شهر آن است كه پذيراي تو باشد ( نهج البلاغه ؛ حكمت 442 ) .
    از اين حديث نوراني به خوبي استفاده مي شود كه بهترين شهر براي سكونت آن است كه انسان احساس كند جاي او است و از زندگي در آن احساس غربت و بيگانگي و سنگيني نكند .
    3- در شهري مانند تهران هر چند مظاهر فساد مثل بدحجابي و برخي مفاسد ديگر به ويژه در بخش هايي از آن از جاهاي ديگر بيشتر است ولي در عين حال زمينه پيشرفت علمي و مراكز دانشگاهي و تحقيقاتي در تهران بيش از جاهاي ديگر وجود دارد . بنا بر اين در انتخاب شهر مورد نظر بايد به همه اين زمينه ها توجه كامل داشت و مجموع آنها را مورد توجه قرار داد و يك جانبه نگر نبود .
  • ناشناس چطور بفهمم ائمه(س)، مجاري فيض و اركان عالم هستي اند، يعني چه؟
  • مدیر سیستم
    براي توضيح معناي واسطه فيض بودن امام (ع) لازم است به حقيقت امامت از نظر قرآن توجه شود.
    در اين رابطه مرحوم علامه طباطبايي در تفسير الميزان در ذيل آيه شريفه : ( و اذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات ) (سوره بقره، آيه 124 ) توضيحاتي دارد كه چكيده آن از نظر شما مي‎گذرد: امامت موهبتي است الهي غير از موهبت نبوت، رسالت و رياست دين و دنيا و خلافت و حكومت و مطاع بودن . و از اين رو خداوند پس از اينكه حضرت ابراهيم (ع) داراي مقام نبوت و رسالت بود در اواخر عمر پس از ابتلائات و امتحانات شديدي او را براي چنين مقامي برگزيد و فرمود: (... اني جاعلك للناس اماما.. ) (سوره بقره، آيه 124 ) ...همانا من تو را براي مردم امام قرار مي‎دهم....
    و آنچه از قرآن استفاده مي‎شود اين است كه هر كجا در قرآن متعرض اين مقام شده است آن را به نوعي از هدايت تفسير و تبيين نموده است .
    در سوره انبياء فرموده : و وهبنا له اسحق و يعقوب نافلة و كلا جعلنا صالحين، و جعلناهم أئمة يهدون بأمرن (سوره انبياء، آيه 72 و 73 ) : و ما اسحاق و يعقوب را افزون به او - ابراهيم - عطا كرديم و همگي را صالح قرار داده و آنان را اماماني قرار داديم كه به امر ما مردم را هدايت مي‎كردند. و در سوره سجده فرموده است : و جعلنا منهم أئمة يهدون بأمرنا لما صبروا و كانوا بآياتنا يوقنون (سوره سجده، آيه 24 ) : و بعضي از آنان - پيامبران - را چون صبر كردند و به آيات ما يقين داشتند اماماني قرار داديم كه به امر ما هدايت مي‎كردند.
    در هر دو آيه فوق خداوند امامتي را كه به پيامبران خاصي اعطا كرده است به هدايت به امر الهي تبيين و تفسير نموده است . پس حقيقت امامت هدايت به امر است . و أمر را در سوره يس چنين بيان نموده است : انما أمره اذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون، فسبحان الذي بيده ملكوت كل شئ (سوره يس، آيه 82 و 83 ) همانا امر او هنگامي كه چيزي را اراده كرد اين است كه به آن مي گويد موجود شو پس آن موجود مي‎شود. پاك و منزه است خدايي كه ملكوت و باطن هر چيزي به دست اوست. در اين آيه أمر به ملكوت و باطن عالم تفسير شده است، و ملكوت عالم همان وجه ديگر اين عالم است كه با آن وجه با خداوند مواجه است و از او صادر مي‎شود; و اين وجه يكي بيش نيست : و ما أمرنا الا واحدة كلمح بالبصر (سوره قمر، آيه 50 ) : و امر ما نيست جز يكي، همچون چشم به هم زدني. و از تكثر و قيود زمان و مكان و حركت و تغيير دور و منزه مي‎باشد.
    پس مستفاد از آيات مذكور چنين است كه امام به خاطر مصاحب بودن با ملكوت عالم نوعي ولايت تكويني بر باطن عالم دارد و در اثر اين مصاحبت و ولايت كه قهرا دامنه آن بر باطن قلوب و اعمال مردم نيز امتداد دارد آنان را هدايت مي‎كند; يعني عملا به كمال مطلوب و هدف نهايي مي‎رساند. و در حقيقت واسطه در فيض الهي مي‎باشد كه همان هدايت و ايصال به سوي كمال مطلق است .
    اين نوع هدايت غير از صرف ارائه طريق كمال و حق و راهنمايي به سوي آنها است و مرحله اي بالاتر از آن مي‎باشد. ارائه طريق وظيفه هر نبي و رسول بلكه هر مؤمني است و منحصر به امام نمي باشد. آنچه منحصر به اوست و حقيقت امامت است همان هدايت به امر و رساندن افراد خاصي به كمال مي‎باشد. كساني مي‎توانند مشمول اين هدايت شوند كه در تمام جهات و شئون حقيقتا پيروي از امام مي‎كنند و حقيقتا او را مقتداي خود در تمام ابعاد زندگي قرار داده اند. (‌ تفسيرالميزان، ج 1، ص 270 به بعد )
    يادآوري مي‎شود عبارتي كه در روايت جابر از پيامبراكرم (ص - از طريق اهل سنت - نقل شد، يعني جمله : ينتفعون بولايته في غيبته (‌ فرائدالسمطين، ج 1، ص 314، حديث 250 ) : در زمان غيبت از ولايت او نفع مي‎برند در راستاي اين مطلب نيز هست كه از قرآن درباره حقيقت امامت استفاده مي‎شود.
    و اگر مقصود از ولايت او پيروي كامل از منويات و اهداف آن حضرت باشد، اين گونه ولايت منحصر به افراد خاصي از اولياي او از بين شيعيان خواهد بود. بنابراين فوايد و منافع امام منحصر به فوايد ظاهري نمي باشد.
    ضمنا مقصود از لطف كه مرحوم خواجه طوسي در كتاب تجريد الاعتقاد(3) در رابطه با وجود امام معصوم گفته است كه وجود امام لطف الهي است و تصرفش لطف ديگري است و فقدان تصرف و لطف او از ناحيه ماست، همان فوائد ظاهري و باطني امام مي‎باشد.
    عرضه اعمال بر پيامبر (ص) و امام (ع)
    رواياتي كه مضمون آن عرضه اعمال و كارهاي عباد بر پيامبر(ص) و ائمه (ع) است، نيز دلالت مي‎كند بر اينكه باطن اعمال انسانها نزد امام حضور دارد و او نوعي نظارت و اشراف بر اعمال دارد.
    از باب نمونه در كافي يك باب با همين عنوان منعقد شده است . (الكافي، ج 1، ص 219 ) همچنين است رواياتي كه پيامبر(ص) و ائمه (ع) را شهدا و گواهان مردم دانسته است .( بحارالانوار، ج 7، باب : السؤال عن الرسل والامم )
    در روايت چهارم اين باب عبدالله بن أبان الزيات كه نزد حضرت رضا(ع) موقعيتي داشت از آن حضرت خواست كه براي او و اهل بيتش دعا كنند، آن حضرت فرمود:
    مگر من چنين نمي كنم ؟ به خدا قسم اعمال شما در هر روز و هر شب بر من عرضه مي‎شود. آنگاه راوي از اين كلام حضرت تعجب كرد و حضرت در جواب فرمود: مگر اين آيه قرآن را نخوانده اي : و قل اعملوا فسيري الله عملكم و رسوله والمؤمنون ([3] سوره توبه، آيه 105 ) : و بگو - اي پيامبر - عمل كنيد كه خداوند و رسول او و مؤمنين به زودي عمل شما را مي‎بينند به خدا قسم مقصود از آن [والمؤمنون ] علي بن ابي طالب است. (‌ الكافي، ج 1، ص 219، حديث 4 )
    و علت اينكه فقط حضرت علي (ع) را نام بردند با آنكه علي (ع) و امامان معصوم ديگر در اين جهت تفاوتي ندارند، اين است كه در زمان نزول آيه فقط حضرت علي (ع) مصداق آن امر بوده است و گرنه مؤمنون جمع است و افراد ديگري كه شايستگي آن مقام منيع را داشته باشند شامل مي‎شود.
    به نظر مى‏رسد منشأ نوع چنين شبهاتى مقايسه مفاهيم رايج ميان ما با مفاهيمى است كه نسبت به خداوند متعال به كار مى‏گيريم و اين در باب صفات و افعال الهى بيشتر مى‏باشد. آدمى يك سلسله مفاهيم را كه از مصاديق امكانى اخذ كرده؛ يعنى، ابتدا چيزى را در خود يافته يا رابطه‏اى ميان دو موجود مخلوق و ممكن و مادى را شناخته، سپس از آن رابطه يافته يا شناخته شده، مفهومى گرفته و آن را تعميم داده تا شامل خدا هم بشود. مثلاً وقتى مى‏گوييم خداوند امور جهان را تدبير مى‏كند از اين «تدبير» همان تدبير رايج ميان خود كه فلانى يك مجتمع را اداره و امور آن را به پيش مى‏برد، استنباط مي كنيم. غنى بودن و بى‏نياز بودن خداوند و يا افاضه فيض حضرت حق توسط اسباب و سلسله علل و معاليل نيز از اين مسأله مستثنى نيست. ما فكر مى‏كنيم استفاده خداوند متعال از اسباب مانند استفاده انسان‏ها از يك سرى ابزار است و چون آدمى در انجام كار بدان ابزار نيازمند است، فورى به ذهن ما چنين خطور مى‏كند كه خداوند هم به اسبابى كه توسط آن به ما فيض مى‏رساند نيازمند است و حال آن كه چنين نيست. ما نيازمند به ابزارى هستيم كه خارج از حيطه آفرينش ماست، ما به عللى و عواملى نيازمند هستيم كه در عرض و مقابل هستى و وجود و ذات ماست و حال آن كه خداوند با ابزارى فيضش را مى‏رساند كه آن ابزار و وسايل علل و اسبابى هستند كه در طول هستى او بوده و مخلوق و وابسته محض به ذات مقدس اويند.
    البته اين مطلب بدان دليل است كه ما رابطه فاعليت الهى و خالقيت الهى را نمى‏توانيم درست درك و هضم كنيم و نمى‏توانيم تصوير صحيحى از رابطه واجب‏ الوجود و ممكن ‏الوجود داشته باشيم، چرا كه ذهن آدمى داراى قيود و شرايطى است كه معقولات علمى و فلسفى خود را از جهان طبيعت به دست مى‏آورد، لذا نمى‏تواند رابطه خدا را با جهان دقيقا به دست آورد.
    البته اين عدم توانايى در رسيدن به كنه مطلب نبايد باعث شود كه ما فكر و عقل و خرد خود را تعطيل كنيم، بلكه بايد تلاش كنيم و معرفت عقلانى خود را زياد كنيم و در باب رابطه خداوند با جهان و افعال او و نسبت او با اسباب و نظامى كه خود بر جهان هستى حكم فرما ساخته است - از قرآن مدد جوييم. اگر در لحن‏هاى گوناگونى كه آيات قرآن نسبت و رابطه خدا با موجودات مطرح فرموده است دقت كنيم: لحن‏هايى چون «احاطه خداوند بر همه موجودات»،V}(نساء، آيه 126){V، «قوام جهان هستى از خداست»، V}(بقره، آيه 255){V، «خداوند با همه موجودات است»، V}(طه، آيه111){V، (خدا خالق هستى است»، V}(انعام، آيه 102){V، «خداوند مالك هستى است»، «خدا حافظ جهان هستى است»،V}(هود، آيه 57){V، «پرورش دهنده همه هستى است»، V}(انعام، آيه 64){V و... تدريجا معرفت ما در باب نسبت خدا باعلل و اسبابى كه خود مقرر و خلق فرموده روشن‏تر مى‏شود و در عين حال غنى بودن محض و محض غنى بودن او براى ما بيشتر واضح مى‏گردد كه در اين راه نيز بايد از او مدد جوييم.
    در باب نسبت خداوند با افعال خود نگا: همان: صص 116 - 96 و نصرى، عبداللّه‏، تكاپوگر انديشه‏ها (زندگى، آثار و انديشه‏هاى استاد محمد تقى جعفرى) پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، تهران، چاپ اول، تابستان 1376، ص 156 – 151 ) .
    جرعه‏اى بر ريختى زآن خفيه جام / بر زمين خاك من كاس الكرام
    هست بر زلف و رخ از جرعه‏ش نشان / خاك را شاهان همى ليسند از آن
    جرعه حسن است اندر خاك گش / كه به صد دل روز و شب مى‏بوسيش
    مثنوى، دفتر پنجم، ابيات 374 372)
    در نتيجه واسطه فيض بودن امامان(ع) با توحيد افعالي منافات ندارد. بلكه بر اساس مباني فلسفي حلقه وصل ميان واجب الوجود و ممكن الوجود بايد اشرف مخلوقات باشند كه نور حقه محمديه مي باشد و انوار ائمه عليهم السلام نيز از همان نور است. و اما اين به معناي تفويض نيست بطوريكه خداوند كار جهان را به اين ذرات مقدس محول كرده باشد و خود خداوند بيكار باشد. بلكه رابطه همه با خدا به اراده خداست و هيچگونه استقلالي براي غير خدا نيست بلكه همه عين ربط به خدايند.
    وجود سلسله مراتب نشانه نظام مندي و روش مندي هندسه آفرينش است. وجود وسايط فيض هم خود وسايط را داراي كمال و فيض مي سازد و هم موجودات فروتر را در قوس نزول در مسير رشد وكمال قرار مي دهد و زيبايي نظام آفرينش و بارور شدن استعدادها و قابليت موجودات در سيكل گردشي موجودات به نمايش در مي آيد. به طور مثال؛ اگر چه خداوند به طور مستقيم مي تواند درخت خشكيده اي را سرسبز كند چنان كه گاهي پيامبران و امامان(ع) به اذن خدا چنين كاري را مي كردند، اما شكل گيري نظام آفرينش به آن است كه آب از طريق ريشه ها جذب ساقه درخت شود و به برگها برسد و براي اين منظور نزول باران و هدايت آب ها و كار باغبان ها و... همگي معنا و مفهوم پيدا مي كنند و نشاط و فعاليت و گردش كار جهان را فرا مي گيرد و در غير اين صورت سستي و ركود و جدايي ميان موجودات حاكم مي شد. خداوند متعال كه حكيم و احسن الخالقين است نظام جهان را بر بنياني محكم و زيبا استوار كرده است و لازمه چنين نظامي سلسله مراتب مي باشد كه از عالم غيب و ذات لاهوت خداوند سرچشمه مي گيرد و به عالم جبروت و ملكوت و عالم ملك و ناسوت مي رسد. در همين رابطه جايگاه وجود فرشتگان در نظام آفرينش تعريف مي شود.