سامانه احکام
برای ارسال سوال جدید لطفا بر روی لینک زیر کلیک نمایید

سوال جدید

در صورتی که مایل به طرح پرسش اختصاصی می باشید ابتدا بای ثبت نام نمایید در این صورت بر روی لینک زیر کلیک نمایید

ثبت نام جهت ارسال سوال خصوصی


ورود به سیستم

  • ناشناس معناي وحي و اقسام آن را توضيح دهيد.
    چرا خداوند با پيامبر اسلام‏صلي الله عليه وآله مانند حضرت موسي، مستقيماً سخن نگفت؟
    آيا پيامبر اسلام‏صلي الله عليه وآله هنگام وحي، جبرئيل را مي‏ديد؟
    آيا بر امامان‏عليهما السلام و حضرت زهراعليها السلام نيز وحي مي‏
  • مدیر سیستم

    A}«وَ أَوْحى‏ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ»{A V}نحل (16)، آيه 68.{V؛ «و پروردگار تو به زنبور عسل وحى كرد كه از كوه‏ها و از برخى درختان و از آن چه داربست (-(و چفته‏سازى)-) مى‏كنند، خانه‏هايى براى خود درست كن».

    اصل وحى، چنان كه راغب در مفردات مى‏گويد، اشاره سريع است؛ خواه با كلام رمزى باشد و يا با صداى خالى از تركيب كلامى و يا با اشاره به اعضا
    (با چشم و دست و سر) و يا با نوشتن.
    از اين تعبيرات به خوبى استفاده مى‏شود كه در وحى، اشاره از يك سو و سرعت از سوى ديگر، نهفته شده و به همين دليل براى ارتباط مرموز و سريع انبيا با عالم غيب و ذات پاك پروردگار، اين كلمه، استخدام شده است.

    T}انواع وحى‏{T
    در قرآن مجيد و احاديث، وحى به معانى مختلفى به كار رفته است؛ گاهى در مورد انبيا، گاهى در انسان‏هاى ديگر، گاهى در مورد ارتباطهاى رمزى ميان انسان‏ها و گاهى در مورد ارتباط مرموز شياطين و گاهى نيز در مورد حيوان‏ها.
    جامع‏ترين سخن در اين زمينه، سخنى است كه از على‏عليه السلام در پاسخ شخصى كه از مسئله وحى سؤال نمود، نقل شده است V}بحارالانوار، ج 18، ص 254 - 255.{V. امام ضمن پاسخ، وحى را به هفت قسم تقسيم فرمود:
    1. وحى رسالت و نبوت؛ مانند A}«إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِيسى وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً»{A V}نساء (4)، آيه 163.{V؛ «ما به تو وحى فرستاديم؛ همان‏گونه كه به نوح و پيامبران بعد از او وحى فرستاديم و به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط (طوايف بنى‏اسراييل) و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان، وحى نموديم و به داود، زبور داديم».
    2. وحى به معنى الهام؛ مانند آيه A}«وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ»{A V}نحل (16)، آيه 68.{V؛ «پروردگارت به زنبور عسل، الهام كرد».
    3. وحى به معنى اشاره؛ مانند A}«فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا»{A V}مريم (19)، آيه 11.{V؛ «زكريا از محراب عبادتش، به سوى مردم بيرون آمد و با اشاره به آنها گفت: صبح و شام خدا را تسبيح گوييد».
    4. وحى به معنى تقدير؛ مانند A}«وَ أَوْحى فِى كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها»{A V}فصلت (41)، آيه 12.{V؛ «خداوند
    در هر آسمانى، تقدير و تدبير لازم را فرمود».
    5. وحى به معنى امر؛ مانند A}«وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِى‏
    وَ بِرَسُولِى»{A V}مائده (5)، آيه 111.{V؛ «به خاطر بياور هنگامى را كه به حواريين امر كردم كه به من و فرستاده من ايمان بياوريد».
    6. وحى به معنى دروغ‏پردازى؛ مانند A}«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً»{A V}انعام (6)، آيه 112.{V؛ «اين‏چنين در برابر هر پيامبرى، دشمنى از شياطين انس و جن قرار داديم كه سخنان فريبنده و دروغ را به طور سرى به يكديگر مى‏گفتند».
    7. وحى به معنى خبر؛ مانند A}«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ»{A V}انبيا (21)، آيه 73.{V؛ «و آنها را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى‏كردند و انجام كارهاى نيك را به آنها خبر داديم».
    البته بعضى از اين اقسام هفت‏گانه مى‏توانند شاخه‏هايى داشته باشند كه بر حسب آن، موارد استعمال وحى در كتاب و سنت افزايش خواهد يافت؛ از اين رو، تفليسى در كتاب «وجوه القرآن»، وحى را ده وجه شمرده است و بعضى عدد را از اين هم بيشتر دانسته‏اند.
    از مجموع موارد استعمال وحى و مشتقات آن مى‏توان نتيجه گرفت كه وحى از سوى پروردگار، به دو گونه است: 1. وحى تشريعى، 2. وحى تكوينى.
    وحى تشريعى، همان است كه بر پيامبران فرستاده مى‏شد و رابطه خاصى ميان آنها و خدا بود كه فرمان‏هاى الهى و حقايق را از اين طريق، دريافت مى‏كردند.
    وحى تكوينى، در حقيقت، همان غرايز و استعدادها و شرايط و قوانين تكوينى خاصى است كه خداوند در درون موجودات مختلف جهان قرار داده است.
    T}چرا خداوند با پيامبر اسلام مانند حضرت موسى مستقيماً سخن نگفت؟{T
    راه‏هاى ارتباط پيامبران با خداوند، متفاوت بوده است. در سوره شورى،
    آيه 51 آمده است: A}«وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ»{A؛ «شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن بگويد؛ مگر از طريق وحى يا از پشت پرده يا رسولى مى‏فرستد و به فرمان او، آن چه را بخواهد، وحى مى‏كند؛ زيرا او بلند مقام و حكيم است».
    T}شأن نزول‏{T
    بعضى از مفسران شأن نزولى براى اين آيه ذكر كرده‏اند كه حاصلش چنين است: جمعى از يهوديان خدمت پيامبرصلى الله عليه وآله آمدند و عرض كردند: چرا تو با خداوند سخن نمى‏گويى و به او نگاه نمى‏كنى؟ اگر پيامبرى، همان‏گونه كه موسى‏عليه السلام با او سخن گفت و به او نگاه كرد، تو نيز چنين كن. ما هرگز به تو ايمان نمى‏آوريم؛ مگر اين كه تو همين كار را انجام دهى. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: موسى، هرگز خدا را نديد و اين جا بود كه آيه فوق نازل شد و چگونگى ارتباط پيامبران را با خداوند متعال، تشريح كرد. V}تفسير قرطبى، ج 8، ص 5873.{V
    T}تفسير آيه‏{T
    خداوند در اين آيه، نخست مى‏فرمايد: شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن بگويد (و با او روبه‏رو شود؛ زيرا او منزه از جسم و جسمانيت است)؛ مگر از طريق وحى و الهام مرموز به قلب او؛ A}«وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً»{A. يا شنيدن سخنان پروردگار از پشت حجاب؛ A}«أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ»{A؛
    آن گونه كه موسى بن عمران در كوه طور سخن مى‏گفت و پاسخ مى‏شنيد كه از طريق امواج صوتى بود كه خداوند در فضا ايجاد مى‏كرد؛ بى‏آن‏كه كسى‏
    او را مشاهده كند؛ زيرا او مشاهده كردنى نيست.
    در ادامه آيه مى‏فرمايد: يا از طريق فرستادن رسولى كه پيام الهى را به او ابلاغ كند؛ A}«أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا»{A؛ آن گونه كه فرشته وحى و پيك الهى، جبرئيل امين، بر پيامبر اسلام نازل مى‏شد.
    در اين هنگام، فرستاده الهى به فرمان پروردگار، آن چه را خدا مى‏خواهد، به پيامبرش وحى مى‏كند؛ A}«فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ).
    آرى، راهى براى سخن گفتن خداوند با بندگان، جز اين سه راه نيست؛ زيرا او بلند مقام و حكيم است؛ A}«إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ»{A و بالاتر از آن است كه ديده شود و يا با زبان سخن گويد و تمام افعالش، حكيمانه است و ارتباطش با پيامبران، از روى حساب مى‏باشد.
    اين آيه در حقيقت، پاسخى است روشن به افرادى كه به خاطر بى‏خبرى، ممكن است توهم كنند كه مسئله وحى، دليل بر اين است كه پيامبران، خدا را مى‏بينند و با او سخن مى‏گويند. اين آيه، روح و حقيقت وحى را به صورت فشرده و دقيقى منعكس كرده است.
    از مجموع آيه، چنين بر مى‏آيد كه راه ارتباط پيامبران با خدا، منحصر به سه راه زير بوده است:
    1. القاى به قلب؛ اين نوع وحى، در مورد بسيارى از انبيا بوده است؛ A}«فَأَوْحَيْنا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا»{A V}مؤمنون (23)، آيه 27.{V؛ «ما به او (-(نوح)-) وحى كرديم كه كشتى را در حضور ما و مطابق فرمان ما بساز».
    2. از پشت حجاب؛ آن گونه كه خداوند در كوه طور، با موسى سخن مى‏گفت: A}«وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً»{A V}نساء (4)، آيه 164.{V.
    بعضى نيز من وراء حجاب را شامل رؤياى صادقه نيز مى‏دانند.
    3. از طريق ارسال رسول؛ آن گونه كه در مورد پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله آمده؛ A}«قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ»{A V}بقره (2)، آيه 97.{V؛ «بگو كسى كه دشمن جبرئيل باشد (دشمن خدا است)؛ زيرا او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل كرد».
    البته وحى بر پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله منحصر به اين طريق نبوده است و از راه‏هاى ديگر نيز صورت گرفته است.
    اين نكته نيز قابل توجه است كه وحى از طريق القاى به قلب، گاهى در بيدارى صورت مى‏گرفته، همان‏گونه كه در بالا اشاره شد و گاهى‏
    در خواب و رؤياى صادقه؛ چنان كه در مورد ابراهيم و دستور ذبح اسماعيل آمده است (هر چند بعضى آن را مصداق «مِنْ وَراءِ حِجابٍ» دانسته‏اند).
    نتيجه اين كه خداوند مستقيماً با هيچ پيامبرى سخن نگفت و اين امر، محال مى‏باشد و آن چه درباره حضرت موسى اتفاق افتاد، ايجاد صوت‏
    در فضا بود و اين‏گونه وحى، نسبت به كلامى كه جبرئيل واسطه آوردن آن باشد، هيچ‏گونه برترى ندارد؛ گرچه به نظر مى‏رسد كه نوع وحى بر پيامبرصلى الله عليه وآله، داراى اهميت بيشترى نيز باشد.
    T}آيا پيامبر به هنگام وحى، جبرئيل را مى‏ديد؟{T
    گرچه شاخه‏هاى اصلى وحى، همان سه شاخه مذكور در آيه فوق است، ولى بعضى از اين شاخه‏ها خود نيز شاخه‏هاى فرعى ديگرى دارند؛ چنان‏كه بعضى معتقدند: نزول وحى از طريق فرستادن فرشته وحى، خود به چهار صورت زير بوده است:
    1. آن جا كه فرشته بى‏آن‏كه بر پيامبر ظاهر شود، در روح او القا مى‏كرده است؛ چنان كه در حديثى از پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏خوانيم: H}«ان روح القدس نفث فى روعى انه لن تموت نفس حتى تستكمل رزقها فاتقوا اللَّه و اجملوا فى الطلب‏{H؛ روح‏القدس در قلب من، اين معنى را دميده كه هيچ‏كس نمى‏ميرد؛ تا روزى خود را به طور كامل بگيرد. بنابراين، از خدا بپرهيزيد و در طلب روزى، حريص نباشيد».
    2. گاهى فرشته به صورت انسانى در مى‏آمد و پيامبر را مخاطب مى‏ساخت و مطالب را به او مى‏گفت (چنان كه ظهور جبرئيل به صورت دحيه كلبى‏
    در احاديث آمده است).
    3. گاهى وحى به صورتى بود كه همچون زنگ در گوشش صدا مى‏كرد و اين، سخت‏ترين نوع وحى بر پيامبر بود؛ به گونه‏اى كه حتى در روزهاى بسيار سرد، صورت مباركش غرق عرق مى‏شد و اگر بر مركب سوار بود، مركب چنان سنگين مى‏شد كه بى‏اختيار به زمين مى‏نشست.
    4. گاهى جبرئيل به صورت واقعى، يعنى به صورتى كه خدا او را بر آن صورت آفريده بود، بر پيامبر ظاهر مى‏شد و اين در طول عمر پيغمبرصلى الله عليه وآله، تنها
    دو بار صورت گرفت.
    T}آيا بر امامان و حضرت زهرا نيز وحى مى‏شد؟{T
    آن چه بعد از پيامبر منقطع شد، وحى قرآنى و رسالتى بود؛ يعنى بعد از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله ديگر هيچ كسى مبعوث به رسالت نمى‏گردد و به عنوان قرآن،
    بر كسى وحى نمى‏شود و آيه‏اى بر آيات قرآن اضافه نمى‏شود؛ ولى انواع ديگر وحى، حتى سخن گفتن جبرئيل با اولياى الهى منقطع نشد؛ چه رسد
    به وحى به معناى الهام يا رؤياى صادقه.
    اين‏گونه ارتباط بين غيب و عالم ماده، همان‏گونه كه قبل از بعثت رسول‏خداصلى الله عليه وآله وجود داشت، بعد از آن نيز وجود داشته است و حتى در زمان حيات رسول خداصلى الله عليه وآله دو نوع وحى به وى القا مى‏شد؛ يكى وحى قرآنى و ديگرى وحى غيرقرآنى كه از نوع دوم به حديث قدسى تعبير مى‏شود؛ اين‏گونه كه جبرئيل بر پيامبرصلى الله عليه وآله نازل مى‏شد و از طرف خداوند، سخنانى را براى حضرت بيان مى‏كرد؛ ولى اين سخنان جزء آيات قرآن نمى‏باشند.
    ساير معصومين‏عليهم السلام نيز به روش‏هاى مختلف با عالم غيب ارتباط داشتند؛ ولى ارتباط آنها ارتباط رسالتى نبود.
    T}پاسخ سؤال پنجم نيز اين است:{T
    طبق روايات، جبرئيل با حضرت زهراعليها السلام سخن مى‏گفت و او را از حوادث گذشته و آينده و ريز و درشت احكام الهى و وقايع، آگاه مى‏ساخت.
    حضرت زهراعليها السلام نيز آن جملات را املا مى‏كرد و حضرت على‏عليه السلام نيز آنها را مى‏نوشت و از مجموعه آن املاءها سه كتاب تشكيل شد؛ يكى به نام مصحف كه حاوى حوادث و آگاهى از آينده بود و ديگرى جفر كه حاوى علوم و وقايع گذشته بود و سوم كتاب جامعه كه علم به احكام الهى بود.
    به احاديث ذيل توجه كنيد:
    1. H}«سأل ابا عبداللَّه بعض اصحابنا عن الجفر فقال: هو جلد ثور مملوء علماً قال له: فالجامعة: قال: تلك صحيفة طولها سبعون ذراعا فى عرض الاديم مثل فخذ الفالج فيها كل ما يحتاج الناس اليه و ليس من قضية الا وهى فيها حتى ارش الخدش، قال فمصحف فاطمة؟ قال: فسكت طويلاً ثم قال: انكم لتبحثون عمّا تريدون و عما لا تريدون،
    انّ فاطمة مكث بعد رسول اللَّه‏صلى الله عليه وآله خمسة و سبعين يوماً و كان دخلها حزن شديد على ابيها و كان جبرئيل يأتيها فيحسن عزاءها على ابيها و يطيّب نفسها و يخبرها عن ابيها
    و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها فى ذرّيتها و كان على يكتب ذلك فهذا مصحف فاطمة»{H V}بحارالانوار، ج 43، ص 195؛ كافى، ج 1، ص 241.{V؛ از امام صادق‏عليه السلام درباره جفر سؤال شد. حضرت فرمود: آن طومارى است از پوست گاو كه پر از علوم مكتوب است. سؤال شد: پس كتاب جامعه چيست؟ حضرت فرمود: طومارى است به طول هفتاد ذراع و عرض يك پوست؛ مانند پوست ران شتر فربه كه تمام احتياجات مردم در آن نوشته شده است و در آن، تمام علومى كه مردم به آن نياز دارند، وجود دارد. هيچ قضيه‏
    و مسئله‏اى نيست؛ مگر اين كه در آن هست؛ حتى ديه يك خراش كوچك بر بدن. سؤال شد: پس مصحف فاطمه چيست؟ حضرت مدت طولانى سكوت كرده، سپس فرمود: شما از هر آن چه دلتان مى‏خواهد، بحث مى‏كنيد! V}ظاهراً تأثر حضرت صادق‏عليه السلام به اين دليل بود كه اين كتاب در زمان مجروحيت حضرت زهراعليها السلام بعد از رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله نوشته شده است و آن حضرت به ياد آن مصيبت‏ها افتاد. {Vبه درستى كه فاطمه بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله هفتاد و پنج روز زندگى كرد؛
    در حالى كه حزن فراوانى از فراق پدرش بر او وارد شده بود. در اين هنگام جبرئيل به حضور وى مى‏رسيد و او را دل‏دارى مى‏داد و دل فاطمه را آرام مى‏نمود و از رسول خداصلى الله عليه وآله و مكانش، حضرت فاطمه‏عليها السلام را خبر مى‏داد و او را از حوادثى كه در آينده درباره ذريه‏اش رخ خواهد داد، مطلع مى‏ساخت‏
    و على‏عليه السلام اين مطالب را مى‏نوشت و آن، مصحف فاطمه نام گرفت».
    2. حضرت صادق فرمود: H}«اما انّه (مصحف) ليس من الحلال و الحرام ولكن فيه علم ما يكون‏{H V}بحارالانوار، ج 43، ص 80.{V؛ به درستى كه در مصحف، احكام حلال و حرام وجود ندارد؛ بلكه علوم آينده در آن موجود است».
    3. جابر بن عبداللَّه انصارى مى‏گويد: وارد منزل امام على‏عليه السلام شدم؛ صحيفه‏اى در دستان فاطمه‏عليها السلام ديدم كه رنگ سبز زيباى آن، مرا به ياد زمرّد انداخت و در آن كتابى قرار داشت؛ به سفيدى و روشنى نور خورشيد.
    گفتم: پدر و مادرم فداى شما اى دختر رسول خدا! آن چيست كه در دستان شماست؟ قالت: هذا لوحٌ اهداه اللَّه الى ابى رسول اللَّه‏صلى الله عليه وآله فيه اسم ابى و اسم بعلى‏
    و اسمُ ابنىّ و اسماء الاوصياء مِن وُلدى فأَعطانيه ليُبَشِّرنى بذلك V}همان.{V؛ اين لوحى است كه خداوند به پدرم رسول خداصلى الله عليه وآله هديه داده است؛ در آن، اسم پدرم و شوهرم و دو پسرم (-(حسن و حسين)-) و اسامى جانشينان پسرم وجود دارد. پيامبر، اين لوح را براى بشارت به من داده است».
    جابر گفت: آيا اجازه مى‏دهيد اين كتاب را از نزديك مشاهده و مطالعه كنم؟ فرمود: نه، ممكن نيست، مطالب موجود در اين كتاب را فقط پيامبر خداصلى الله عليه وآله و امام على و امامان (-(معصوم)-)عليهم السلام و منصوب از طرف خدا، مى‏توانند مطالعه كنند V}نهج الحياة، ص 212؛ اصول كافى، ج 1، ص 527؛ اختصاص، ص 205؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 491.{V.
    4. عمار ياسر، چنين نقل مى‏كند: روزى فاطمه‏عليها السلام به حضرت امير فرمود: H}«اُدْنُ لِأحَدّثَكَ بما كان و بما هو كائن و بما لم يكن الى يوم القيمة حين تقوم الساعة...{H؛V} بحارالانوار، ج 43، ص 8.{V؛ نزديك شو تا از وقايع گذشته و حوادث آينده تا روز قيامت و علوم موجود،
    با تو سخن بگويم».
    5. امام صادق‏عليه السلام فرمود: H}«ان عندنا الجامعه... و ان عندنا الجفر و انّ عندنا مصحف فاطمه‏{H V}همان.{V؛ به درستى كه كتاب‏هاى جامعه و جفر و مصحف فاطمه، نزد ما امامان مى‏باشند».
    طبق برخى روايات، حضرت زهراعليها السلام بخشى از اين كتاب‏ها را به مطالب دريافتى از پدر بزرگوار خود و بخشى ديگر را به مطالب دريافتى از جبرئيل، اختصاص داده بود.

  • ناشناس حكم استفاده از ورقه هاي تست هوش ورزشي كه در جامعه رواج پيدا كرده است، چيست؟
  • مدیر سیستم اگر همراه آن پول مي دهند و از همان پول جايزه داده مي شود قمار و حرام است.
  • ناشناس آيا تمام مراجع ماهواره را حرام كرده اند؟ دليلش چيست؟
  • مدیر سیستم نظر مراجع عظام تقليد در مورد استفاده از ماهواره : {J آيت اللّه خامنه‌اى و آيت اللّه مكارم : J} با توجه به اينكه برنامه‌هايى كه از طريق ماهواره ها پخش مى‌شود غالباً در بردارنده آموزش افكار گمراه كننده و تحريف حقايق و برنامه‌هاى لهو و فساد هستند ، استفاده از آن جايز نيست . {P 1 P} {J آيت‌اللّه بهجت و آيت‌اللّه صافى : J} استفاده از برنامه‌هاى مشتمل بر فساد و مخرّب جايز نيست . {P 2 P} {J آيت اللّه تبريزى : J} چنانچه نگاه كردن آنها باعث تهييج شهوت بر حرام يا ترويج فساد در جامعه باشد ، جايز نيست و در غير اين صورت بايد مراعات مقررات و قوانين شود . {P 3 P} {J آيت اللّه فاضل : J} استفاده از برنامه‌هاى مفيد و مشروع آن اشكال ندارد ولى مشاهده برنامه‌هاى مشتمل بر فساد و مخرّب جايز نيست و اگر در اين زمينه مقرراتى وجود دارد ، بايد رعايت شود . {P 4 P} {J آيت اللّه سيستانى : J} استفاده از ماهواره اگر مفسده نداشته باشد ، جايز است و ديدن فيلم‌هاى مستهجن جايز نيست و تهيه آن در صورتى كه اطمينان پيدا شود ديگران از آن استفاده بدى نمى‌كنند ، اشكال ندارد {P 5 P} . در زمينه حرمت استفاده از برنامه هاى ماهواره اى توجهتان را به مطالب زير جلب مى كنيم : ايجاد محيطى مناسب براى رشد و تكامل انسان يكى از مهمترين وظايف دولت اسلامى است بر اين اساس در كنار فراهم نمودن شرايط و امكانات سازنده ، جلوگيرى از منكرات و ناهنجارى هاى و انحرافات اجتماعى ، مانند استفاده نامناسب از ماهواره و اينترنت و . . . نقشى مهم در دست يابى به اين هدف متعالى ايفا نموده و از پشتوانه دلايل عقلى ، شرعى و قانونى برخوردار مى باشد : 1 - دليل عقلى : « در يك جامعه ، هميشه كسانى يافت مى‌شوند كه مايلند براى خود حيثيت و قدرت فردى كسب كنند . روال عمومى جامعه را براى خودشان قبول ندارند . [ اين گونه افراد ] مى‌خواهند كه از ضرورتهايى كه يك زندگى جمعى بر دوش انسانها مى‌گذارد ، خودشان را رها كنند و تن به زير بار قراردادهاى اجتماعى و جمعى ندهند . از اين گرايشها هميشه در جوامع وجود داشته ، امروز هم هست ، در آينده هم تا وقتى كه اخلاق انسانى كامل و درست نشود ، چنين گرايشهايى وجود خواهد داشت . اينها مانند آن جمعى هستند كه در يك كشتى سوارند و مايلند در آن جايى كه خودشان نشسته‌اند ، كشتى را سوراخ كنند . در يك قطار دارند حركت مى‌كنند و مايلند آن واژگون يا آن اتاقى كه آنها را حمل مى‌كند ، در يك جايى كه به نظر آنها خوش آب و هواست بايستد ، و اگر لازم باشد كه همه قطار هم با آنها بايستد حرفى ندارند . آنها به ضرورتهايى كه يك زندگى جمعى بر انسان تحميل مى‌كند ، به مقتضاى طبيعت اجتماعى انسان ، تسليم نمى‌شوند . اگر اين گرايشهاى قدرتمندانه و قدرت گرايانه در جامعه ، محل بروزى پيدا كنند ، سرانجام به هرج و مرج منتهى مى‌شود . حضرت على « عليه السلام » در مقابل اين گرايشها مى‌گويد : « لا بدّ للنّاس من امير » ( آيت الله خامنه اى بازگشت به نهج‌البلاغه ، ص 16 ) از اين رو نياز به حكومت و نظارت او بر كنترل نظم و انضباط اجتماعى و برقرارى نظم لازم است . 2 - دليل شرعى : الف - اصل مسئوليت همگانى : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : « كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيّته الإمام راع و مسئول عن رعيّته » ( علامه مجلسى بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار ج 72 ص 39 باب 35 ) آگاه باشيد كه همه شما تا حدودى فرمانروا و نگهبان هستيد و در مورد فرمانبرداران خويش مؤاخذ و مسئوليد ، زمامداران كشور فرمانروايان جامعه هستند و در برابر آن مسئول . ( فلسفى محمد تقى الحديت - روايات تربيتى ج 2 ص : 348 ) « لذا مى‌توان گفت : همه روشنفكران رهاشده از خودمحورى و مطلع از وضع انسانهاى جامعه خويش و تشخيص‌دهنده موقعيت فعلى و آينده جامعه و آگاه به ابعاد گوناگون زندگى فردى و اجتماعى داراى اين نوع رسالت مى‌باشند و اگر در اجراى اين رسالت كوتاهى بورزند ، در حقيقت بر وجود خود و ديگر انسانهاى جامعه ، مرتكب خيانت نابخشودنى شده‌اند » ( جعفرى ، محمدتقى ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه ، ج 4 ، صفحه‌ى 310 ) ب - اصل امر به معروف و نهى از منكر كه يك وظيفه شرعى همگانى و يك اصل قانونى است ( اصل هشتم ) كه دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به هم ، نهاده شده است . فلسفه اين اصل نظارت همگان مخصوصا دولت بر روند امور و شئون جامعه است تا مراقب قانون‌گرايى و قانون مدارى صاحبان قدرت و توده‌هاى مردم باشند و در صورت لزوم آنان را امر به معروف و يا نهى از منكر كنند . « تنها در اين شرايط است كه جامعه روى آزادى و سعادت و قانون گرايى و رفتار قانون مدارانه را مى‌بيند و روح و جان دين بر كالبد مردم دميده مى‌شود و هر كسى بر سرنوشت خويش حاكم مى‌گردد . درست بر اين اساس است كه اين كار بزرگ و پراهميت و سرنوشت ساز برعهده پيامبران و جانشينان راستين و سيره آزاد مردان و شير زنان تاريخ متفكران و روشنفكران و اصلاحگران و مخالفان ستم و استبداد نهاده شده است . لذا يكى از هدف‌هاى بلند آن انبياء عمل به دو اصل مترقى امر به معروف و نهى از منكر يا دعوت به قانون مدارى و هشدار از قانون‌شكنى و خودكامگى ، يا زنده ساختن نظارت ملى است و اين خود عاملى سرنوشت ساز و مستقل و بسيار پراهميت است كه آن انسان والا را بر مى‌انگيزد و به سوى انجام وظيفه و اداى رسالت تاريخى در آن شرايط بحرانى و تيره و تار جامعه به حركت مى‌آورد كه امام حسين ( ع ) فرمود : « و انّى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انّما خرجت لطلب الاصلاح فى امّه جدّى اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير بسيره جدّى و ابى . . . . » من از شهر و ديار خويش نه براى راحت‌طلبى و وانهادن مسئوليت به راه افتاده‌ام و نه براى خوشگذرانى و بيهودگى نه انگيزه‌ام ستم كارى و بيدادگرى است و نه تبهكارى بلكه مى‌خواهم جامعه و امت را از نگونسارى و اسارت نجات دهم و به خواست خدا كارش را به سامان آورم و اصلاح كنم مى‌خواهم زورمداران را به قانون‌گرايى و عمل به قانون دعوت كنم و از ستم و بيداد و تجاوز به حقوق مردم هشدار دهم . ( اقتباس از كرمى ، على در سوگ امير آزادى - گوياترين تاريخ كربلا صص 27 - 28 ) بنابراين وظيفه شرعى و قانونى همه به ويژه دولت مى باشد كه در كنترل و اصلاح ناهنجارى ها و انحرافات در جامعه رسيدگى كرده و آن را كنترل كند . 3 - دليل قانونى : قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران هم كه بر پايه ايمان به وحدانيت و عدالت الهى و . . . كرامت و ارزش والاى انسان و آزادى توأم با مسئوليت او در برابر خداوند شكل گرفته است ، موظف است طبق اصل دوم و سوم قانون اساسى ، جهت ايجاد محيط مساعد براى رشد فضايل اخلاقى بر اساس ايمان و تقوا ، . . . تامين آزادى هاى سياسى و اجتماعى در حدود قانون و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهى ، همه امكانات خود را به كار گيرد . از اين رو مبارزه با استفاده نادرست از ماهواره ، ارتباط غير صحيح با جنس مخالف ، و مطالب منحرف كننده بعضى از سايتها كه از مصاديق و مظاهر فساد و تباهى است از وظايف دولت جمهورى اسلامى است . افزون برآن طبق اصل نهم هيچ فرد يا گروه يا مقامى حق ندارد به نام استفاده از آزادى به اسقلال سياسى ، فرهنگى ، اقتصادى . . . كمترين خدشه اى وارد كند . بنابراين استفاده غير اخلاقى و غير شرعى از فضاى موجود ، به وسيله ماهواره و اينترنت ، غير قانونى و ممنوع است و جمهورى اسلامى نمى تواند آنها را تحمل كند . طبق اصل 24 قانون اساسى نيز « نشريات و مطبوعات [ ازجمله ماهواره و سايت ها ] در بيان مطالب آزادند ، مگر آن كه مخل به مبانى اسلام يا حقوق عمومى باشند . » در اين اصل از يك سوى آزادى بيان براى مطبوعات فرض گرفته شده است و از سوى ديگر با دو قيد ، محدود شده است : نخست اينكه به مبانى اسلام خللى وارد نشود و ديگر اينكه مخل حقوق عمومى نباشند . نتيجه آنكه ، طبق قانون اساسى ، چنانكه دولت تشخيص دهد ، فرد يا گروهى با راه اندازى يا با بكارگيرى ماهواره و سايت عليه مبانى دينى و فرهنگى و ارزشهاى مقدس جامعه فعاليت كند . موظف است جلوگيرى و مقابله كند . توضيح بيشتر : قانون ممنوعيت بكارگيرى تجهيزات دريافت از ماهواره درمورخه 26 . 11 . 1373 مجلس شوراى اسلامى به تصويب رسيده كه به چند ماده آن اشاره مى شود : طبق ماده 1 قانون ممنوعيت بكارگيرى تجهيزات دريافت از ماهواره ، استفاده از تجهيزات ماهواره جز در مواردى كه قانون تعيين كرده است ممنوع است . ماده 3 - وزارت كشور موظف است با هماهنگى وزارت اطلاعات با وسايل ممكن نسبت به جلوگيرى از ورود و توزيع تجهيزاتى كه صرفاً براى دريافت از ماهواره مورد استفاده قرار مى‌گيرد اقدام نمايد و ضمن توقيف وسايل فوق عاملين آن را با وسائل توقيفى به مراجع صالحه قضائى معرفى‌نمايد . ماده 10 - وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى با همكارى وزارت پست و تلگراف و تلفن و سازمان‌هاى ذى ربط موظفند با استفاده از اهرم‌هاى حقوقى و بين‌المللى در جهت حراست از مرزهاى فرهنگى كشور و حفظ كيان خانواده عليه برنامه‌هاى مخرب و مبتذل ماهواره اقدام لازم را انجام دهند . ( اقتباس از اينترنت مجموعه قوانين مجلس هفتم ) منابع و مآخذ : . 1 خامنه اى ، سيد على بازگشت به نهج‌البلاغه نشر بنياد نهج البلاغه تهران چاپ اول سال 72 . 2 علامه مجلسى بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار ناشر : اسلاميه چاپ : تهران ، سال چاپ مختلف : ج 72 . 3 فلسفى محمد تقى الحديت - روايات تربيتى ناشر : دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، تهران سال 1368 . 4 جعفرى ، محمدتقى ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه ، دفتر نشر و فرهنگ اسلامى تهران چاپ هفتم ج 4 سال . 5 1376 كرمى ، على در سوگ امير آزادى - گوياترين تاريخ كربلا نشر حاذق ، قم ، چاپ : اول ، سال . 6 1380 لك‌زايى ، شريف مقاله آزادى مطبوعات از منظر امام خمينى {L= Imamkhomeini.htm =L} . 7 مكارم شيرازى ، ناصر پيام امام شرح تازه و جامعى بر نهج‌البلاغه ناشر : دارالكتب الاسلاميه ، تهران چاپ اول ، سال چاپ : 1380 . 8 صحيفه نور . 9 ترجمه الميزان ج 7 و . 10 20 تفسير نمونه ج 25 {P ( 1 ) آيت اللّه خامنه‌اى ، اجوبه ، س 1183 و 1215 آيت اللّه مكارم ، استفتاءات ، ج 1 ، س 1609 و . 829 P} {P ( 2 ) آيت اللّه صافى ، جامع الاحكام ، ج 1 ، 976 دفتر آيت‌اللّه بهجت . P} {P ( 3 ) آيت اللّه تبريزى ، استفتاءات ، س . 1605 P} {P ( 4 ) دفتر آيت اللّه فاضل . P} {P ( 5 ) آيت اللّه سيستانى ، سايت ، س . 2 P}
  • ناشناس از ديدگاه حقوق اساسي تطبيقي، شيوه عزل رهبري در ايران‏ چه امتيازاتي بر شيوه عزل بالاترين مقامات ساير كشورها دارد؟
  • مدیر سیستم با بررسى شرايط عزل و مرجع رسيدگى به تخلفات عالى‏ترين مقام در جمهورى اسلامى و مقايسه آن با كشورهايى همچون آمريكا و فرانسه - كه خود را سردمدار دموكراسى مى‏پندارد - ملاحظه مى‏گردد كه اين موضوع در كشور ما داراى امتيازات متعددى بوده و ضمن رعايت عدالت قضايى با منطق حقوقى نيز سازگارتر است. T}1. عدالت قضايى؛{T در نظام اسلامى، رهبرى از نظر جزايى، تشريفات خاصى براى بررسى اتهامات او در دادگاه وجود ندارد و در اصل يكصدو هفتم قانون اساسى تصريح شده كه «رهبر در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوى است». لذا رسيدگى به تخلفات او مانند ساير شهروندان است. در حالى كه در برخى كشورها مانند آمريكا، رئيس جمهور از نوعى مصونيت قضايى برخوردار است و درباره جرايمى از قبيل ارتشا، دادگاه عادى نمى‏تواند رسيدگى كند، بلكه ابتدا «كنگره» به اين موضوع مى‏پردازد و سپس پرونده در «مجلس سنا» مطرح مى‏شود و براى رأى به محكوميت رئيس جمهور، رأى دو سوم سناتورها لازم است V}آشنايى با مجلس خبرگان، پيشين، ص 30.{V. يا در جمهورى فرانسه «قوه مقننه» اين كشور مى‏تواند در صورت اقدام رئيس جمهورى فرانسه به خيانت عليه كشور وى را محاكمه و عزل نمايد. T}2. تعدد موارد تخلف؛{T عزل رئيس كشور در اين دو كشور محدود به موارد خاص و مهم است؛ و براى بركنارى عاليترين مقام سياسى آن دو كشور تنها اقدام به خيانت و يا ارتشاء تصريح گرديده است؛ حال آنكه براساس مفاد اصل 111 قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، موارد متعددى به صورت قانونى براى عزل رهبرى توسط مجلس خبرگان پيش بينى شده است؛ نظير عدم توانايى رهبرى در اداره كشور، فقدان صلاحيت علمى لازم براى افتاء در ابواب مختلف فقه توسط رهبرى، فقدان عدالت، تقوا، بينش صحيح سياسى و اجتماعى، تدبير، شجاعت، مديريت و يا قدرت كافى براى رهبرى، مى‏تواند موجب عزل رهبرى گردد. بنابراين مشاهده مى‏شود كه اهرم‏هاى نظارتى و شرايط احراز عدم صلاحيت رهبرى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران به مراتب روشن‏تر، وسيع‏تر و بدون ابهام مى‏باشد. حال آنكه اثبات خيانت براى عزل و بركنارى رئيس جمهورى فرانسه و آمريكا، بسيار مشكل است و به صورت عملى امكان پذير نيست. همچنين مشخص نيست در صورت عدم توانايى رئيس‏جمهور آمريكا از انجام صحيح وظايف خود و اعمال صلاحيت‏هاى قانونى خود، عزل و بركنارى وى از رهبرى حكومت در اين كشور به چه شيوه قانونى امكان پذير خواهد بود. اين سؤال درباره عدم صلاحيت رئيس‏جمهورى فرانسه نيز مطرح مى‏گردد كه قانون اساسى جمهورى پنجم فرانسه آن را مسكوت گذاشته است. T}3. سازگارى با منطق حقوقى؛{T در اين قبيل كشورها رسيدگى به اتهامات رئيس كشور در آغاز در پارلمان صورت مى‏گيرد و سپس به محاكم خاص مانند ديوان عدالت ادارى(در فرانسه) يا محاكم عادى (مانند آمريكا) سپرده مى‏شود. عزل رئيس قوه مجريه (در صورت انفكاك اين مقام از رياست كشور)، با از دست دادن اكثريت پارلمانى صورت مى‏گيرد. در ايران تشخيص و تصميم به بر كنارى مقام رهبرى بر عهده خبرگان است كه به خاطر وحدت مرجع انتخاب كننده و مرجع بركنار كننده، با منطق حقوقى سازگارتر است V}ر. ك: حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، پيشين، صص 110-108.{V.
  • ناشناس آيا زن در انتخاب پوشش، بايد مطيع همسر خود باشد؟
  • مدیر سیستم همه مراجع: خير، اطاعت زن از شوهر، تنها در حقوق زناشويى و بيرون رفتن از منزل است و در امور ديگر، اطاعت از او واجب نيست. V}امام، استفتاءات، ج 3، حقوق زوجيت، س 8 ؛ تبريزى، استفتاءات، س 1557 ؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، س 969 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1407 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 1407 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 3، م 339 و 340 ؛ صافى، هداية العباد، ج 2، النشوز ؛ فاضل، جامع‏المسائل، ج 1، س 1673 و دفتر: خامنه‏اى، نورى و بهجت.{V
  • ناشناس آيا بر كسي كه از احكام شرعي و راه و روش امر به معروف آگاهي ندارد، امر به معروف واجب است؟
  • مدیر سیستم همه مراجع: خير واجب نيست ؛ ولى بايد شرايط و مسائل امر به معروف را ياد بگيرد تا دچار اشتباه نگردد. V}امام، تحرير الوسيله، ج 1، القول فى شرايط وجوبهما، م 8 و توضيح‏المسائل، م 2791 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 1، م 1271، الرابع ؛ بهجت، توضيح‏المسائل، م 1608 ؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، س‏1383 ؛ دفتر: خامنه‏اى، وحيد، تبريزى، نورى، صافى و فاضل.{V
  • ناشناس عالم سفلي چيست؟ چه ويژگي هايي دارد؟
  • مدیر سیستم
    عالم سفلي يعني عالم پايين كه در مقابل عالم عِلوي است به معني عالم بالا ؛ و مراد از عالم سفلي همان عالم مادّه است ؛ كه با اسامي ديگر چون عالم طبيعت ، عالم ناسوت ، دنيا و... نيز شناخته مي شود ؛ و مراد از عالم علوي ، عالم ماوراء طبيعت است كه مجرّد و منزّه از مادّه است . عالم مادّه را از آن جهت عالم سفلي گفته اند كه از نظر رتبه وجودي و شدّت وجودي از همه عوالم وجود ، پايين تر و ضعيفتر است.
    خصوصيت اساسي عالم سفلي (عالم مادّه ) مادّي بودن است ؛ و لازمه مادّي بودن حركت داشتن است ؛ چون مادّه در اصلاح فلسفه يعني بالقوّه بودن و قابليّت براي پذيرش صور گوناگون ؛ و حركت يعني خروج تدريجي يك شيء از حالت بالقوّه براي رسيدن به حالت بالفعل ؛ براي مثال در دانه سيب قوّه درخت سيب است ؛ لذا دانه سيب مي تواند به تدريج به درخت سيب تبديل مي شود ؛ و اين روند تبديل تدريجي همان حركت جوهري است. بنا بر اين ، خصوصيت عمده عالم مادّه حركت است ؛ و مقدرا حركت را زمان گويند ؛ لذا زمان نيز از خصوصيّات اصلي عالم مادّه است . بنا بر اين تفاوت اصلي عالم سفلي با عالم علوي در مادّي بودن و حركت داشتن و زمان داشتن عالم سفلي است . البته تفاوتهاي ديگري نيز بين عالم سفلي و علوي وجود دارد كه تابع همين تفاوتهاي اصلي هستند ؛ لكن وارد شدن در آنها نيازمند يك بحث تخصصي فلسفي است.
  • ناشناس مي دانيم كه اسلام اسراف را از 1400 سال پيش حرام دانسته و پيامبر فرمود حتي اگر كنار نهري باشيد و بيشتر از آب وضو مصرف كنيد، درست نيست يا حرام است؟ حالا مسئولين وقتي رهبر سال را، سال الگوي مصرف مي نامند يادشان مي افتد كه اسراف حرام است و ما براساس مصرف جهان
  • مدیر سیستم ، در خصوص نام گذاري سال 1388 به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف ذكر چند نكته ضروري است.
    1)نام گذاري هر سال بر اساس مطالعات خاص و راهبردي صورت ميگيرد.
    2) بر اساس آمار ايرانيان در زمينه اتلاف انرژي متاسفانه در رتبه نخست جهاني قرار دارند.
    3)با توجه به كنترل انرژي در كشور مي توان بسياري از طرح ها و خدمات اجتماعي را به مردم ارائه داد.
    4)در صورت تحريم اگر اصلاح الگوي مصرف به نحو احسن انجام شود، كشور حداقل آسيب را خواهد خورد و چه بسا ترفند تحريم كم اثر و يا بي اثر شود.
    ولي مسئله اي را كه نبايد فراموش كرد اين نكته مي باشد كه متاسفانه در كشور ما به دليل سياست زدگي، عده اي فقط در ظاهر خود را مكلف به رعايت اصلاح الگوي مصرف مي دانند، در صورتي كه اين اصل هم بر اساس شرع و هم عقل وجوبش لازم است كه شما نيز به آن اشاره كرديد.
    در مورد بخش دوم سوال شما بايد گفت كه نام گذاري هر سال به عنواني خاص تنها و منحصر به آن سال نمي باشد. بلكه تاكيد در شروع سال جديد بر اساس نيازهاي جدي جامعه صورت مي گيرد.به عنوان مثال وقتي رهبري سالي را به عنوان رفتار علوي اعلام مي فرمايد، اين به منزله تاكيد بيشتر بر شناخت رفتار علوي و اجرايي كردن ان در جامعه است.كه احتمالاً يا به آن توجه نشده و يا مغفول واقع گشته است.
    در مورد بخش بعدي از سوال شما بايد گفت كه لزوم ادامه اين امر مختص به سالي خاص نيست به عنوان نمونه همين رفتار علوي و يا اصلاح الگوي مصرف و يا اتحاد ملي و نسجام اسلامي، الگو و نمونه اي اصيل و بي بديل در جامعه است كه هر سال بايد بهتر از گذشته شناخته شده و انجام گيرد.
    و اما در مورد علت نامگذاري سال جديد به سال اصلاح الگوي مصرف برخي از بيانات مقام معظم رهبري به استحضار مي رسد ؛ «ما در زمينه‏ى مصرف، در زمينه‏ى هزينه كردن منابع مالى كشور كه به وسيله‏ى خود ما و به وسيله‏ى همه‏ى برادران هم‏ميهن ما و به وسيله‏ى مسئولين كشور با زحمت زياد به وجود مى‏آيد، دچار نوعى بى‏توجهى هستيم، كه بايستى اين را تبديل كنيم به يك توجه و اهتمام خاص. ما دچار اسراف هستيم، ما دچار ولخرجى و ولنگارى در مصرف هستيم؛ اين را من در اول سال، ان‏شاءاللَّه در سخنرانى، با جزئيات آن براى مردم عزيزمان توضيح خواهم داد. اما امروز فقط اجمالاً عرض ميكنم؛ بسيارى از منابع كشور، شايد بشود گفت بخش مهمى از منابع كشور در همه‏ى زمينه‏ها - چه در زمينه‏ى مسائل شخصى، و چه تا حدودى در زمينه‏هاى عمومى - صرف اسرافها و زياده‏روى‏هاى ما در مصرف ميشود. ما بايستى مصرف كردن را مدبرانه و عاقلانه مديريت كنيم. مصرف نه فقط از نظر اسلام، بلكه از نظر همه‏ى عقلاى عالم، چيزى است كه بايد تحت كنترل عقل قرار بگيرد. با هوى‏ و هوس، با خواهش دل و آنچه كه نفس انسان از انسان مطالبه ميكند، نميشود مصرف را مديريت كرد. كار به جائى ميرسد كه منابع كشور به هدر ميرود، شكاف بين فقرا و اغنياء زياد ميشود، عده‏اى در حسرت اوّليات زندگى ميمانند و عده‏اى با ولخرجى و ولنگارى در مصرف، منابع را هرز و به هدر ميدهند.
    ما بايستى الگوى مصرف را اصلاح كنيم. ما بايستى به سمت اصلاح الگوى مصرف حركت كنيم. مسئولين كشور در درجه‏ى اول - چه قوه‏ى مقننه، چه قوه‏ى مجريه، و چه ساير مسئولين كشور؛ قوه‏ى قضائيه و غير آنها - و اشخاص و شخصيتها در رتبه‏هاى مختلف اجتماعى، و آحاد مردم ما از فقير و غنى، بايستى به اين اصل توجه كنند كه بايد الگوى مصرف را اصلاح كنند. اينجور مصرف كردن در همه‏ى زمينه‏ها - در امور ضرورى زندگى، در زيادى‏هاى زندگى - مصرف كردن بى‏رويّه و بدون منطق و بدون تدبير عقلانى، به ضرر كشور و به ضرر آحاد و اشخاص ماست. من از عموم مردم و بخصوص از مسئولين درخواست ميكنم، خواهش ميكنم كه در اين زمينه فعاليت خودشان را در اين سال زياد كنند، افزايش بدهند و براى اصلاح الگوى مصرف برنامه‏ريزى كنند.
    لذا من اين سال را، سال «حركت مردم و مسئولين به سوى اصلاح الگوى مصرف» ميدانم و اميدوارم كه اين عنوان - كه «اصلاح الگوى مصرف» است - براى همه‏ى ما دستورالعمل باشد و همه‏ى ما بتوانيم برطبق اين شعار مهم و حياتى و اساسى براى كشور عمل كنيم و از منابع كشورمان به بهترين وجهى استفاده نمائيم.»
  • ناشناس تنفس بخار آب در حمام، براي روزه‏دار چه حكمي دارد؟
  • مدیر سیستم همه مراجع: بخار آب حمام، روزه را باطل نمى‏كند. V}توضيح‏المسائل مراجع، م 1605.{V
  • ناشناس منظور از تابوت سكينه كه حضرت مهدي(عج) بعد از ظهورشان از غاري در انطاكيه بيرون مي آورند، چيست؟
  • مدیر سیستم حذيفه بن يمان در حديثي از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل مي كند كه درباره برخي از فتوحات حضرت مهدي(عج) فرمود: « زيورهاي بيت المقدس، تابوت سكينه، مائده بني اسرائيل، بقاياي الواح، عصاي موسي و منبر سليمان را بيرون مي آورد ... ».(الزام الناصبف ج2، ص299. عقد الدرر، ص197)
    در روايتي ديگر آمده است: « تابوت سكينه به وسيله او از درياچه طبريه(در فلسطين) بيرون آورده مي شود و همراه آن حضرت حمل گرديده، در بيت المقدس در برابر او گذاشته مي شود. هنگامي كه يهوديان آن را ببينند همگي به اسلام مشرف شوند، به جز تعدادي اندك كه اسلام نمي آورند.»(الملاحم الفتن، ص150 باب 154)
    از پيامبر گرامي اسلام نقل است كه «آن چه را خاندان موسي و هارون به يادگار گذشته اند، در آن تابوت موجود است و نيز الواح و عصاي موسي و قباي هارون و ده صاع از غذايي كه بر بني اسرائيل فرود مي آود و مرغ هاي برياني كه بني اسرائيل براي آيندگان خود ذخيره كرده اند، در آن است. آن گاه به كمك آن تابوت، شهرها را مي گشايد، همان گونه كه پيش از او نيز چنين كرده اند.(اثبات الهدايه، ج3، ص489، ملاحم ابن طاووس، ص66) اما درباره تابوت سكينه مي توان گفت كه يكي از اسرار الهي است و درباره آن گفته اند كه آن را به هر شهري بفرستد تمام شهر را طعمه حريق مي سازد، بر هر طرف آن را ارسال كنند، آن كشور را از صفحه تاريخ برمي دارد. حديثي است از امام صادق(ع) كه مانند آيه 247 سوره بقره به ميراث آل موسي و هارون اشاره مي كند: « مهدي(عج) كتاب هايي را از غار انطاكيه و زبور را از درياچه طبريه بيرون مي آورد، كه از ميراث هاي آل موسي و آل هارون و الواح و عصاي موسي در آنجاست كه آنها را فرشتگان حمل مي كنند.»(روزگار رهايي، ج1، 456)
    در لغت نامه دهخدا آمده است: تابوت سكينه، صندوقي است كه حضرت موسي به امر حق تعالي، از چوب شطيم ساخت. طول آن 3 قدم و 9 قيراط وعرض و ارتفاعش 2 قدم و سه قيراط بود. بيرون و اندورنش را به طلا پوشيده كرد.آن تابوتي كه به عدد هر پيغمبري خانه از زبرجد سبز در آن بود، آخرين خانه ما، خانه حضرت رسالت(ص) بود. آن تابوت را «تابوت شهادت» و تابوت «تابوت عهد» هم گفته اند.(لغت نامه مرد دهخدا، ص4، ص5335)
    با توجه به روايات و تغيير علامه از آن آيه مباركه، مي توان چنين برداشت كرد تابوت سكينه، صندوقچه آرامش است يعني حضرت مهدي(عج) علاوه بر اين كه نور ايمان و يقين در دل دارد، اين صندوقچه را نيز كه حاول مواريث انبياء است در نزد خود دارد و مي تواند از آنها در هر جا كه خوب است، استفاده كند. همچنين دليلي بر حقانيت او در برابر همگان (به خصوص يهوديان) و باعث جلب آنان به سمت دين اسلام و پذيرش حكومت جهاني مهدوي است.