سامانه احکام
برای ارسال سوال جدید لطفا بر روی لینک زیر کلیک نمایید

سوال جدید

در صورتی که مایل به طرح پرسش اختصاصی می باشید ابتدا بای ثبت نام نمایید در این صورت بر روی لینک زیر کلیک نمایید

ثبت نام جهت ارسال سوال خصوصی


ورود به سیستم

  • ناشناس با يكي از دوستام بحثمون شده ميگه قرآن كامله و لازم نيست توضيح داده بشه فكر نمي كنه كه برا اينكه همه چيزو تو قرآن بگن هزاران جلد هم كمه.
  • مدیر سیستم از ويژگي هاي آشكار قرآن ان است كه «هم همه آنرا مي فهمند و هم همه آن را نمي فهمند» به همين جهت در حديث آمده: H}«ظاهره انيق و باطنه عميق»{H ظاهر آن زيبا و باطن آن ژرف است. همانند اقيانوس كه همه از آن لذت مي برند و براي همه قابل استفاده است برخي از نگاه به آن و برخي از شنا در ساحل و برخي با غواصي در آن هر كدام كه توانمندي بيشتري دارند بيشتر بهره مند مي شوند اما باز هم بسياري از زواياي ناپيدا و صدف هاي نهفته در آن وجود دارد كه دسترسي بسياري به دور است. بنابراين قابل استفاده بودن قرآن براي همگان به معناي بي نيازي از تفسير نيست به ويژه اگر كسي در مقام تحليل و بررسي و استخراج احكام و قوانين باشد. به طور حتمي بايد تسلط كافي بر معارف قرآن داشته باشد. همانند غواصي كه مي خواهد صدفهايي را استخراج كند نياز به ابزار و توانمندي بيش تر از ديگران دارد. البته راه آموزش و توانمند شدن براي همگان هموار است تنها نياز به انتخاب و پيگيري دارد و همگان مي توانند در تفسير متخصص شوند و يا در استنباط احكام شرعي مجتهد شوند اما طبيعي است قبل از حداقل شرايط اظهار نظر چه بسا همراه با خطا باشد.
    هر چه زمان مى‏گذرد و توانايى علمى انسان افزايش مى‏يابد، دريچه‏هاى جديدى از معارف قرآنى رو به سوى او گشوده مى‏شود تا آنجا كه بنا بر بعضى از روايات، آياتى در قرآن مجيد وجود دارد كه تنها مردم آخرالزمان از مفاهيم ژرف آن بهره‏مند مى‏گردند. چنان كه در تفسير الميزان از اصول كافى نقل شده است: امام سجادعليه السلام فرموده است: H}«ان‏اللَّه عزوجل عَلِمَ ان يكون فى آخرالزمان اقوام متعمقون فانزل‏اللَّه تعالى: A}«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»{A والايات من سورة الحديد الى قوله A}«عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»{A»{H؛ «همانا خداوند - عزوجل مى‏دانست كه در آخرالزمان، مردمى ژرف‏انديش خواهند بود؛ به همين جهت آيات A}«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»{A و آيات سوره حديد تا A}«عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»{A را نازل فرمودV}الميزان، ج 19، ص 154.{V. اين از ويژگى‏هاى اعجازآميز قرآن مجيد است كه براى بشر - در دوران‏هاى مختلف زندگانى او پيام دارد و هيچ‏گاه كهنه نمى‏شود.فزونى توانايى علمى و افزايش درك بشرى از معارف الهى، ثمره فرآيندى است كه از تكامل علوم انسانى و كشف و پيشرفت در علوم تجربى حاصل شده است. به گونه‏اى كه بعضى از آيات كه براى مردمان قرن‏هاى گذشته غيرقابل توجّه بوده است و يا شناخت سطحى درباره آن داشته‏اند، امروزه بسيار معنادار شده و اشارات آن براى صاحبان علم و معرفت، بسيار راه‏گشا و اعجازآميز بوده است. به عنوان نمونه يكى از آياتى كه در ميان برخى از مسلمانان زمان‏هاى گذشته و حتى امروز، جنبه رمزى به خود گرفته، اين‏آيه شريفه است كه: A}«وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ‏مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً»{A؛ V}معارج (70)، آيه 40.{V ؛ «و درباره روح از تو مى‏پرسند، بگو: روح از [سنخ ]فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است».در صورتى كه برخى ديگر از بزرگان - از جمله علامه طباطبايى چندين صفحه درباره تفسير اين آيه پرداخته است. همچنين با پيشرفت علوم تجربى و گذشت زمان، مطابقت برخى از آيات با واقعيت كشف شده و اعجازعلمى قرآن به اثبات رسيده است؛ مانند آيه شريفه: A}«رَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ»{A؛ V}معارج (70)، آيه 40.{V؛ «پروردگار خاوران و باختران». اين آيه از تعدد مشرق‏ها و مغرب‏ها به مركزيت زمين و وجود كرات ديگر اشاره دارد. همچنين گاهى‏با پيشرفت علوم تجربى، معناى برخى از آيات به گونه‏اى شفاف‏تر آشكار مى‏گردد. بنابراين از آنجا كه قابليت‏هاى فزون‏تر معرفتى و پيشرفت‏هاى علمى و كشفيات جديد، در رفع بعضى از خرافات و موهومات مؤثر است و در دفع بسيارى از اشكالات و مشكلات تفسيرى به ما كمك مى‏كند، برخى از بزرگان توصيه كرده‏اند با فاصله هر چند سال، تفسيرى جديد از قرآن نگاشته شود (به نقل از علامه طباطبايى) و از آنجا كه پيشرفت زمان و تحولات فرهنگى جامعه و اعلام نيازهاى نسل نو، تأثيرات خاصى بر ذهن پژوهشگر و مفسر قرآن مى‏گذارد، گريزى نيست كه با تلاشى پيگير، معارف عميق‏ترى از قرآن استخراج گردد و با ادبيات روز و قالبى نو عرضه گردد. گاهى از اين روزآمد شدن تفسير و الهام‏گيرى از تحولات فرهنگى و علمى، به «تفسير عصرى» ياد مى‏شودV}سيد محمد على ايازى، قرآن و تفسير عصرى.{V. البته اين انگيزه بسيار مبارك و پرفايده است؛ به شرط اينكه حوزه‏هاى معرفت‏شناسى علم و دين باز شناخته شود و از تحميل يافته‏هاى ذهنى و علم زدگى بر آيات قرآنى، خوددارى گرددV}براى آگاهى بيشتر ر.ك: الف. تفسير الميزان، ج 3، صص 28 - 135؛ ب. مهدى هادوى تهرانى، مبانى كلامى اجتهاد؛ ج. على ربانى گلپايگانى، معرفت‏شناسى؛ د. هادى معرفت، التمهيد، ج 6؛ ه. محمد على رضايى، تفسير علمى قرآن.{V.


    قرآن كتابى است با زبان عرفى و در اوج فصاحت و بلاغت و رسايى معنا؛ از اين رو عرب زبانان عصر نزول، بسيارى از معارف قرآن را بدون مراجعه به تفسير، درك مى‏كردند. اما به دلايلى بعضى از ابهامات بر آيات قرآن عارض شد كه ايجاب مى‏كند براى فهم آنها به تفسير مراجعه كنيم: 1. قرآن در كنار حادثه‏ها بود و به وقايعى كه در طول 23 سال‏رسالت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله اتفاق مى‏افتاد، نظر داشت و اصول جاودان خود را معطوف به بيان موضع الهى در آن حوادث مى‏كرد. عرب‏هاى معاصر پيامبرصلى الله عليه وآله آن حوادث را درك كرده بودند، اما نسل‏هاى بعد از آن صحنه‏ها دور شدند. 2. قرآن با توجه به مخاطبان اوليه خود، از مثال‏ها و اصطلاحات منطقه‏اى بهره جسته است؛ اگر چه پيام‏هاى آن فرامنطقه‏اى است. گاهى از اين قالب‏ها در فهم بهتر پيام‏ها بسيار كارگشا است. 3. برخى از عبارات قرآنى، مربوط به اديان آسمانى گذشته است؛لذا آشنايى با اعتقادات آنان و محتواى كتاب‏ها و منابع آنان بايسته است. روشن است به دليل ناآگاهى از موارد فوق پرده‏هايى از ابهام، بر عبارات قرآن عارض مى‏شود. مفسران اين پرده‏ها را كنار مى‏زنند، تا مراد خداوند به طور شفاف استخراج و كشف شود. در واقع آنان كار فهم آيات را بر ما ساده و آسان مى‏كنند. در ضمن استخراج مراد آيات قرآن، علاوه بر تفسير به روش‏هاى ديگرى همچون تأويل و تطبيق نيازمند است كه از موضوع بحث خارج است. بنابراين برداشت‏هاى فردى از قرآن زمانى صحيح است كه ابهامات عارض شده بر عبارات قرآن رفع گردد. مراجعه به تفسير به همين منظور صورت مى‏گيرد و اگر آيه‏اى داراى هيچ گونه ابهامى نباشد، نياز به مراجعه به تفسير هم ندارد. تذكر؛ گفتنى است معناى «هدايت بودن قرآن» آن نيست كه بدون دانستن زبان آن و رسيدن به سرچشمه‏هاى قرآنى، بتوانيم از هدايت آن بهره گيريم. همان طور كه استفاده از آب كه مايه حيات است، گاه نيازمند حفر چاه وكنار زدن لايه‏هاى خاك و سنگ از روى آن است. بنا بر آنچه گفته شد؛ بهره‏مندى از معارف قرآن تا حدودى براى همگان ممكن است؛ امّا براى فهم قرآن - به عنوان منبع اساسى معرفت دينى بايد ابزارهاى خاص آن را بيابيم و حدود استفاده از آنها و ميزان تأثير و اعتبار آنها را بدانيم. مهم‏ترين اين ابزارها عبارت است از: T}1. ادبيات و قواعد زبان‏شناختى‏{T براى درك سخن هر گوينده و نقطه آغاز تفاهم، آگاهى از قواعد اوليه مربوط به زبان و لغت او ضرورى است؛ از اين رو بايد اطلاعاتى كافى و عميق از ادبيات اين زبان، داشت. در ادبيات نيز فهم معناشناسى واژه‏ها، آشنايى به علم صرف و علم نحو - كه جايگاه تركيبى كلمات را در ساختار جملات مشخص مى‏سازد و اطلاع از علم معانى و بيان و بديع - كه در زيباسازى كلام حاوى قواعد مهمّى است بايسته است. T}2. آشنا بودن به مضمون و سياق خود قرآن‏{T در قرآن قرينه‏هايى هست كه بعضى پيوسته و برخى ناپيوسته است و براى فهم مقصود هر گوينده، مناسب‏ترين شيوه آن است كه سخنان گوناگون خود او را در كنار هم و مرتبط با هم بنگريم و اين شيوه در ارزيابى و نتيجه‏گيرى مفيد است. T}3. سنت معصوم‏عليه السلام‏{T از جمله شئون پيامبرصلى الله عليه وآله و امامان‏عليهم السلام تبيين مقاصد كتاب الهى است: A}«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»{A.V}سوره نحل (16)، آيه 44. {Vعلامه طباطبايى مى‏نويسد: «آيه مباركه دليل بر حجّيت سخن پيامبر اكرم در شرح آيات قرآن كريم است»V}الميزان، ج 12، ص 261.{V . سنّت و سخن معصوم‏عليه السلام در تفسير و تبيين قرآن و تعليم شيوه تفسير به مردم و تبيين تأويل و تعليم راهيابى به بطون قرآن، نقش اساسى دارد. T}4. عقل و تفكر خلاق‏{T مفسّر و بهره گيرنده از قرآن، بايد عقل فعّال و تفكّر خلاق داشته باشد تا بتواند از اين ابزار به طور صحيح و دقيق، معارف دينى را از آيات قرآنى استفاده كنند؛ براى مثال در معارف عقلى قرآن، درك بديهيات و مسلمات عقلى و به كار بستن آنها و در معارف اخلاقى آن، توجه به اصول اخلاقى، بايسته است. T}5. جامع نگرى‏{T گفتنى است دين مجموعه عقايد و آموزه‏هايى است كه بايد با هم سازگار باشد؛ ازاين‏رو در برداشت از قرآن، بايد هر مفهوم قرآنى، در مجموعه آموزه‏هاى دينى - كه از منابع اصلى به دست آمده نگريسته شود. فهم عميق معانى قرآن، نياز به تلاش علمى بسيار دارد؛ از اين رو مفسرانى موفق بوده‏اند كه كوله‏بارى از پيشينه علمى و تحقيقى بر دوش آنان بوده است.V}براى آگاهى بيشتر در اين زمينه به كتاب‏هاى علوم قرآنى مراجعه شود؛ از جمله: الف. دزفولى، كمال، شناخت قرآن؛ ب. بهشتى، محمدحسين، روش برداشت از قرآن؛ ج. سعيدى روشن، محمدباقر، علوم قرآنى.{V

    قرآن - چنان كه صاحب نظران گفته‏اند - چون دريايي عميق است و هيچ كتابي را نمي‏توان با آن مقايسه كرد. يكي از نشانه‏هاي عمق قرآن كريم، تفاسير مختلفي است كه بر آن نگاشته‏اند. اين در حالي است كه نه تفاسير گذشته توانسته‏اند از عهده تفسير كامل آيات اين كتاب مقدس بر آيند؛ نه تفاسير معاصر مي‏توانند تمام معاني‏اش را كشف كنند و نه تفاسير آيندگان خواهند توانست به درك عميق آيات آن نائل آيند. امامان معصوم)ع( نيز در موارد مختلف به جايگاه رفيع قرآن اشاره كرده‏اند؛ براي نمونه در روايات چنين آمده است: H}»فضل القرآن علي سائر الكلام كفضل اللّه علي خلقه«{H(1)؛ برتري قرآن به ديگر سخنان مانند برتري خداوند بر مخلوق خود است. تاريخ اسلام نشان مي‏دهد كه قرآن در عرصه‏هاي مختلف زندگي مسلمانان ظهور و نفوذ داشته است. بخشي از اين عرصه‏ها عبارت است از: 1. معنوي و روحي 2. عملي و اجتماعي 3. علمي و نظري به نظر مي‏رسد بُعد اخير، پرسش درباره »جامعيت قرآن« را در اذهان مسلمانان پديد آورده است. بسياري از دانشمندان جامعيت قرآن را پذيرفته و در جهت اثبات آن دليل‏هايي ارائه داده‏اند. پيش از تبيين برهان‏هاي اين گروه، بايد دانست ديدگاه طرفداران جامعيت قرآن به انواع زير قابل تقسيم است: 1. ديدگاه حداكثري كه به گستردگي قرآن در همه علوم و روش‏ها معتقد است. اين گروه از طرفداران جامعيت قرآن، قرآن را دربردارنده همه علوم نخستين و واپسين مي‏دانند. در نگاه آنان، قرآن همه مسائل جزئي و كلي و حتّي بسياري ديگر از موضوعات مانند شيمي، فيزيك و... را شامل مي‏شود. اينان قرآن را جامع مسائلي مي‏دانند كه مبين قوانين علوم نظري و تجربي است.(2) اسكندراني و طنطاوي و ملامحسن فيض كاشاني و ابن‏كثير در شمار اين گروه جاي دارند. فيض كاشاني،(3) پس از آن كه دانش انسان را به دو نوع جزئي و حسي و كلي و مطلق تقسيم مي‏كند، مي‏گويد: اكنون آن كه كيفيت اين نوع دانش )علم كلي( را مي‏داند، معنا و مفهوم آيه مبارك )و نزلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شي‏ء( را در مي‏يابد. چنين كسي به واقع گواهي مي‏دهد كه همه دانش‏ها در قرآن كريم وجود دارد. ابن كثير(4) نيز، پس از نقل كلام ابن مسعود درباره نهفته بودن همه علوم در قرآن، مي‏گويد: هر چه مردم در كارهاي دنيايي و دين و معيشت و عالم رستاخيز نيازمندند، در قرآن بيان شده است. بي‏ترديد اگر مراد ابن‏كثير ظواهر كلمات قرآن باشد، قابل پذيرش نيست؛ زيرا اموري چون مسائل دقيق و جزئي رياضي، شيمي، فيزيك و مانند آن در ظواهر قرآن به صورت شفاف بيان نگرديده است؛ ولي چنانچه مرادش نهفته بودن اين دانش‏ها در مراتب گونه‏گون معاني و مفاهيم قرآن باشد، مي‏توان آن را پذيرفت. 2. ديدگاه حداقلي، كه تماميت قرآن در ذكر كليات و بيان ارزش‏ها را مي‏پذيرد. طرفداران اين نظريه قرآن را در محدوده توصيف جهان بيني و عقايد و بيان ارزش‏هاي جامع مي‏دانند و معتقدند طرح مسائل علمي با قدسي بودن دين سازگار نيست. محمد عزة دروزه(5) و دكتر سروش(6) در شمار اين گروه جاي دارند. اكمال دين در نظر اين گروه عبارت است از تبيين كامل امور معنوي و آخرتي و واگذاردن علوم انساني و تجربي، از جمله شيوه حكومت به مردم. برخي در تأييد اين نظريه گفته‏اند:(7) افزودن سنّت رسول اللّه)ص(، توجّه به سيره امامان)ع( و توسل به اجتهاد در كنار قرآن دليل واضح كامل نبودن قرآن به شمار مي‏آيد. بي‏ترديد اين ديدگاه نمي‏تواند درست باشد؛ زيرا طرح مسائل علمي در راستاي هدايت و تربيت نفوس ضرورت دارد و به قدسي بودن زيان نمي‏رساند. از سوي ديگر، نقدپذيري به ديني بودن موضوع آسيب وارد نمي‏كند؛ چنان كه احكام شرعي به واسطه عنصر اجتهاد هميشه در معرض انتقاد قرار دارند. افزون بر اين، مسائلي چون سنّت رسول اللّه)ص( و سيره ائمّه)ع( و اجتهاد از پايه‏هاي جامعيّت قرآن به شمار مي‏آيند؛ به عبارت ديگر، همه اين‏ها از متن قرآن كريم الهام گرفته‏اند؛ آياتي مانند A})و ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا{A»8) و A})أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الامر منكم{A»9) و )A}إنما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا...{A»10) و )A}لكم في رسول الله أسوة حسنة{A»11) و )A}و ما كان المؤمنون لينفروا كافة فلو لا نفر من كلِّ فرقة منهم طائفة ليتفقَّهوا في الدِّين...{A»12) و احاديثي مانند H}»اني تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتي اهل بيتي فان تمسكتم بهما لن تضلوا و انهما لن يفترقا حتّي يردا علي الحوض{H«.(13) بر نادرستي اين نظر گواهي مي‏دهند. 3. ديدگاه اعتدالي كه معتقد است قرآن كريم ضمن بيان كليات و اصول و قواعد ارزشي و نگرشي، برخي از روش‏هاي سرنوشت ساز و موثر در هدايت را نيز تبيين مي‏كند. طرفداران اين نظريه(14)، چنان باور دارند كه قرآن اصول و ارزش‏هايي را مطرح كرده است كه مي‏توان بر اساس آن يك نظام حقوقي و سياسي و اجتماعي و پيام‏هاي ارزشي مبتني بر يك مكتب روان‏شناسي و جامعه‏شناسي را استخراج كرد. بنابراين، قرآن از زاويه‏اي خاص بيانگر همه چيز است. جامعيت و شمول قرآن در گستره ديدگاه‏هاي علمي چنان است كه در خصوص تك گزاره‏هاي آن سخني ندارد و اثباتاً يا نفياً موضع‏گيري نمي‏كند. در اين ميان، برخي از مفسران مانند علامه طباطبايي و ديگران،(15) جامعيت قرآن را در قلمرو هدايت و تربيت تفسير كرده‏اند. او در اين باره مي‏نويسد: »آنچه ملاك است و كوتاهي را از جانب قرآن منتفي مي‏سازد، اين است كه قرآن تمام مطالب لازم در حوزه هدايت و سعادت را همراه دارد و در اين زمينه از هيچ كوششي فروگذار نكرده است«.(16) گروهي از پژوهشگران مانند استاد حسن زاده آملي جامعيت را براساس فهم زبان قران و ذوبطون بودن آن معنا كرده‏اند. او مي‏نويسد:(17) »كلمه مباركه »A}كلّ شي{A« چيزي را فروگذار نكرده است. پس چيزي نيست كه قرآن تبيان آن نباشد. ولي قرآن در دست انسان زبان فهم، تبيان كلي شي و زبان كلمات اللّه بي‏انتها است. اين انسان زبان فهم راسخ در علم است.« گروهي نيز جامعيت را در حوزه شرع و احكام آن محدود ساخته‏اند. عالماني چون فخر رازي،(18) طبرسي(19) چنان اعتقاد دارند كه جامعيت قرآن در محدوده دين و شرع معنا مي‏يابد؛ زيرا بيان دين و احكام جز از ناحيه قرآن امكان‏پذير نيست. T}دليل‏هاي جامعيت قرآن{T دليل‏هاي جامعيت قرآن نوع است: الف( آيات الاهي ب( سخنان معصومان)ع( ج( برهان عقلي الف( آيات الاهي بخش نخست به سه دسته تقسيم مي‏شود: 1 - آياتي كه در آن واژه تبيان و تفصيل آمده است؛ مانند آيه 89 سوره نحل. 2 - آياتي كه اسلام را دين جهاني معرفي مي‏كند؛ مانند آيه 107 سوره انبياء. دستورهاي آيين جهاني بايد چنان باشد كه نيازهاي عرصه‏هاي مختلف زندگي بشر را تأمين كند. از اين رو، جهاني بودن قرآن مستلزم جامع بودن آن است. 3 - آياتي كه فرمان‏هاي قرآن را جاودانه معرفي مي‏كند؛ مانند آيه 1 سوره فرقان. بي‏ترديد چيزي كه تا ابد استمرار دارد، بايد به تمام نيازهاي انسان در زندگي فردي و اجتماعي، براي تحقق هدايت و سعادت، پاسخ دهد. ب( سخنان معصومان)ع( روايات اين بحث به سه دسته تقسيم مي‏شوند: 1. احاديثي كه با واژگان تبيان و تفصيل، قرآن را وصف كرده‏اند؛ مانند اين سخن امام رضا)ع»20): خداوند پيامبرش را قبض روح نفرمود، مگر آن كه دينش را كامل ساخت. و قرآن را بر او نازل فرمود كه در آن تفصيل هر چيزي وجود دارد. امام صادق)ع»21) نيز مي‏فرمايد: خداوند متعال هر چيزي را در قرآن بيان كرده است. به خدا سوگند، قرآن همه نيازمندي‏هاي مردم را آورده تا كسي نگويد كاش اين موضوع در قرآن بود. 2 - رواياتي كه قرآن را منبع و محل مراجعه معرفي مي‏كند؛ مانند اين سخن امام باقر)ع»22): بي‏ترديد خداوند متعال چيزي كه امّت نياز دارد، رها نساخته، در كتاب خود فرو فرستاده است. امام صادق)ع»23) در اين باره مي‏فرمايد:هر چه كه دو تن در آن اختلاف دارند، ريشه‏اش در كتاب خدا موجود است؛ امّا عقل مردم به آن نمي‏رسد. 3 - گفتار مولاي متقيان علي)ع»24) كه در توصيف قرآن مي‏فرمايد: آگاه باشيد، دانستني‏هاي گذشته و آينده تا روز قيامت در قرآن آمده است... . ج( برهان عقلي در اين بخش، با برهان‏هاي زير رو به رو مي‏شويم: 1 - برهان خاتميت خاتميت، بر اساس دليل‏هاي عقلي و نقلي، تثبيت شده است. نتيجه منطقي خاتميت پذيرش جامعيت قرآن است؛ زيرا راز خاتميت در چگونگي رهنمودها و مقررات و شيوه طرح آن‏ها نهفته است؛ يعني بايد پيامبر خاتم طرحي جامع و كلي ارائه دهد؛ طرحي كه هيچ چيز در آن فرو گذار نشده باشد. 2 - برهان لطف اگر فرض كنيم دين اسلام در بيان مسائل لازم كوتاهي كرده است و جوينده هدايت پاسخ خود را در آن نمي‏يابد، بي‏ترديد سردرگمي يا دست كم سرخوردگي پديد مي‏آيد و اين كار از لطف خداوند دور است. 3 - برهان تكامل دين اگر بر اساس ملاك‏هاي عقلي و نقلي دين اسلام متكامل‏ترين اديان به شمار مي‏رود، بايد هر مسأله‏اي را بيان كند. T}معيارهاي جامعيت{T در پايان ،اشاره به معيارهاي صدق جامعيت بر قرآن شايسته مي‏نمايد. مطابقت با فطرت انساني، سهولت و انعطاف پذيري در تعليمات، توان پاسخ به پرسش‏هاي بشر، شايستگي همگاني و جاودانگي، همسويي با انسان، همگوني اجزاي دين، نگاه همه جانبه، فراروزي و آينده نگري، عقلاني بودن آموزه‏ها و توجّه به تفقه و اجتهاد. بخشي از اين ملاك‏ها به شمار مي‏آيد. V}( منابع ) 1) بحارالأنوار، ج 89، ص 19. 2) اشاره به دو كتاب معروف تفسيري است كه به شكل افراطي به مسائل علوم و تجربي پرداخته‏اند: كشف الاسرارا النورانيه )اسكندراني( و الجواهر في تفسير القرآن. )طنطاوي( 3) هفده گفتار در علوم قرآني، ترجمه سيد حسين حسيني، 98 - 93. 4) تفسير القرآن العظيم، ابن كثير، ج 2، ص 503. 5) تفسير الحديث، محمد عزة دروزه، ج 6، ص 91. 6) فربه‏تر از ايدئولوژي، عبدالكريم سروش، ص 58 48 و 122. 7) مجله كيان، حبيب اللّه پيمان، شماره 5، ص 27 و 28. 8) و آن چه را فرستاده او به شما داد، آن را بگيريد و از آن چه شما را باز داشت، باز ايستيد. )حشر (7 :(59) 9) خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياء امر خود را نيز اطاعت كنيد. )نساء (59 :(4) 10) وليّ شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كساني كه ايمان آورده‏اند... )مائده (55 :(5) 11) قطعاً براي شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقي نيكوست. )احزاب(21 :(33) 12) و شايسته نيست مؤمنان همگي )براي جهاد( كوچ كنند. پس چرا از هر فرقه‏اي از آنان، دسته‏اي كوچ نمي‏كنند تا )دسته‏اي بمانند و( در دين آگاهي پيدا كنند. )توبه (122 :(9) 13) همانا من ميان شما )مردم( دو شي‏ء گرانبها را به يادگار گذاشتم. كتاب خدا و عترت خود كه اهل بيت من باشند، اگر پس از من به آن دو چنگ بزنيد گمراه نخواهيد شد: آن دو از هم جدانمي شوند تا با هم به حوض )بهشت( وارد مي‏شوند. )بحارالأنوار، ج 2، ص 100) 14) مجله معرفت، ناصر مكارم شيرازي، شماره 5، ص 4. 15) تفسير المنار، شيخ محمد عبده، ج 7، ص 394 و 395. 16) تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ج 7. )ذيل آيه 37 سوره انعام( 17) انسان و قرآن، حسن حسن زاده آملي، ص 9. 18) تفسير فخر رازي، ج 12، ص 218 - 215. 19) مجمع البيان، طبرسي، ج 6، ص 190. 20) الجديد في التفسير القرآن، شيخ محمد سبزواري، ج 3، ص 29. 21) اصول كافي، كليني، ج 1، ص 59. 22) همان. 23) همان. 24) نهج البلاغه، خطبه 158.{V
  • ناشناس برخي از اهل تسنن اشكال مي كنند كه گيرم كساني كه از دنيا رفته اند به هنگام توسل صداي شما را بشنوند چطور مي خواهند به اين همه تقاضا جواب دهند چون ممكن است در يك لحظه هزاران نفر به شخصي متوسل شوند.
  • مدیر سیستم پاسخ:
    چون عنوان داشته‌ايد كه اهل سنت اين‌گونه اشكال مي‌كنند اكثر پاسخ زير را براي مجاب ساختن آنها از متون آخودشان آورده‌ايم.
    پيامبران و ائمه اهل البيت عليهم السلام به اذن خداوند و قدرتي كه باريتعالي به آن‌ها عطا فرموده ، حاجت مؤمنان را در هرجايي از عالم كه درخواست كنند ،‌ در همان لحظه مي‌شنوند و اجابت مي‌كنند . اين مطلب با چندين دليل قابل اثبات است :
    الف : عرضه اعمال امت بر پيامبر:
    طبق روايات صحيح السندي كه از طريق اهل بيت عليهم السلام وارد شده و در كتاب‌هاي اهل تسنن وجود دارد ، اعمال امت اسلامي همواره بر پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم عرضه مي‌شود و آن حضرت از تمامي اعمال ما آگاه است ؛ چنانچه نور الدين هيثمي در مجمع الزوائد مي‌نويسد :
    عن عبد الله بن مسعود عن النبي صلى الله عليه وسلم قال إن لله ملائكة سياحين يبلغون عن أمتي السلام قال وقال رسول الله صلى الله عليه وسلم حياتي خير لكم تحدثون وتحدث لكم ووفاتي خير لكم تعرض على أعمالكم فما رأيت من خير حمدت الله عليه وما رأيت من شر استغفرت الله لكم .
    مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج 9 ص 24 و الجامع الصغير، جلال الدين السيوطي ، ج 1 ص 582 و ...
    پيامبر فرمود : خداوند فرشتگاني دارد كه هميشه در حال سير و گردش هستند و سلامها و درودهاي امت مرا به من مي‌رسانند و در حديثي ديگر فرمود : زنده بودن من براي شما بهتر است . چون شما براي من سخن مي گوئيد و من براي شما سخن مي گويم . مرگ من هم براي شما مفيد است ؛ چون اعمال شما بر من عرضه مي شود پس اگر اعمال شما نيكو بود ، خدا را شكر مي گويم و اگر زشت بود ، از خدا براي شما تقاضاي آمرزش مي كنم .
    هيثمي بعد از نقل روايت مي‌گويد :
    رواه البزار ورجاله رجال الصحيح .
    و سيوطي بعد از نقل حديث مي‌گويد :
    وأخرج البزار بسند صحيح من حديث ابن مسعود مثله .
    الخصائص الكبري ، السيوطي ، ج2 ،‌ ص418 .
    و نيز روايات صحيح السند فراواني در كتاب‌هاي پيروان اهل بيت وجود دارد كه ثابت مي‌كند اعمال مسلمانان براي رسول خدا و اهل بيت عليهم السلام عرضه مي‌شود . به دو روايت از كتاب بصائر الدرجات اشاره مي‌كنيم :
    يعقوب بْنُ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وسلم لِأَصْحَابِهِ حَيَاتِي خَيْرٌ لَكُمْ وَ مَمَاتِي خَيْرٌ لَكُمْ قَالُوا أَمَّا حَيَاتُكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَدْ عَرَفْنَا فَمَا فِي وَفَاتِكَ قَالَ أَمَّا حَيَاتِي فَإِنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ وَ أَمَّا وَفَاتِي فَتُعْرَضُ عَلَيَّ أَعْمَالُكُمْ فَأَسْتَغْفِرُ لَكُمْ .
    بصائر الدرجات ، محمد بن الحسن الصفار ، ص 465 .
    امام صادق عليه السلام مي فرمايد : رسول خدا به يارانش فرمود : زندگي و مرگ من براي شما خير است . گفتند : زنده بودنت را مي دانيم براي ما خير و بركت است ؛ ولي مرگت را نمي فهميم . فرمود : بركات حيات و زنده بودن من براي شما را خداوند ترسيم فرموده است آنجا كه مي فرمايد : تا زماني كه تو در بين مردم هستي و طلب آمرزش مي كنند آنان را عذاب نمي‌كنم . واما پس از مرگ من نيز اعمال شما بر من عرضه مي شود براي شما تقاضاي بخشش مي كنم .
    حدثنا السندي بن محمد عن عاصم بن حميد عن أبي بصير عن أبي جعفر عليه السلام قال قال رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم لأصحابه حياتي خير لكم تحدثون و نحدث لكم و مماتي خير لكم تعرض علي أعمالكم فإن رأيت حسنا جميلا حمدت الله على ذلك و إن رأيت غير ذلك استغفرت الله لكم .
    زنده بودن من براي شما خوب است ؛ چون براي شما حرف مي‌زنم و مرگ من نيز چنين است چون پرونده اعمال شما را بر من عرضه كنند اگر در آن از اعمال نيك و شايسته خبري باشد ، خدا را ستايش مي كنم و اگر غير از آن وجود داشت ، براي شما از خدا طلب آمرزش مي‌كنم .
    بصائر الدرجات ، محمد بن الحسن الصفار ، ص 464 .
    پيامبري كه از اعمال همه امت باخبر باشد ، قطعاً از توسل آن‌ها نيز با خبر شده و جواب خواهد داد .
    ب : پيامبر اسلام (ص) شاهد اعمال امت .
    در قرآن كريم چندين آيه وجود دارد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را «شاهد» معرفي مي‌كند .
    يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً (الأحزاب /45 ) .
    اى پيامبر! ما تو را گواه فرستاديم و بشارت‏دهنده و انذاركننده!
    إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَيْكُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَيْكُمْ كَما أَرْسَلْنا إِلى‏ فِرْعَوْنَ رَسُولاً . (المزمل /15 ) .
    ما پيامبرى به سوى شما فرستاديم كه گواه بر شماست، همان گونه كه به سوى فرعون رسولى فرستاديم! .
    عيني در شرح صحيح بخاري در اين باره مي‌نويسد :
    فسمى شاهدا لمشاهدته الحال والحقيقة فكأنه الناظر بما شاهد ويشهد عليهم أيضا بالتبليغ وبأعمالهم من طاعة ومعصية ، ويبين ما أرسل به إليهم ، وأصله الإخبار بما شوهد ... .
    عمدة القاري ، العيني ، ج 19 ص 177 .
    به رسولش لقب شاهد داده است ؛ زيرا اوضاع و احوال افراد را مي‌بيند ؛ همانند كسي كه حقيقتاً شاهد و ناظر كوچكترين اعمال افراد از اطاعت و تخلف است .
    و مرحوم شيخ طوسي مي‌نويسد :
    ( يا أيها النبي إنا أرسلناك شاهدا ومبشرا ونذيرا ) * أي شاهدا على أمتك في ما يفعلونه من طاعة الله أو معصيته أو إيمان به أو كفر ، لتشهد لهم يوم القيامة أو عليهم ، فأجازيهم بحسبه .
    التبيان ، الشيخ الطوسي ، ج 8 ص 349 .
    يعني تو را ناظر و آگاه بر اعمال امتت از بندگي و عصيان و ايمان و كفر قرارداديم تا در قيامت به نفع و ضرر آنان گواه و شاهد باشي .
    و مرحوم علامه طباطبائي در تفسير آيه 143 سوره بقره (وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ، وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدا) مي‌نويسد :
    شهادتى كه در آيه آمده، خود يكى از حقايق قرآنى است كه منحصرا در اينجا ذكر نشده، بلكه در كلام خداى سبحان مكرر نامش برده شده، و از مواردى كه ذكر شده بر مى‏آيد كه معنايى غير از اين معنا دارد، اينك موارد قرآنى آن.
    فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ، وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهِيداً،
    ( پس چگونه‏اند، وقتى كه ما از هر امتى شهيدى بياوريم، و تو را هم شهيد بر اينان بياوريم) (سوره نساء آيه 41) ؟.
    وَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً، ثُمَّ لا يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا، وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ
    (و روزى كه از هر امتى شهيدى مبعوث كنيم و ديگر بانان كه كافر شدند اجازه داده نشود و عذرشان پذيرفته نشود) (سوره نحل آيه 84) .
    وَ وُضِعَ الْكِتابُ وَ جِي‏ءَ بِالنَّبِيِّينَ، وَ الشُّهَداءِ
    (و كتاب را مى‏گذارند، و انبياء و شهداء را مى‏آورند) (سوره زمر آيه 69) .
    به طورى كه ملاحظه مى‏كنيد، در اين آيات شهادت مطلق آمده، و از ظاهر همه مواردش بر مى‏آيد كه منظور از شهادت، شهادت بر اعمال امتها، و نيز بر تبليغ رسالت است، هم چنان كه آيه:
    فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ، وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ
    (سوگند كه از مردمى كه فرستادگان بسويشان گسيل شدند، و نيز از فرستادگان پرسش خواهيم كرد) (سوره اعراف آيه 6) .
    نيز باين معنا اشاره مى‏كند ، چون هر چند كه اين پرسش در آخرت و در قيامت صورت مى‏گيرد، ولى تحمل اين شهادت در دنيا خواهد بود، هم چنان كه اين آيه از زبان عيسي(ع) نقل مي كند:
    وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ، فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي، كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ، وَ أَنْتَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ .
    ( من تا در ميانه آنان بودم، شاهد بر آنان بودم، ولى همين كه مرا ميراندى، ديگر خودت مراقب آنان بودى، و تو بر هر چيزى شهيد و مراقبى) (سوره مائده آيه 117)
    ونيز آيه :
    وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً
    (روز قيامت عيسى بر مردم خود گواه است) (سوره نساء آيه 159)
    همين معنا را بدست ميدهد.
    واضح است كه حواس عادى و معمولى ما و نيز قواى متعلق به آن حواس، تنها و تنها ميتواند شكل ظاهرى اعمال را ببيند، و گيرم كه ما شاهد بر اعمال ساير امتها باشيم در صورتى كه بسيارى از اعمال آنها در خلوت انجام ميشود وتحمل شهادت ما از اعمال آنها تنها مربوط به ظاهر و موجود آن اعمال ميشود، نه آنچه كه براى حس ما معدوم، و غايب است، و حقايق و باطن اعمال، و معانى نفسانى از كفر و ايمان و فوز و خسران و بالأخره هر آنچه كه از حس آدمى پنهان است، كه راهى براى درك و احساس آن نيست احوالى درونى است، كه مدار حساب و جزاى رب العالمين در قيامت و روز بروز سريره‏ها بر آنست، هم چنان كه خودش فرمود:
    وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ
    (خدا شما را بآنچه در دلهايتان پيدا شده مؤاخذه مى‏كند. (سوره بقره آيه 225) .
    پس اين احوال چيزى نيست كه انسان بتواند آن را درك نموده، و بشمارد، و از انسانهاى معاصر تشخيص دهد، تا چه رسد به انسانهاى غايب، مگر كسى كه خدا متولى امر او باشد، و بدست خود اينگونه اسرار را براى او كشف كند، كه وجود چنين فردى از آيه (وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ، إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ، اين خدايان دروغين كه مشركين بجاى خدا ميخوانند، مالك شفاعت نيستند، تنها مالك شفاعت كسى است كه به حق شاهد باشد، و هم علم داشته باشند) (سوره زخرف آيه 86) استفاده ميشود كه عيسى عليه السلام به طور قطع از اين افراد است، كه خداى تعالى در باره‏اش فرموده كه از شهيدان است هم چنان كه در دو آيه قبل گذشت، پس او شهيد بحق است، و عالم به حقيقت.
    و خلاصه كلام اين شد كه شهادت مورد نظر آيه، اين نيست كه بقول آن مفسر، امت داراى دينى كامل و جامع حوائج جسمانى و روحانى باشد، چون علاوه بر اينكه معنايى است خلاف ظاهر كلمه شهادت، خلاف ظاهر آيات شريفه قرآن نيز هست.
    بلكه عبارتست از تحمل، ديدن، حقايق اعمال، كه مردم در دنيا انجام مى‏دهند، چه آن حقيقت سعادت باشد چه شقاوت، چه رد، و چه قبول، چه انقياد، و چه تمرد.
    و سپس در روز قيامت بر طبق آنچه ديده شهادت دهد، روزى كه خداى تعالى از هر چيز استشهاد مى‏كند، حتى از اعضاء بدن انسان شهادت مى‏گيرد، روزى كه رسول مى‏گويد:
    يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً
    (پروردگارا امت من اين قرآن را متروك گذاشتند). (سوره فرقان آيه 30) .
    و معلوم است كه چنين مقام كريمى شان همه امت نيست، چون كرامت خاصه‏ايست براى اولياء طاهرين از ايشان، و اما صاحبان مرتبه پائين‏تر از اولياء كه مرتبه افراد عادى و مؤمنين متوسط در سعادت است، چنين شهادتى ندارند، تا چه رسد به افراد جلف و تو خالى، و از آن پائين‏تر، فرعونهاى طاغى اين امت، (كه هيچ عاقلى جرأت نمى‏كند بگويد اين طبقه از امت نيز مقام شهادت بر باطن اعمال مردم را دارا هستند).
    پس مراد از شهيد بودن امت، اين است كه شهداء نامبرده و داراى آن خصوصيات، در اين‏ امت هستند، هم چنان كه در قضيه تفضيل بنى اسرائيل بر عالميان معنايش اينست كه افرادى كه بر همه عالميان برترى دارند، در اين امتند، نه اينكه تك تك بنى اسرائيليان بر عالميان برترند، بلكه وصف بعض را به كل نسبت داده، براى اينكه اين بعض در آن كل هستند، و از آن جمعيتند، پس شهيد بودن امت اسلام به همين معناست، كه در اين امت كسانى هستند كه شاهد بر مردم باشند، و رسول، شاهد بر آنان باشد .
    ترجمه الميزان، ج‏1، ص 483 - 485 .
    و مرحوم كليني رضوان الله عليه در كتاب كافي مي‌نويسد :
    عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ الطَّائِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ قَالَ هُمُ الْأَئِمَّةُ .
    يعقوب بن شعيب گويد : از امام صادق عليه السلام راجع به سخن خداوند عزوجل كه فرمود : « عمل كنيد كه خدا و پيغمبر و مؤمنين كردار شما را مى‏بينند» پرسيدم ، فرمود : مؤمنين ائمه (عليهم السلام) هستند.
    و در روايت ديگري نقل مي‌كند :
    عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام أَنَّهُ ذَكَرَ هَذِهِ الْآيَةَ، فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام .
    امام باقر (عليه السلام) اين آيه را : فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ را تلاوت كرد و فرمود : به خدا سوگند كه آن مؤمن على بن ابى طالب بود.
    بنابراين ، وقتي رسول خدا و ائمه صلوات الله عليهم اجمعين شاهد بر اعمال ما هستند ، قطعاً توسل مردم را نيز مي‌شنوند و به آن‌ها پاسخ مي‌دهند .
    ج : پيامبر (ص) سلام همه نمازگذاران را مي‌شنود :
    يكي از واجبات نماز ، سلام دادن در پايان آن است . هر نمازگذاري در پايان آن مي‌گويد :
    السلام عليك ايها النبي ورحمت الله وبركاته .
    ابن قدامه مقدسي حنبلي در اين باره مي‌نويسد :
    ويتشهد فيقول : التحيات للّه ، والصلوات والطيبات ، السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته ، السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين ، أشهد أن لا إله الا الله ، واشهد أن محمدا عبده ورسوله ، وهو التشهد الذي علمه النبي صلى الله عليه وسلم لعبد الله بن مسعود رضي الله عنه ) هذا التشهد هو المختار عند إمامنا وعليه أكثر أهل العلم من أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم ومن بعدهم من التابعين قاله الترمذي وبه يقول الثوري وإسحاق وأبو ثور وأصحاب الرأي وكثير من أهل المشرق.
    المغني ، ج 1 ، ص 573 .
    در تشهد بايد گفت : التحيات لله ... السلام عليك ايها النبي و رحمت الله وبركاته ... اين تشهدي است كه سول خدا (ص) به عبد الله بن مسعود آموزش داده است كه پيشواي ما نيز آن را برگزيده است و بيشتر علما و بزرگان از اصحاب و تابعان نيز اينگونه تشهد خوانده و نقل كرده اند و به تبع آنان افرادي از قبيل ترمذي و ثوري و اسحاق و ابوثور و ديگران نيز آن را پذيرفته‌اند .
    و هيأت افتاء عربستان سعودي در پاسخي پيرامون تشهد اين چنين فتوي داده است :
    صفة التشهد الذي كان يقوله رسول الله ( ص ) في صلاته ويأمر أصحابه بها هي ما أخرجه الشيخان في الصحيحين عن عبد اللّه بن مسعود رضي الله عنه قال : علمني رسول الله (ص) كفي بين كفيه كما يعلمني السورة من القرآن التحيات لله والصلوات والطيبات السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمدا عبده ورسوله.
    وهذا هو الأصح لأن النبي ( ص ) علمه أصحابه ولم يقل إذا مت فقولوا السلام على النبي . . وبالله التوفيق وصلى الله على نبينا محمد وآله وصحبه وسلم.
    تشهد در نماز آنگونه كه رسول خدا (ص) مي‌گفته و يارانش را به آن دستور داده است به نقل بخاري ومسلم از عبد الله بن مسعود چنين است كه گفت : دستم در دست رسول خدا بود همانگونه كه سوره هاي قرآن را به من مي آموخت تشهد را نيز به من آموخت : التحيات لله و الصلوات و الطيبات السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته.....
    وسخن درست هم همين است ؛ زيرا رسول خدا به يارانش همان گونه تعليم داد و نفرمود : كه پس از مرگ من «السلام علي النبي» بگوئيد .
    فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء ، ج 7 ، ص 7 ، الفتوى رقم 6035 .
    جالب اين است كه هيأت افتاء ، در پاسخ به سؤالي در همين رابطه «السلام علي النبي» را مجزي ندانسته و سلام صحيح را سلام خطابي و به صورت «السلام عليك ايها النبي» لازم دانسته است :
    في التشهد ، هل يقول الإنسان السلام عليك أيها النبي أم يقول السلام على النبي ؟ لأنّ عبد الله بن مسعود رضي الله عنه قال كنا نقول قبل وفاة النبي ( ص ) السلام عليك أيها النبي وبعد موته صلى الله عليه وسلم كنا نقول السلام على النبي ؟
    در تشهد آيا گفتن السلام علي النبي كافي است ؟ زيرا عبد الله بن مسعود گفته است كه قبل از وفات پيامبر مي گفتيم : السلام عليك ايها النبي و بعد از مرگ آن حضرت مي گفتيم : السلام علي النبي .
    در پاسخ اين چنين فتوي داده‌اند :
    الصحيح أن يقول المصلي في التشهد السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته ، لأن هذا هو الثابت في الأحاديث وأما ما روي عن ابن مسعود رضي الله عنه في ذلك إن صحّ عنه، فهو اجتهاد من فاعله لا يعارض به الأحاديث الثابتة ، ولو كان الحكم يختلف بعد وفاته عنه في حياته لبيّنه لهم ( ص ) . وبالله التوفيق وصلى الله على نبينا محمد وآله وصحبه وسلم .
    در تشهد درست آن است كه نماز گذار بگويد : السلام عليك ايها النبي ورحمه الله وبركاته زيرا در احاديث اين چنين است . و آنچه كه از ابن مسعود نقل شده است اگر درست هم باشد يك نوع اجتهاد است كه با احاديث تعارض نخواهد داشت . و اگر بنا بود كلمات تشهد در زمان حيات و پس از حيات رسول خدا (ص) با هم فرق داشته باشند بايد شخص رسول بيان مي‌كرد.
    فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء ،ج 7 ، ص 8 ، الفتوى رقم 8571 .
    حال با توجه به توضيحات بالا ، اگر بگوييم كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در همان لحظه سلام آن‌ها را نمي‌شنود و جواب نمي‌دهد ، لازمه اش اين است كه سلام دادن لغو و عبث خواهد بود . قطعاً كسي چنين مطلبي را نخواهد پذيرفت .
    پس قطعاً رسول خدا صلي الله عليه وآله ، سلام ميليون‌ها نمازگذار را از هر نقطه از جهان شنيده و در همان لحظه جواب آن‌ها را نيز خواهد داد .
    پيامبري كه چنين قدرتي داشته باشد كه در يك لحظه سلام ميليون‌ها نفر را شنيده و در همان لحظه جواب آن‌ها را بدهد ، قطعاً توسلات مردم را نيز از هر نقطه‌اي از جهان باشد ، شنيده و در همان لحظه اجابت خواهد كرد .
    د : قدرت پيامبر (ص) بالاتر از قدرت عزرائيل :
    تمامي مسلمين اتفاق دارند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم برترين مخلوق خداوند و حتي از جبرئيل ، عزرائيل و ديگر ملائكه نيز برتر است . از طرف ديگر مي‌دانيم كه عزرائيل كه همان ملك الموت باشد ، در هر آن مي‌تواند با اجازه خداوند جان همه مردم را بگيرد ، فرقي نمي‌كند كه در شرق باشد يا در غرب .
    عزرائيل برشرق و غرب عالم احاطه دارد :
    سيوطي در تفسيرش مي‌نويسد :
    أخرج ابن أبي الدنيا في ذكر الموت و ابن أبي حاتم و أبو الشيخ في العظمة عن ابن عباس رضي اللّه عنهما انه سئل عن نفسين اتفق موتهما في طرفة عين واحد في المشرق وواحد في المغرب كيف قدرة ملك الموت عليهما قال ما قدرة ملك الموت على أهل المشارق والمغارب والظلمات والهواء والبحور إلّا كرجل بين يديه مائدة يتناول من أيها شاء.
    از ابن عباس از مرگ دو نفر همزمان در شرق وغرب عالم سؤال شد كه چگونه اين توانائي را ملك الموت دارد؟
    در پاسخ گفت : قدرت وتسلط ملك الموت بر شرق وغرب عالم همانند تسلط كسي است كه بر سفره اي نشسته باشد وازهر جاي اين سفره كه بخواهد بر مي دارد.
    الدر المنثور، ج 5، ص 172 ، 173.
    جهان ، همچون طشتي در منظر ملك الموت :
    همچنين سيوطي در تفسيرش مي‌نويسد :
    وأخرج ابن أبي حاتم عن زهير بن محمد رضي اللّه عنه قال قيل يا رسول اللّه ملك الموت واحد والزحفان يلتقيان من المشرق والمغرب وما بينهما من السقط والهلاك فقال إن اللّه حوى الدنيا لملك الموت حتى جعلها كالطست بين يدي أحدكم فهل يفوته منها شئ.
    از رسول خدا(ص) سؤال شد : ملك الموت يك نفر بيشتر نيست و از طرفي امكان دارد گروه هايي در شرق وغرب عالم با يكديگر بجنگند و افرادي از طرفين هلاك و نابود شوند آيا امكان دارد عزرائيل در آن واحد همه جا باشد ؟
    فرمود: خداوند دنيا را براي ملك الموت به اندازه طشتي قرار داده است ،آيا با اين حساب چيزي از نگاهش مخفي مي ماند ؟
    الدر المنثور ، ج 5 ، ص 173 و تفسير الثعالبي ، ج 4 ، ص 328 و تفسير ابن كثير ، ج 3 ، ص 466 .
    خانه‌اي در جهان نيست كه ملك الموت هر روز به آن سر نزند :
    ابن كثير دمشقي در تفسرش مي‌نويسد‌ :
    عن جعفر بن محمد قال سمعت أبي يقول : نظر رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم إلى ملك الموت عند رأس رجل من الأنصار فقال له النبي صلى اللّه عليه وسلم يا ملك الموت أرفق بصاحبي فإنه مؤمن.
    فقال ملك الموت : يا محمد طب نفسا وقر عينا فإني بكل مؤمن رفيق واعلم أن ما في الأرض بيت مدر ولا شعر في بر ولا بحر إلا وأنا أتصفحهم في كلّ يوم خمس مرات حتى أني
    أعرف بصغيرهم وكبيرهم منهم بأنفسهم واللّه يا محمد لو أنّي أردت أن أقبض روح بعوضة ما قدرت على ذلك حتى يكون اللّه هو الآمر بقبضها
    امام صادق از پدرش امام باقر (عليهما السلام) نقل مي كند كه فرمود : رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) عزرائيل را بالاي سر يكي از انصار مشاهده نمود فرمود : اي ملك الموت با دوست و ياور من مهربان باش .
    ملك الموت گفت : اي محمد خيالت راحت باشد كه من با همه مومنان مهربانم . و بدان كه من هر روز پنج مرتبه همه خانه ها را جستجو مي كنم . كوچك و بزرگ را مي شناسم.
    و بدان كه من بر قبض روح پشه‌اي بدون اذن و اراده خداوند قدرت ندارم .
    تفسير ابن كثير ، ج 3 ، ص 466.
    ارواح همه عالميان در ميان دو انگشت عزرائيل :
    سيوطي در تفسيرش مي‌نويسد :
    وأخرج ابن أبي الدنيا وأبو الشيخ في العظمة عن أشعث بن شعيب رضي اللّه عنه قال سأل إبراهيم عليه السلام ملك الموت واسمه عزرائيل وله عينان في وجهه وعين في قفاه فقال يا ملك الموت ما تصنع إذا كانت نفس بالمشرق ونفس بالمغرب ووضع الوباء بأرض والتقى الزحفان كيف تصنع قال أدعو الأرواح بإذن اللّه فتكون بين أصبعي هاتين.
    ابراهيم پيامبر خدا از عزرائيل پرسيد : اگر فرمان قبض روح انساني در شرق و از ديگري در غرب عالم در يك لحظه صادر شود و گروه هايي با يكديگر وارد جنگ شوند و بيماري وبا سرزميني را فرا گرفته باشد تو چكار مي كني ؟
    گفت : به اذن پروردگار روح همه را فرا مي خوانم تا بين دو انگشت من قرار بگيرند.
    الدر المنثور ، ج 5 ، ص 173 .
    نتيجه :
    خداوندي كه تمام جهان و جهانيان را با همه وسعت وعظمت و بزرگي كه دارد در منظر و مقابل چشم عزرائيل قرار مي دهد و اين توانائي را به وي داده است ، به پيامبران و ائمه عليهم السلام نيز مي‌تواند همان قدرت را بدهد .
    و نيز وقتي عزرائيل چنين قدرتي داشته باشد ، رسول خدا كه برتر از او است ، قطعاً قدرت دارد كه توسلات مؤمنان را بشنود و در همان حال به آن‌ها پاسخ دهد . وائمه اهل بيت عليهم السلام هم كه جانشينان آن گرامي هستند ،‌ قطعاً داراي چنين قدرتي هستند .
    اخرين نكته اينكه جهان برزخ جهاني است مخصوص خود و داراي مشخصاتي كه با اين عالم تفاوت ماهوي دارد و بايد از نظر ماهيتي جهان بعد از مرگ را با عالم ماده جدا كرد چرا كه جهان اخرت از نظر سعه وجودي از اين عالم وسيعتر و گسترده تر است و لذا بايد تصور خود را از برزخ تغيير داد تا فهم اتفاقاتي كه در برزخ مي افتد اسانتر شود.
  • ناشناس منظور از «زاجرات» در سوره صافات چيست؟
  • مدیر سیستم اين آيه وقبل وبعد آن درتوصيف گروههاي سه گانه فرشتگان وارد شده است.«فالزاجرات زجراً »گروههائي از فرشتگان كه انسانها را از معاصي وگناه باز مي دارند،ووسوسه هاي شياطين را در قلوب آنها خنثي مي كنند،ويا مآمور ابرهاي آسمانند وآنها رابه هر سو مي رانندو آماده آبياري سر زمينهاي خشك مي كنند
    .احتمالات ديگري نيز در تفسير اين آيات داده شده،از جمله اينكه:اشاره به صفوف رزمندگان اسلام در ميدانهاي جهاد است،كه بر سر دشمنان اسلام فرياد مي كشند،وآنها را ازتجاوز به حريم اسلام وقرآن باز مي دارند.
    تفسير نمونه،ج19ص8
  • ناشناس روش يك عارف و فيلسوف و متكلم، در اثبات وجود خداوند و صفات او و اصول دين، چه اندازه با هم تفاوت داشته و كدام در طول تاريخ موفق تر بوده اند؟
  • مدیر سیستم
    در پاسخ به اين پرسش به نكاتي اشاره مي شود:
    1. نخست بايستي روش هر كدام از دانش هاي سه‌گانه، تبيين گردد؛
    روش عارف در شناخت خداوند، سير از طريق علم حضوري و شهودي و معرفت نفس است. عارف در پي اثبات وجود خداوند با دلايل عقلي و فلسفي نيست بلكه به دنبال يافتن خداوند و پيوند با اوست، عارف مي خواهد خداوند را با چشم دل ببيند و شيريني آن را بچشد. لذا او براي دستيابي به اين مطلوب از راه تصفيه دل و تهذيب نفس وارد مي شود. عارف بر اين باور است كه اگر انسان دل و سر خود را از ناپاكي ها پالايش كند و آيينه دل را غبارزدايي نمايد، عكس رخ يار بر آينه دل او نقش مي بندد.
    بنابراين عارف از طريق سير باطني و قلبي و يا به تعبير ديگر «معرفت نفس» و خودشناسي، مي خواهد خدا را شهود نمايد، «من عرف نفسه فقد عرف ربه».
    فيلسوف از راه برهان و استدلال عقلاني و منطقي در پي اثبات اصل وجود خدا و تبيين اسماء و صفات اوست. راه فلسفه خداشناسي عقلي است لذا ابزار فلسفه، استدلال و برهان است.
    متكلم نيز از راه استدلال و برهان مي خواهد خدا و اسماء و صفات او را به اثبات برساند منتها متكلم در تبيين مسائل از شواهد نقلي- آيات و روايات- مدد مي جويد و براهين خود را با تأييدات و شواهد نقلي، محكم و متقن مي نمايد. هر كدام از اين سه روش فايده و كاركرد مخصوص به خود را دارد.
    روش عرفاني براي شخص انسان، بسيار لذت بخش، شيرين و ملموس است. انسان اگر درست اين راه را بپيمايد و زير نظر استاد خود ساخته و مورد اعتماد تربيت شود، مي تواند خدا را در حد ظرفيت وجودي خود، شهود كند و آن را با تمام وجود بيابد.
    مشكل اين راه عرفاني اين است كه قابل آموزش و انتقال به ديگران به گونه اي كه اقناع عقلي و قلبي به بار آورد، نيست هر كس شخصا بايستي اين راه و مراحل را سير نمايد تا به قله مقصود نايل شود.
    اما شيوه و روش فلسفه و كلام اين نقطه مثبت را دارد كه مي توان آن را به ديگري منتقل نمود، قابل آموزش و يادگيري است. لذا در مقام تعليم و تعلم روش فلسفي و كلامي مفيد و سودمند خواهد بود.ليكن در روش عقلي فلسفه استدلالي تر و يقين آور تراست ولي براي همگان مفهوم نيست. در مقابل روش كلامي ساده نر و همگاني تر است . پس هر يك اهل خود را مي طلبد.
  • ناشناس چرا به حجاب در دانشگاه آزاد توجه نمي شه؟
  • مدیر سیستم متاسفانه بي حجابي و رعايت نكردن برخي از ظواهر اسلامي در بخشهايي از جامعه ي ما كم و بيش وجود دارد. و اين فاجعه ي بزرگي است كه همه ي كساني كه آن را درك مي كنند بايد به نوبه خود به فكر چاره اي باشند. و بي ترديد براي برطرف كردن اين بيماري فرهنگي و ديني بايد علتهاي آن را شناسايي كرد.
    اولين علت بي حجابي عدم شناخت كافي در اين باره است البته بسياري از آنها كه حجاب درستي ندارند مي دانند حجاب لازم و واجب است. اما مشكل در درك و فهم اين الزام است. اينكه كسي شنيده باشد بايد حجاب را رعايت كند كافي نيست، بلكه بايد بداند كه ثمرات حجاب داشتن و يا بي حجابي چيست؟ يا اينكه با راهنمايي هاي يك مربي تاثير گذار يا پدر و مادري كه اهل مراعات ظواهر شرعي هستند، به خوبي وجوب حجاب در ذهن و دلش جاي گرفته باشد.
    اگر از اين مرحله بگذريم، يعني كسي به خوبي وجوب حجاب و اهميت آن را درك كرده ممكن است بي حجابي او علت ديگري داشته باشد و آن تمايل به جلوه گري و دلربايي است كه معمولا در خانمها به ويژه پس از سن بلوغ شدت پيدا مي كند. در اين حال بايد فضاي مناسب براي رعايت حجاب و ازدواج به موقع و زمينه هاي ديگر را به طوري سامان داد كه زن مسلمان بتواند حجابش را رعايت كند. اما به هر حال تقوا و كوشش معنوي و مبارزه با هوسهاي نفساني از همه اين زمينه ها مهمتر است. چه بسا كساني هستند كه در شرايط بسيار بد، خود را به خوبي حفظ مي كنند. و چه بسيارند هوس بازاني كه در شرايط خوب هم خود را به فريب شيطان سپرده و به گناه مي آلايند و عذاب دردناك آخرت را براي خود فراهم مي آورند.
    اما اگر بخواهيم در خصوص دانشگاه آزاد آسيب شناسي در اين باره داشته باشيم در صورتي كه اين نظر درست باشد يعني بي حجابي در ‌آنجا واقعا از ساير دانشگاهها بيشتر باشد دو علت مي توان براي آن حدس زد كه هر دو به مسائل اقتصادي برمي گردد. نخست اينكه بعضي از كساني كه به دانشگاه آزاد مي آيند، دارايي خوبي دارند و معمولا انسان در اثر ثروت به سركشي و طغيان در برابر خدا مي پردازد. كَلاّ إِنَّ اْلإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏؛‏ حقا كه انسان سركشى مى‏كند همين كه خود را بى‏نياز پندارد V}(علق، 6و7){V مگر انسانهايي كه در كنار داشتن تمكن مالي و ثروت هاي مشروع , توانسته باشند , ايمان و ارزشهاي الهي را در اعتقاد و عمل خويش نهادينه نمايند.
    از سوي ديگر عده اي كه به دانشگاه آزاد مي آيند و ممكن است وضعيت مناسب اقتصادي نداشته باشند، در فشار مالي زيادي قرار مي گيرند كه اين فقر و فشار هم انسان را از مسير تعادل و صراط مستقيم خارج كرده و ممكن است براي اين فشارها روي آوري به فساد و بي حجابي پديد آيد. يعني دختري كه با مشكلات شديد اقتصادي در محيط خانواده مواجه است ممكن است براي جبران اين كمبود به بي حجابي و خودنمايي بپردازد تا به اين طريق خود را تخليه كرده و آن فشار را جبران نمايد.
    گذشته از همه اين زمينه ها و عوامل باز هم تأكيد مي نماييم كه تربيت و تقواي شخصي مهمترين عامل در با حجابي يا بي حجابي است. و در كنار اين عامل ساير عوامل نظيرراهكارهاي فرهنگي و ارتقاي سطح فكري و بينش ديني اساتيد و دانشجويان نسبت به فلسفه و كاركردهاي بسيار سازنده ارزشهاي الهي و همچنين راهكارهاي گزينشي و نظارتي و برخورد با عواملي كه هتاكانه و با تعمد به دنبال تخريب ارزشهاي اسلامي و انحراف فضاي علمي و آموزشي دانشگاهها مي باشند و..., از اهميت به سزائي برخور دار مي باشد.
    براي مطالعه بيشتر:
    حجاب در انديشه و عمل، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني
  • ناشناس حكم دل كسي رو شكستن چيه؟
  • مدیر سیستم آزار و اذيت مومن در اسلام حرام است و به طور كلي شكستن دل انسان مؤمن كه به تعبير روايات، احترام او از كعبه بيشتر است، داراي آثار وضعي و جانبي فراواني است و دلي كه شكست به سادگي التيام نمي يابد و جبران آن دشوار است، پس در مرحله اول بايد انسان مراقب باشد دل كسي را نشكند و قلبي را جريحه دار نسازد و اگر خداي ناخواسته اين اتفاق افتاد بايد به سرعت جبران و تلافي كند و دل شكسته را التيام بخشد و آن را به دست آورد و تنها استغفار و آمرزش كافي نيست مگر اين كه آن فرد از انسان دور باشد و انسان قدرت جبران نداشته باشد كه در اين صورت علاوه بر استغفار و طلب آمرزش از درگاه الهي بايد در حق آن فرد دعاي خير كرد و خير دنيا و آخرت او را از خداوند درخواست نمود و با اين كار انشاءالله قلب او در باطن از شما راضي و خشنود مي گردد.
    در حديث آمده است كه خداوند مي فرمايد: «انا عند المنكسره قلوبهم؛ من همدم قلب هاي شكسته هستم» يعني انسان دل شكسته در پيشگاه خداوند داراي جايگاه ويژه اي است و مورد توجه خداوند مي باشد و دعا و نفرين انسان دل شكسته خيلي زود اثر مي بخشد.
    امام زين العابدين(ع) در حديث شريفي مي فرمايد: پدرم در لحظات آخر عمر عزيزش، در آن شرايط سخت روز عاشورا در حالي كه خون در رگ هايش مي غلطيد مرا در آغوش گرفت و به من فرمود تو را به آن چه پدرم نزديك وفاتش به من فرمود وصيت مي كنم و آن اين كه: «يا بني! اياك و ظلم من لا تجد عليك ناصرا الا الله؛ پسر عزيزم! از ظلم و ستم به كسي كه يار و ياوري جز خدا ندارد بپرهيز» V}(منتهي الامال، ج 1، ص 713، انتشارات هجرت). {V
    شكستن دل انساني و ناراحت كردن او از گناهاني است كه داراي عواقب بدي است و بايد خيلي سريع از آن توبه كرد و در اين مورد فقط پشيمان شدن و طلب آمرزش از خداوند كافي نيست بلكه بايد به نحوي دل آن فرد را به دست آورد و او را از خود راضي و خشنود نمود و با عذرخواهي و جبران كردن به وسيله احسان و يا هديه اي و يا كلمات دلنشيني اندوه و گرفتگي را از آن فرد برطرف نمود چون دل شكستن آثار بدي به دنبال دارد و شكستگي او در اعمال و زندگي و آسايش ما تأثير منفي دارد و اگر جبران نشود،علاوه بر اينكه ناخشنودي الهي و عذاب اخروي را در پي دارد.
  • ناشناس بعد از اين كه وارد دانشگاه شدم به مرور زمان نمازم رو ترك كردم علت آن چيست؟
  • مدیر سیستم همانطور كه مى دانيد دين همانند درختى است كه نياز به مراقبت وحراست دارد ودر صورتى كه انسان از آن غافل شود اين درخت با ارزش، رشد خود را ازدست داده وخواهد خشكيد ونماز ستون وپايه دين است. بنابراين در اين مورد كه نماز تان را ترك مى كنيد لازم است آسيب شناسى دقيقى صورت بگيرد تا علت ويا علل اين مشكل شناسايى شده وآنگاه به حل وفصل اين موضوع بپردازيد.
    لازم به ذكر است كه رفتن به دانشگاه به خودى خود نمى تواند عامل ترك نماز باشد بلكه علل زير مى تواند دربوجود آمدن اين مشكل دخيل باشد كه شما مى توانيد آن ها را رفع كنيد:
    T} علل احتمالى: {T
    T} الف - كاسته شدن نظارت والدين: {T
    معمولا در دوران قبل از دانشگاه و حضور فرزندان در خانه والدين نسبت به برنامه هاى آنها نظارت بيشترى دارند و با تذكرهاى به جا آنها را نسبت به تكاليف دينى راهنمايى مى كنند اما پس از ورود به دانشگاه و دور شدن از خانه اين نظارت به حداقل خود مى رسد و زمينه ترك نماز براى برخى دانشجويان فراهم مى گردد.
    T} ب - دوستان ناسالم وبى اهميت به نماز ودين: {T
    نشست و برخاست و معاشرت با كسانى كه نسبت به نماز و دستورات دينى بى اهميت هستند مى تواند نقش موثرى در دور شدن شخص از نماز داشته باشد چرا كه شخصيت شما دراين سنين متاثر از الگوهاى رفتارى دوستان مى باشد.
    T} ج - القاء شبهات دينى: {T
    القاء برخى شبهات در مورد نماز، دين و... در محيطهاى دانشگاهى باعث سست شدن مبانى دينى ودر نتيجه كاهش رفتارهاى دينى مانند نمازشود كه البته وجود اين شبهات زمانى سازنده است كه دانشجوى مسلمان آن را با مطالعه، تحقيق وپرسش حل كرده وازاين معبر عبور كند.
    T} د - اعتماد به نفس پايين: {T
    اعتماد به نفس پايين در مورد رفتارهاى دينى وخجالت از انجام فرايض دينى در محيط دانشگاه و يا خوابگاه بين دوستان واطرافيان، يكى ديگر از علل ترك نماز واعمال دينى پس از ورود به دانشگاه مى باشد.
    T} ه - {T القاء اين تفكر كه خداوند مرا دوست ندارد وآب از سر ما گذشته باعث دور شدن بيشتر از انجام واجبات مى باشد كه شخص مسلمان بايد شديدا با آن مبارزه كرده واين فكر را از القائات شيطانى بداند.
    T} و - تمسخر ديگران: {T
    از آن جا كه محيط دانشگاه بسترى براى ارائه افكار مختلف مى باشد، اين احتمال وجود دارد كه نماز خواندن با تحجر وعقب افتادگى همراه باشد. و حال آنكه از ويژگى هاى يك مومن واقعى اين است كه به تعبير قرآن «لا يخافُونَ لَوْمَةَ لائِم».V} مائدة )5(، آيه 54.{V باشد و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى نداشته باشد.
    T} ى - ارتكاب گناه: {T
    يكى از كانون هاى اصلى توجه دشمن در شبيخون فرهنگى دانشگاه هاباشد كه خود بستر مناسبى را برا آلوده شدن به گناه را فراهم مى كند گذشته از اين كه شرايط دانشگاه ها و محيطهاى دانشگاهى به گونه اى باشد كه زمينه مساعدى براى ارتكاب برخى از گناهان را براى دانشجويان فراهم نموده است به عنوان نمونه وجود كلاس هاى مختلط زمينه مساعدى براى گناهان چشم و برقرارى روابط نامشروع را فراهم نموده است و. .. از آنجا كه ارتكاب اين قبيل گناهان موجب دورى انسان از خدا مى گردد، به مرور افراد نسبت به نماز بى اهميت شده و اقدام به ترك اين فريضه الهى نمايند.
  • ناشناس آيا ناخن گرفتن در شب كراهت دارد؟ دليل علمي آن چيست؟
  • مدیر سیستم گرفتن ناخن و شانه زدن مو و رعايت مسائل ديگر بهداشتي در همه مواقع جايز است و تا آن‏جا كه ما جستجو كرديم مدرك كراهت گرفتن ناخن در شب را پيدا نكرديم . در احاديث و روايات سفارش‏هاي بسياري ديده ميشود كه كوتاه كردن ناخن موجب از بين رفتن درد و جلب روزي ميشود. امام علي (ع) فرمود: چيدن ناخن مانع درد و بيماري بزرگ ميشود و روزي را فراوان ميكند.(1) چه موقعي ناخن گرفتن مستحب است؟ معصومان (ع) بيشتر روي پنج شنبه و جمعه تكيه كرده ‏اند، اگر چه روزهاي ديگري چون سه شنبه وچهارشنبه نيز آمده است، ولي تكيه استحباب بيشتر روي جمعه است. پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمود: هر كه در روز جمعه ناخن بچيند، خدا درد و بيماري را از انگشتانش بيرون ميكند و به جاي آن شفا و درمان ميبخشد.(2) امام صادق (ع) فرمود: آدمي ناخن و موي خود را پس از چيدن دفن ميكند و اين كار سنت است.(3) بلند گذاشتن ناخن براي زن، نوعي زينت محسوب ميشود. پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمود شما مردان ناخن‏هاي خود را بچينيد. (شما زنان) برخي از ناخن‏هاي خود را بگذاريد كه براي شما زينت بخش‏تر است.(4) پي نوشت 1 - بحارالانوار، ج 73، بيروتي، ص 119، حديث 2. 2 - مكارم الاخلاق، ص 64. 3 - آثار الصادقين، ج 12، ص 161. 4 - بحارالأنوار، ج 73، ص 123، حديث 12.
  • ناشناس آيا در بين اجنه نيز پيامبري يافت مي شود؟ اگر آنان مكلف به فروع هستند مرجع تقليد آنان چه كسي خواهد بود؟
  • مدیر سیستم در پاسخ به اينكه اصولا طائفه جن از چه نوع پيغمبري و شريعتي پيروي مي كنند؟ وضعيت و شرايط اين موجودات پيش از آدم ابوالبشر و پس از او, و هم چنين پيش از بعثت پيامبر(ص ) و بعد از ايشان چگونه مي باشد؟ بايستي به چند نكته اساسي توجه بكنيم : 1- جنس جن به لحاظ اينكه با انسان از نظر خلقت تفاوت دارد و از حواس انساني پوشيده است , به طور دقيق و جزئي نمي توان به احوال آنان از تمامي ابعاد پي برد. تنها در محدوده معلوماتي كه قرآن و احاديث در اختيار انسان مي گذارد, مي توان اطلاعاتي را كسب كرد. 2- طبق صريح آيات قرآن , جن هم مثل انسان مكلف است . اما چگونه تكليفي ؟ جزئيات آن معلوم نيست . آيه 56 سوره ذاريات : و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون , بر اشتراك بشر و جن در تكليف دلالت مي كند. هم چنين آيه 179 سوره اعراف اشاره دارد بر اينكه كفار گناهكاران جن هم چون انسانها اهل جهنم اند و در عذاب خواهند بود. نظير اين آيه , آيه 119 هود و آيه 13 سجده است . 3- از صريح آيه 130 سوره انعام , دو مطلب را مي توان استفاده كرد: يكي اينكه طائفه جن بسان تمام انسان ها از پيامبران الهي نمي توانند بي بهره باشند. يعني جن نيز در مسير مراحل تكاملي و كسب سعادت دنيا و آخرت محتاج پيامبر است . و ديگري اينكه پيامبر جن از جنس خود آنهاست . خداوند در همين آيه مي فرمايد: ((يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ : (در روز قيامت گفته مي شود) اي گروه جن و انس , آيا پيامبراني از بين شما براي شما نيامدند؟)). ظاهر عبارت ((رسل منكم )) نشان مي دهد كه پيامبران جن از طائفه خود آنان مي باشد و خداوند با ارسال پيامبران حجت را بر آنها تمام مي كند. 4- قرآن در دو مورد به طائفه جن و چگونگي عقايد و شريعت آنان اشاره كرده , يكي آيات 29 تا 31 سوره احقاف , و ديگري تمام آيات سوره أا جن . آنچه كه در آيات سوره أا احقاف به كار رفته , نشان مي دهد كه جن پيش از بعثت پيامبر(ص ) از دين موسي (ع ) پيروي مي كرده است . آيه مي فرمايد: ((انا سمعنا كتابا انزل من بعد موسي مصدقا لما بين يديه يهدي الي الحق ; ما كتابي را شنيديم كه بعد از موسي نازل شده , و به سوي حق هدايت مي كند)). اين كلام به تعبير علامه طباطبايي , اشعار و بلكه دلالت دارد بر اينكه جنيان نامبرده به دين موسي و كتاب آن جناب مومن بوده اند, (علامه طباطبايي , ترجمه تفسير الميزان , ج 18, ص 350, نشر مركز فرهنگي رجائ). پيرامون آنچه كه از آيات سوره جن استفاده مي شود, برخي همچون علامه طباطبايي مي فرمايند: ظاهر آيات اين سوره بر خلاف آيات سوره احقاف است زيرا ظاهر سوره جن اين است كه جن قبل از شنيدن قرآن مشرك بوده , و اصلا به مسائله نبوت معتقد نبوده است , (ترجمه الميزان , ج 20, ص 202). ولي به نظر مي رسد ميان اين دو سوره اختلافي نيست زيرا اولا خود سوره جن گزارش احوال تمام جن نيست بلكه بخشي از آنان است . عبارت ((انه استمع نفر من الجن )) بر اين مدعا دلالت دارد. و ثانيا آنها خود در گزارشي كه از وضعيت اعتقادي خود ارائه مي كنند, مي گويند گروهي از ما صالح بود و گروهي هم كافر, بنابر اين بايد گفت بين ظاهر دو سوره توافق برقرار است . 5- اينكه گفته شد, طائفه اي از جن به موسي ايمان داشته و سپس به پيامبر(ص ) ايمان آوردند با كلامي كه در بند 3 گذشت , منافات ندارد زيرا احتمال دارد اينها در كنار وظيفه تبعيت از پيامبران خود, ملزم بودند از پيامبران انسي هم پيروي بكنند, يا اين كه پيامبران اينها در حقيقت مبلغين پيام پيامبران بشري بر جن مي باشند. شاهد بر اين , انعقاد بابي تحت عنوان ((جن به محضر ائمه (ع ) مي آيند و مسائل ديني خود را مي پرسند...)) در كتاب اصول كافي است كه نشان مي دهد طائفه جن تحت ولايت و امامت ائمه (ع ) قرار دارند, (اصول كافي , ج 1, ص 394, طبع آخوندي ). براي آگاهي بيشتر ر.ك : تفسير الميزان , ج 1, ذيل آيه .
  • ناشناس من به اين نتيجه رسيدم كه نمي تونم به طور كامل خودارضايي رو ترك كنم با اين شرايط ازدواج دائم هم كه خيلي مشكله. دارم ديوونه مي شم تو رو خدا منو براي ازدواج موقت كاملا راهنماييي كنيد مكانش هم بهم بگيد،تا يك جوون رو از مرگ تدريجي نجات بدين.
  • مدیر سیستم ازدواج موقت در صورت امكان به عنوان راه حل موقت ايرادي ندارد اگرچه توصيه ما ازدواج دايم است به هرحال دفاتر رسمي ازدواج ميتوانند شما را كمك نمايند اما توجه داشته باشيد اين راه حل موقت است نه دايمي.
    اگر چه ازدواج موقت شرعى بوده و حرام نيست، ليكن در جامعه ما به دلايل فراوانى رواج ندارد. بنابراين نظر كارشناسي ما اين است كه سعى كنيد ازدواج دائم داشته باشيد. البته امكان دارد بگوييد شرايط آن را نداريد. ولي تجربه ثابت كرده اگر توقعات را پايين آورديم مي توان شخصى را انتخاب كرد كه شرايط شما را درك كند و چند مدتى به صورت نامزد رسمى و شرعى باشيد و از يكديگر لذت ببريد و بعد كه شرايط مهيا شد رسما زندگى مشترك را آغاز كنيد. افرادى كه در دوران جواني اقدام به ازدواج موقت مي كنند معمولاً به اميد ازدواج دائم اين كار را انجام مى‏دهند و عمدتا مشكل‏ساز مى‏شوند. مثلاً بعد از ازدواج با شما انتظار دارند مانند ازدواج دائم شما او را رسما به اقوامتان معرفى كنيد يا مى‏خواهند بچه‏دار شوند و... كه اينهاخود مشكلات عديده‏اى به وجود مى‏آورد و افرادي هم كه به چنين اميدي نيستند مشكلات ديگري نظير مخفي بودن و دلهره برملا شدن و... را به دنبال دارد. در ضمن همان مقدار پولى كه بايد هزينه ازدواج موقت كنيد مى‏توانيد به عنوان مقدمات اوليه نامزدى استفاده كنيد واز مشكلات بعدى در امان باشيد. باز هم تأكيد مى‏كنم ازدواج موقت از نظر عرف پسنديده نيست ولى در شرع مطرح شده؛ به هر حال موقعيت كنونى جامعه را بايد مد نظر گرفت. ازدواج موقت، داراى شرايط زير است: 1ـ ازدواج موقت، مانند ازدواج دائم نياز به خواندن عقد و الفاظ مخصوصه دارد و با صرف رضايت قلبى درست نمى‏شود. 2ـ تنها فرق عمده در ازدواج موقت با دائم، اين است كه در عقد موقت بايد مدت ذكر شود كه آيا مثلاً يك ساعت است يا ده سال. 3ـ مقدار مهريه هم بايد در عقد موقت مشخص شود و هنگام خواندن عقد ذكر گردد. 4ـ زنى كه عقد موقت مى‏شود بلافاصله بعد از عقد مالك تمام مهريه مى‏شود و مى‏تواند از شوهر مطالبه كند. البته در صورتي كه زن حاضر به تمكين براي نزديكي باشد. 5ـ اگر دختر بكرى بخواهد صيغه شود، بايد با اذن پدر يا جدّ پدرى باشد؛ كما اين كه در ازدواج دائم نيز اين طور است. 6ـ در عقد ازدواج موقت بعد از تمام شدن مدت، زن بايد از مرد جدا شود و عده نگه دارد، مگر اين كه عقد دوباره تجديد شود. و اگر قبل از تمام شدن مدت، مرد بقيه آن را ببخشد، ازدواج موقت تمام مى‏شود . 7- اگر خود زن و مرد بخواهند صيغه عقد غير دائم را بخوانند بعد از آن كه مدت و مهر را معين كردند (و اگر دختر بكر است حتما پدر يا جد پدري دختر اذن داده باشند) چنانچه زن بگويد «زوجتك نفسي في المده المعلوم علي المهر المعلوم» و بعد بلافاصله مرد بگويد «قبلت» عقد صحيح است V} (براي آگاهي بيشتر ر.ك: توضيح المسائل).{V چنان كه مى‏دانيد غريزه جنسى يكى از غرايزى است كه خداوند در وجود انسان قرار داده است و بايد در زمان مناسب و از طريق صحيح و مشروع به آن پاسخ داده و به ارضاى آن پرداخته شود تا دچار فشارهاى روحى و روانى و جسمى ناشى از عدم تأمين آن نشود. نه بايد آن را كاملاً سركوب كرد و نه مى‏توان آن را رها كرد ازدواج راه طبيعى و مشروع ارضاى غريزه جنسى است با فراهم كردن امكانات و شرايط لازم بايد سعى كرد به آن پاسخى صحيح داد. گر چه مشكلات گوناگون جامعه مانع ازدواج به موقع جوانان عزيز مى‏شود در عين حال با كاهش سطح توقعات و انتظارات پرهيز از تشريفات غير ضرورى كنار گذاشتن بعضى رسومات فرهنگى و اجتماعى منفى، به تأخير انداختن مراسم عروسى در دوران نامزدى و عقد و بعضى تدابير ديگر مى‏توان از مشكلات مادى واقتصادى كه فراروى بسيارى از جوانان مى‏باشد نجات يافت. خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد: «كسانى كه تنگ دست مى‏باشند دلهره فقر و عدم امكانات مادى نداشته باشند كه از ناحيه فضل و رحمت خاص خداوندى در امر نكاح وازدواج كمك خواهد شد». وعده خداوند قطعى است و كسى نمى‏تواند به آن بدبين باشد پيامبر اكرم(ص) نيز مى‏فرمايد: «اگر كسى به اين مطلب اعتقاد نداشته باشد به خداوند سوء ظن دارد آن ظلم و گناه بزرگى است». در درجه اول سعى كنيد با تدابيرى كه در بالا به آن اشاره شد امر ازدواج خود را تسهيل كنيد و موضوع را با والدين خويش مطرح كنيد و از خداوند متعال كمك بخواهيد و دعا كنيد هم اسباب مادى ازدواجتان فراهم شود و هم همسرى قانع و شايسته كه بتوانيد در مشكلات مادى نيز شما را يارى كند به شما عطا نمايد اين از فضل و رحمت خداوند به دور نيست بلكه بسيار سهل و آسان است. نبايد به دليل فقر و عدم امكانات مادى، اخلاق و ارزش‏هاى معنوى را از دست داد با انجام بعضى كارها تمام قواى جسمى، روحى و روانى خود را نابود كرد و دچار عواقب سوء و پيامدهاى جبران‏ناپذير آن شد. مسلما حفظ ايمان و ارزش‏هاى آن در محيط نامساعد بسى دشوار است ولى ارزش افزون‏ترى دارد. بنابراين سعى كنيد با اعتماد به خدا و يقين به درستى راه دين و ايمان خود را حفظ نموده و همواره آن را تقويت كنيد. از مطالعه قرآن و توجه به معانى آن و همچنين كتاب‏هاى سودمند ديگر و شركت در مجالس وعظ و ديگر محافل دينى غفلت نكنيد. بايد بدانيد كه خداوند قدرت و توان مقابله با گناه را در وجود شما قرار داده است، . در هر صورت تا قبل از ازدواج شايسته است اين غريزه را به طور موقت كنترل نموده و عفت و پاكى و پاكدامنى خود را همچون گذشته حفظ و حراست نمائيد.